نقدی در نشریۀ دانشجویی هور به نوشتار «تأملی بر آموزش پزشکی»
نگاهی آرمانی به آموزشی که در احتضار به سر میبرد!
آنچه در ادامه میخوانیم، نقدی است که «هفتهنامۀ دانشجویی هور» در چهلمین شمارۀ خود
به نوشتار «تأملی بر آموزش پزشکی» در شمارۀ پنجم نشریۀ علوم انسانی سلامت زی منتشر کرده است.
نشریۀ «زی» در آخرین شمارۀ خود در مقالهای تحت عنوان «تأملی بر آموزش پزشکی» نگاهی به آموزش پزشکی و نقدی بر نادیده گرفته شدن فلسفۀ سلامت و طبابت در آموزش پزشکی داشته است.
در ابتدای مقاله آمده است: «شاید سیستم آموزش پزشکی، اکنون بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ توسعهیافته باشد. کارآموزی به دلایل متعددی تحت آسیب شدیدی قرار گرفته است، مهارت و خبرگی بهشدت تخصصی و تکنولوژیکال شده است. مهارت سنتی تدریس بالینی با نسلبهنسل کمتر شدن مواجهۀ بالینی با بیماران، کمرنگ و پوسیده میشوند. تکنولوژیهای آموزشی جدید با جایگزین کردن شبیهسازها بهجای فضای واقعی، آموزش را تحت کنترل کریکولوم هدفمحور درآوردهاند.»
در این قسمت، نویسندگان با اشاره به پیشرفت تکنولوژی، به تأثیر منفی آن بر آموزش بالینی و به نقد کریکولوم محوری پرداختهاند. در دورۀ معاصر، و بهویژه با شیوع کرونا، آموزش مجازی با اتکا به تکنولوژیهای بهروز بسیار بیشتر از گذشته موضوعیت و آنچنان گسترش یافته است که میتوان از آموزشهای بهترین دانشگاههای جهان بهصورت مجازی بهره برد و بیشک، این آموزش مجازی امتیاز بزرگی در دوران اخیر برای دانشجویان میباشد. البته در سالهای گذشته، امکان بهره بردن از آموزشهای بهترین دانشگاههای جهان برای دانشجویان دانشگاههای داخل کشور وجود نداشته است. نادیده گرفتن این حسن و امتیاز بزرگ آموزش مجازی و اشاره به تأثیر سوء این تکنولوژی، به نظر نگاهی سرسری به تأثیر تکنولوژی برآموزش است.
در ادامه اشاره شده است: «آموزش پزشکی غیرشخصی و تکنولوژیمحور شده است و برخورد انسانی اعم از استاد با دانشجو یا بیمار با دانشجو کاهش یافته است. بدون تأثیر شخصی مدرسین بالینی بر دانشجویان، آموزش را به زمستان قطب تشبیه نموده است.»
به نظر میرسد نویسندگان مقاله، تأثیرگذاری در دانشگاه را یکطرفه و از جانب اساتید مفروض گرفته و بر نقش اساتید تأکید کردهاند؛ درحالیکه ممکن است اساتید فقط در یک حوزۀ تخصصی مربوط به خود افرادی خبره باشند و در دیگر حوزهها، و بهویژه حوزۀ علوم انسانی، بهشدت از دانشجویان تأثیرپذیری داشته باشند! از طرف دیگر در ایران هم، آن شکل از دموکراسی در فضای دانشگاهی وجود ندارد که اساتید و دانشجویان بتوانند با یکدیگر تعامل و مراودات دوطرفه داشته باشند تا به رشد هر دو طرف منتهی شود.
نویسندگان همچنین آوردهاند: «توانایی اخذ شرححال و معاینات بالینی و هنر برقراری گفتوگو و ارتباط با بیمار، تنها در هنگام مواجهه با بیماران حقیقی به دست میآید.»
آنها بهدرستی به مهارت برقراری ارتباط اشاره کردهاند، اما توجه به این نکته ضرورت دارد که این مهارت بعضاً با طی یک دوره در یک زمان مشخص حاصل نمیشود و نیاز به گذر زمان و کسب تجربه در طی آموزشهای متعدد در طی سالیان متمادی دارد. از طرف دیگر برای افزایش مهارتهای اجتماعی و ارتباطی، پیشنهادهایی در کریکولومهای آموزشی آورده شده است که متأسفانه معاونتهای آموزشی دانشگاهها تن به اجرای آنها نمیدهند.
نویسندگان مقاله دربارۀ ماهیت آموزش پزشکی آوردهاند: «یک فرد آموزشدیده در جایگاه یک پزشک باید چه شایستگیهایی داشته باشد؟ آموزش ما در چه صورت میتواند به فرد در دستیابی به شایستگیهای لازم یاری برساند؟»
در ادامه، خودِ نویسندگان پاسخ دادهاند: «طبابت با علم پزشکی یکسان نیست؛ علم پزشکی دربرگیرندۀ مجموعۀ دادهها و فکتهای علمی دربارۀ بدن انسان و آسیبشناسی بیماریهاست، اما در طبابت، دادههای علمی تنها یکی از زیرمجموعههاییست که پزشک در مواجهۀ بالینی با بیمار خود بدان نیاز خواهد داشت. هدف طبابت تسکین بدنِ زیستۀ آسیبدیده است، نه توضیح و توصیف علمی آن. طبابت در جستوجوی تسکین آلام و درمان بیمار است و در تمام مراحل نیل بدین هدف، ارزشهایی که در بر میگیرد، آن را از یک فعالیت علمی محض متمایز میکنند. هدف نهایی طبابت، آن را از قلمروی تئوری محض خارج میکند و در قلمروی پراکسیس و عمل قرار میدهد. طبابت را آمیختهای از علم و هنر و درعینحال، متمایز از آن دو میدانند. طبابت نهفقط علم یا فقط هنر، بلکه حکمت عملی نیز رکنی از آن است. در مفهوم ارسطویی، طبابت نوعی دانش و فهم عملی است که با تجربۀ تعامل با بیمار احیا میشود و به کمال خود میرسد.»
بیشک این نگاه به آموزش پزشکی مطلوب و ممدوح و البته قدری هم آرمانی است! اما در مدت زمان محدود حضور در دانشگاه، مگر دانشجو چه میزان فرصت زمانی دارد که بتواند علاوهبر یادگیری آموزشهای عمومی پزشکی به یادگیری هنر ارتباط و حکمت عملی ارسطویی دست پیدا کند؟ از طرفی در خود کریکولومهای آموزشی هم دروسی در قالب واحدهای اختیاری وجود دارد که دست دانشگاهها را باز گذاشته است تا بتوانند در این قالب، دروس و مهارتهای ارتباطی و اجتماعی را به دانشجویان آموزش دهند، که متأسفانه در اینجا هم معاونتهای آموزشی -حداقل برای شروع- از این ظرفیت کریکولومهای آموزشی استفاده نمیکنند! البته نویسندگان در پاسخ به این نگاه تکمیلی نوشتهاند: «علوم انسانی عمیقاً در بنیان طبابت ریشه دارد؛ به نحوی که نمیتوانیم آنها را تنها اصلاحکنندۀ طبابت پزشکی فعلی، یا بهعبارتی یک برنامۀ مکمل بپنداریم.» اما نگفتهاند که این تعمیق علوم انسانی در طبابت را چه کسانی و به چه طریقی باید در طبابت نهادینه کنند؟ آیا نسل اساتیدی که آموزشهای میانرشتهای ندیدهاند و صرفاً در یک رشتۀ تخصصی تبحر دارند، چگونه میتوانند نگاه میانرشتهای و جامعه در یک مدت زمان محدود داشته باشند؟!
در ادامه آمده است: «در کوریکولوم آموزش پزشکی تا چه حد فراگیری دانشی بهجز اپیستمه مورد هدف بوده است؟ دانش نحوۀ تعامل با بیمار، گفتوگوی بالینی و قابلیت تصمیمگیری با توجه به موقعیت آن بیمار خاص تا چه میزان به دانشجویان آموزش داده میشود؟ آموزش پزشکی باید در مسیری حرکت کند که مضاف بر انتقال دانش علمی یا پروسیجرهای درمانی به دانشجویان، بر آموزش جوانب انسانی و ارتباط با بیمار نیز مبادرت ورزد تا آنها توانایی مواجهه با وضعیت دشوار بالینی و اخلاقی و فهم شرایط و کلیت بیمار خود را هم کسب کنند.»
نویسندگان بهدرستی به اهمیت آموزش انسانی و اخلاقی اشاره کردهاند، اما متأسفانه این حداقلهای کنونی هم در قالب کارآموزی برای دانشجویان مراعات نمیشود و مشکل بیش از آنکه مربوط به فقدان برنامه باشد، ناشی از عدم رعایت و انجام برنامههاست!
در آخر، نویسندگان مقاله با نگاهی آرمانی گفتهاند: «پزشکان و پرستارانی که در درک اهداف عمل و طبابت و مهارتهای خود، در روابط بینفردی و حل مسئله مشکل دارند، افرادی متخصص و خبره نمیشوند. آنها نمیتوانند نگرانیها و دغدغههای اخلاقی بااهمیت را ببینند و تمایز کیفی بین موقعیتها را تشخیص دهند، زیرا آنها سعی کردهاند، همان معیار عقلانیت را که برای محاسبۀ میزان شانس، شیوع و شواهد به کار میرود، در هر موقعیت اعمال کنند.»
مطمئناً درک اهداف طبابت و نگاهی اخلاقی به آن در خبرویت پزشکان نقش دارد و مطلوب است، اما به نظر این نگاهِ آرمانی و ایدهآل بایستی زمانی موردانتظار باشد که حداقلهای آموزشی تأمین و کریکولومهای آموزشی رعایت شده باشد؛ اگر این حداقلهای آموزشی در کریکولومها رعایت شوند، آنگاه میتوانیم بهسوی گسترش و تعمیق علوم انسانی و اخلاقی در پزشکی گام برداریم، اما در دورهای که حتی دانشگاهها حاضر به پذیرش تنوع بخشی به مدلهای انجام پایاننامهها در سطح دانشگاههای خود نیستند، درحالیکه وزارت پیشقدم بوده است، نقدهای آرمانی به کریکولوم و تخریب آن، بهمثابۀ همراهی با آنهاییست که بهدنبال ولنگاری و نادیده گرفتن نظم در آموزش دانشجویان و تضییع حق آن در آموزش ضابطهمند و کارشناسیشدۀ نسبی هستند!
