گردآورد فلسفۀ پزشکیمعرفی کتاب

معرفی کتاب «بیماری»

پدیدارشناسی و وصف تجربۀ زیستۀ بیمار

همۀ ما در برهه‌ای از زندگیمان بیمار می‌شویم و بیشترمان هم بر اثر ابتلا به یکی از این بیماری‌ها، غزل خداحافظی را می‌خوانیم. پس چرا بیماری، “راز کوچک و کثیفی” است که فقط بین بیماران ردوبدل می‌شود؟ مگر در این راز، چه چیزی نهفته است؟ بیمار بودن چه حس و حالی دارد؟ برای پاسخ به این نوع سوالات، به رویکردی فلسفی نیاز داریم تا با کمک آن، بتوان تجربۀ بیماری را تشریح کرد. این کتاب، پرده از راز کوچک و کثیف بیماری بر می‌دارد و تلاش می‌کند تا از رمز و رازهای بیماری کم کند، به این امید که افراد در تجربۀ بیماری، احساس بی‌کسی و تنهایی کمتری داشته باشند.

عکس جلد کتاب «بیماری» اثر Havi Carel, استاد فلسفه‌ای که خود در سن ۳۵سالگی دچار بیماری مزمن کشنده‌ای شد و در این کتاب در واقع، به بررسی تجربۀ زیستی خود پرداخته است و اینکه چطور با بروز بیماری، مسیر زندگی فرد تغییر می‌کند.

آشنایی با نویسنده

هوی کرل پروفسور فلسفه در دانشگاه بریستول است و علاوه‌بر تدریس در دپارتمان فلسفه، در دانشکدۀ پزشکی بریستول در رشتۀ علوم ‌انسانی‌ سلامت تدریس می‌کند. وی مقالات بسیاری دربارۀ تجربۀ ناخوشی، بهزیستی در حین ناخوشی و ارتباط پزشک-بیمار در لنست، بی‌ام‌جی، ژورنال پزشکی و فلسفه و غیره منتشر نموده است.
توضیحات بیشتر پیرامون معرفی این نویسنده، در جستار پزشک-فیلسوف شمارۀ چهارم نشریۀ زی بیان شده است و ازاین‌رو، از تکرار این موارد خودداری می‌کنم.

مرور کتاب

کتاب بیماری، حاصل تأمل انتزاعی نویسنده دربارۀ مفهوم تندرستی[1] و بیماری است.
نویسندۀ کتاب، در دهۀ سوم زندگی‌اش، به بیماری ریوی نادر و کشنده‌ای به نام [2]LAM مبتلا می‌شود. رویارویی با موقعیتی غریب در زندگی؛ جوان اما به‌نوعی پیر؛ در ظاهر سالم، اما در درون به‌شدت بیمار. تجربۀ بیماری و تأثیر همه‌جانبه‌ای که بر تمام جنبه‌های زندگی نویسنده وارد می‌شود، او را وادار می‌کند تا راجع‌به این مسئله بیندیشد و به‌دنبال راهی برای درک مفهوم «بیماری» باشد.

تلاقی بیماری و فلسفه در وجود یک فیلسوف، موجب شده تا معنای بیماری از دریچه ای فلسفی مورد بررسی قرار گیرد. هوی کرل معتقد است کتاب‌های فلسفی، نه‌فقط با صدای عقل، بلکه با شور زندگی، با ما دربارۀ مسائلمان سخن می‌گویند؛ آن‌هم نه با اعلام حکم قطعی، چرا که در توان هیچ‌کس نیست، بلکه با تاباندن نور بر زوایای تاریک و پیچیدگی‌های مسائل زندگی و دعوت از ما برای فکر کردن به هنر زندگی با کمک تجربۀ ديگران.

در کتاب می‌خوانیم که بحث و گفت‌وگوی فیلسوفان دربارۀ مفهوم بیماری در طول سه دهۀ اخیر، بر محور دو نوع رویکرد بوده است:
نخستین آن‌ها، رویکرد طبیعت‌گرایانه[3] است. از دیدگاه آنان، فقط با توسل به امور مسلم جسمانی و فیزیکی می‌شود شرح تمام‌وکمالی از بیماری به دست داد. چنین شرحی هم عینیت‌بخش[4] است، و هم از دید سوم شخص بیان می‌شود، نه تجربۀ اول شخصِ بیمار.
دومین مورد، رویکرد هنجارگرا[5] به بیماری است. این رویکرد، بیماری را چیزی تلقی می‌کند که باید به‌لحاظ ارزش‌های جامعه، منفی ارزیابی شود؛ نه اینکه فقط اختلالی بیولوژیکی به حساب آید. اما در این رویکرد هم اثری از نگاه اول شخص و صدای خود بیمار نیست.

اما من پدیدارشناسی -وصف تجربۀ زیسته- را کارآمدترین رویکردی یافتم که می‌تواند بهترین مکمل برای شرح طبیعت‌باورانه و هنجارگرایانۀ بیماری باشد. تأکید پدیدارشناسی، بر تجربۀ فردی ما و شیوه‌هایی است که چیزها (پدیدارها[6]) را آن‌طور که به نظرمان می‌رسند، ادراک می‌کنیم. به‌عبارتی، تمام تجربیات ما از چیزها، به‌واسطۀ دستگاه ادراکی ما انجام می‌شود. ما نمی‌توانیم از درونمان بیرون بیاییم و با دنیای خارج تماس مستقیم داشته باشیم.
(مطالعۀ بیشتر دربارۀ مفهوم پدیدارشناسی و ارتباط آن با تجربۀ زیسته، در نوشتار «پدیدارشناسی پزشکی چیست؟» شمارۀ پنجم زی)

در حقیقت، هرچه می‌گذشت بیشتر می‌فهمیدم که چقدر زبانی که در دنیای پزشکی به ‌کار گرفته می‌شود، فقیر است و همین مرا به شک انداخت که درک ضعیفی از مفهوم بیماری وجود دارد که سبب این فقر زبانی می‌شود.
البته پدیدارشناسی به‌هیچ‌وجه اهمیت توصیف فیزیولوژیکی بیماری‌ها یا مداخلۀ بالینی متداول را رد نمی‌کند؛ بلکه قصدش این است که با تأکید بر اهمیت تجربۀ اول شخص، مکمل سایر رویکردها به بیماری باشد.
به‌علاوه، نویسنده در کتابش راهکارهای عملی را مطرح می‌کند که چطور می‌شود رویکردی پدیدارشناختی را در حرفه‌های درمانی فعلی گنجاند و منظر خود بیمار نسبت به بیماری‌اش را بیشتر مورد توجه قرار داد.

مروری اجمالی بر محتوای فصل‌های کتاب

هر فصل، از دیدگاهی پدیدارشناختی به بررسی جنبه‌ای از زندگی که تحت تأثیر بیماری قرار می‌گیرد، می‌پردازد. نویسنده تا انتهای کتاب، کلاژی از بیماری خلق می‌کند که در آن، زبان و دیدگاه خود بیمار و تجربۀ اول شخص بیان می‌شود و در تقابل با دیدگاه سوم شخص رایج در رویکردهای طبیعت باورانه و هنجارگرایانه به بیماری می‌باشد.

در فصل اول، نویسنده جغرافیایی از بیماری را ترسیم و تلاش می‌کند تا نشان دهد در هنگام بیماری، دنیای پیرامون و طرز تعامل با آن چگونه تغییر می‌یابد.

در فصل دوم، با این پرسش روبه‌رو می شویم که عاملان اجتماعی متفاوت، در موقعیت‌های مختلف چه دیدی نسبت به فرد بیمار دارند. سپس دیدگاه هایدگر مورد واکاوی قرار می‌گیرد و تعریف او از هستی بشر، که آن را معادل «توانایی بودن» می‌داند.

در فصل چهارم، دیدگاه‌های متضاد هایدگر و اپیکور دربارۀ مرگ، رودرروی هم قرار می‌گیرند؛ چرا که ترس از مرگ، در هر بیماری جدی و وخیمی حضور دارد.

در فصل پنجم، یعنی آخرین فصل کتاب، با مفهوم فلسفه‌درمانی آشنا می‌شویم. در ادامۀ مباحثی که از اپیکور نقل شده، به بخشی از آرای او اشاره می‌شود که می‌گوید استدلال‌های فلسفی باید «دوای روح و جان» باشند.

نویسنده در انتهای کتاب چنین می‌نویسد: «امیدوارم با نگاهی که از موضع پدیدارشناسی به بیماری می‌کنم، بر این پیشامدی که تقریباً همگانی است و هر کسی ممکن است مبتلایش بشود، پرتوی تازه‌ای افکنده باشم.»


[1] Well-being

[2] در این بیماری که مشابه نوعی سرطان است، سلول‌های غیرعادی در ریه‌ها تکثیر و در نهایت موجب از کار افتادن دستگاه تنفسی می‌شود.

[3] naturalist

[4] objectifying

[5] normative

[6] phenomena


  • ویراستار نگارشی

هانیه نشاسته‌ساز کاشی

دبیر تحریریه ||| دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران | دارندۀ مدال برنز گروهی المپیاد آموزش پزشکی در سال 1400

از همین نویسنده/مترجم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا