در متون غربی به ترکیب «تمدن عربی» یا «طب عربی» زیاد برمیخوریم. علت شاید این باشد که قاطبۀ این دانش به زبان عربی ضبط شده است. حتی ادوارد براون[1] مجموعهای از چهار سخنرانی در این موضوع دارد که به بررسی کلیات مقولۀ طب در دوران شکوه تمدن اسلامی پرداخته و بعدها در مجموعهای با نام «طب عربی» گردآوری و منتشر شده است. با اینکه ادوارد براون میدانست غالبِ دانشمندان و ستارههای این دوران غیرعرب بودهاند، از این ترکیب معنایی گریزی نداشته است. با توجه به تنوع و تکثّر کاربردهای ترکیب «طب اسلامی» در این روزگار، در این نوشتار هم از این ترکیب برای اشاره به طب رایج در سرزمینهای تحت سلطۀ امپراتوری اسلامی استفاده میکنیم؛ با اینکه شاید به زبان غیرعربی نوشته شده باشد یا توسط افراد غیرمسلمان به کار برده شده باشد.
نام بقراط به واسطۀ «سوگندنامۀ بقراط» زیاد تکرار شده و بیدلیل نیست که او را پدر طب نامیدهاند. اگر بخواهیم به دنبال ریشههای طب و طبابت در تاریخ انسان بگردیم، باید تا زمان پیدایش اولین انسان به عقب برگردیم! به عبارتی «اولین انسان، اولین پزشک بوده است». در بخش زیادی از تاریخ بشر، طب با مسائل مذهبی، جادو و امور ماورایی آمیخته بوده و جادوگران و شمنها به این امر اشتغال داشتند و معابد و مکانهای منسوب به مذهب عهدهدار آن بودند، اما بقراط در 2500 سال پیش، اولین کسی بود که طب را از موهومات و خرافات جدا کرد و آن را از سیطرۀ معابد بیرون آورد و روشی نسبتاً تجربی و علمی برای آن مدون کرد؛ او با این کار، اولین و بزرگترین قدم را در طب برداشت. نفوذ نام بقراط در جهان طب به اندازهای بود که پزشکان مسلمان نیز قبل شروع به طبابت، سوگندنامۀ بقراط یاد میکردند. این نام به قدری بزرگ بوده که برخی معتقدند بقراط یک نفر نبوده، بلکه چهار نفر با نام بقراط بودهاند که در نوشتن مجموعۀ بقراطی یا Corpus Hippocraticum دست داشتهاند و در متون غربی با نام Hippocratics و در متون اسلامی با نام «بقراطیون» یاد شدهاند. در این اثر، نظریههای متفاوت مکاتب طبی، تلفیق یافته و بهصورت یک کل منسجم درآمدهاند و آموزۀ مربوط به اخلاط، به معنای یک طرح چهارتایی منضبط شده است. مکاتب دیگری با آموزههای دیگر وجود داشتهاند که نهایتاً بهواسطۀ شهرت جهانی جالینوس و تبعیت او از سنت بقراطی، نظریۀ مبتنی بر اخلاط پیروز شد و ادامه پیدا کرد. به علت قدمت زیاد اما، نوشتههای زیادی از بقراط به جای نمانده و بهواسطۀ شرح و تفسیر سایر پزشکان به آیندگان شناسانده شده است، و جالینوس مهمترین فردی بود که این نقش را ایفا کرد.

در میان اطبای اسلامی، شاید مهمترین نامْ جالینوس باشد؛ بهطوریکه از قرن سوم به بعد، طب جالینوسی بر تمام فرهنگ طبی جهان اسلام که اکنون هلنی مآب شده بود، سلطه پیدا کرد و تقریباً تمام آثار جالینوس به عربی ترجمه شد. علاوهبراین، مرتباً بر آثار جالینوس، شرح و تفسیر و اقتباس نوشته میشد و برای آموزش و تعلیم به کار میرفت.
سنت بقراطی مدیون جالینوس است که زنده ماند و به آینده منتقل شد و نهایتاً به تمدن اسلامی راه پیدا کرد. پزشکیِ یونانی که به ایران و اسلام راه پیدا کرد، در واقع روایت جالینوس از سنّت پزشکی بقراط بود.
توجهِ بنیامیه معطوف بر فتوحات خارجی متمرکز بود و به اقتباس فرهنگی توجهی نداشتند، ولی از حدود سال 180 هجری و در زمان بنیعباس، سیر ترجمۀ آثار یونانی آغاز شد و هزاران کتاب از یونانی به عربی ترجمه شد؛ این را میتوان نقطۀ شروعی برای هلنی مآب[2] شدن فرهنگ سرزمینهای اسلامی دانست. این احتمال وجود دارد که در بخش زیادی از تاریخ و جغرافیای آن زمان، زبان یونانی زبان نوشتن و تدریس باشد.
بوزید حنین بن اسحاق العبادی (260-194 هجری) که در متون غربی با نام Johannitius شناخته میشود و به زبانهای عربی و سریانی[3] و یونانی مسلط بود، مهمترین مترجم این دوران به شمار میرفت. او مترجمی بینظیر بود و متنی که ترجمه میکرد، ناشی از درک و دریافت او از کل مطلب بود، نه ترجمۀ لفظبهلفظ. در نتیجۀ تلاشهای او بود که زبان عربی بهصورت یک زبان علمی تحول پیدا کرد. وی اصطلاحات علمی را با برگردان دقیق، وضع واژههای نو یا اقتباس واژههای خارجی غنی ساخت و ساختارهای تحلیلی ترکیبیِ جدیدی وارد زبان عربی کرد. این کار بهویژه در دورانی که تلاش لغتشناسان معطوف به شعر عربی و تفسیر و تعبیر لغات قرآنی بود، شایانتوجه است. وی در نامهای که به علی بن یحیی نوشته است، 129 اثر جالینوس را برمیشمارد و درمورد هرکدام توضیح مختصری ارائه میدهد و ذکر میکند که توسط چه کسانی به عربی یا سریانی ترجمه شده است.
از نکات قابلتوجه آثار جالینوس که توسط حنین ترجمه شده، کتابی است با عنوان «فی مراتب قراءة کتبه» که در آن شرح داده شده آثارش باید با چه ترتیبی از آغاز تا انجام خوانده شوند. در چند کتاب دیگر با عناوین «فی العظام» در باب استخوانها، «فی العصب» در باب اعصاب، «فی العضل» در باب عضلات و «فی العروق» در باب رگهای خونی، به بررسی تشریحی عناصر بدن انسان پرداخته است. این درک آناتومیک از بدن که 2000 سال پیش در نظر جالینوس شکل گرفته است، در بدو امر تحسین پزشکان امروزی را برمیانگیزد؛ زیرا کتب مرجع آناتومی امروزه همین رویه را در پیش میگیرند. اما شاید بتوان بهگونهای دیگر نگریست و آنهم اینکه شاید این پرداختن منظم به آناتومی، در واقع پیروی پزشکان امروزی از سنّت جالینوسی باشد.
در برخورد فرهنگها روال این است که ابتدا در یک بار عظیم ترجمهای، آثار جدید وارد فرهنگ پذیرنده میشوند تا یک درک عمومی از فرهنگ مبدأ در میان خواص شکل بگیرد، و اینجاست که بستری فراهم میشود برای نقد، نظر و استنباط. چیزی که حنین را متمایز میکند، این است که او صرفاً یک مترجم نبود؛ بلکه علاوهبر ترجمه، خودْ کتابهای مستقل تألیف میکرد و گاهی به اصلاح مطالب پیشینیان میپرداخت. وی در کتاب «المدخل» نظریۀ طب جالینوسی را بهصورت نظاممند بسط داد و ساده کرد.
مسلمانان طب جالینوسی را دریافت کردند، گاهی برخی آرا و نظرات او را منتقدانه نگریستند، اما هیچگاه تجدیدِنظری کلی در مبانی این طب و جهانبینی طبی جالینوس نکردند. مانفرد اولمان[4] عقیده دارد مسلمانان طب یونانی را در کاملترین شکل آن دریافت کردند؛ پس از آنکه در جهان یونانی سیر تکاملی خودش را طی کرد و از پسِ آزمونهای سخت برآمد. بنابراین آن را صورت کامل و غایی نظام طبی میدیدند و اینکه بخواهند بهصورت اساسی آن را زیر سؤال ببرند، به ذهنشان خطور نمیکرد. علی بن عباس نیز که از ستارگان این دوران محسوب میشود، وقتی به نظریات غیرجالینوسی میرسد، آنها را رد و ابطال میکند و شایستۀ تعمق نمیپندارد.
البته مسلمانان طب یونانی را بتمامه پذیرا نبودند و در واقع، لباسی اسلامی بر تن طب یونانی پوشاندند. بهعنوان مثال، وقتی از خاصیت درمانی خاکستر استخوان خوک یا خوراندن شراب به کودکان سخن به میان میآمد، آن را با ساختار فرهنگی جهان اسلام هماهنگ میکردند و جلوی ورود این گزارهها را میگرفتند.
البته این اولین مواجهۀ تمدنی بین شرق و غرب نبود. خیلی پیشتر در سال 260 میلادی، وقتی شاپور ساسانی بر امپراتور روم، والریانوس، پیروز شد، مهندسان و صنعتگران و دانشمندان رومی را به داخل کشور برد و در شهرِ تازهبناشدۀ جندیشاپور سکنی داد. بهتدریج و به علت جو تعصبآمیز و برنتافتن آرا و عقاید دیگران در امپراتوری روم شرقی، دانشمندان آن دیار جذب جندیشاپور شدند. شواهدی در دست است که زبان آموزش و تدریس در جندیشاپور یونانی بوده است. نفوذ زبان یونانی در نوشتههای طبی این دوران مشهود است. مفاهیم سرد و تر و گرم و خشک با استفاده از تعالیم زرتشت تبیین میشدند. سردی و خشکی اهریمنی بودند و پزشک میبایست با داروها و خوراکیهای گرم و تر با آنها مبارزه میکرد. بزرگترین بیمارستان و دانشگاه دوران در این شهر بود که حتی در زمان فتح ایران به دست اعراب مسلمان، آسیب جدی نخورد و تا سدههای بعد، همچنان مرکز ثقل دانش روزگار بود؛ اما با انتقال پایتخت به بغداد و مهاجرت دانشمندان، از اهمیت آن کاسته شد. در این سیر مقالات، تمرکز ما بیشتر بر روی نقاط عطف و قلههای طب اسلامی است: علی بن ربن طبری، ابن سینا، رازی و علی بن عباس اهوازی.
[1] مستشرق و ایرانشناس پرآوازۀ انگلیسی
[2] دوران هلنیستی به دوران شکوه تمدن یونانی اطلاق میشود که ادبیات، هنر، تئاتر، معماری، ریاضیات، فلسفه، موسیقی، اکتشافات و علومْ در حال شکوفایی بودند و حدِّفاصل شروع فتوحات اسکندر مقدونی تا برآمدن امپراتوری روم را در بر میگیرد.
[3] یکی از زبانهای آرامی که در قرون اولیۀ میلادی در بینالنهرین و غرب ایران رایج بود و بهعنوان یک زبان حدِّواسط، نقش مهمی در تبادلات فرهنگی بین شرق و غرب داشته است.
[4] Manfred Ullmann



