گردآورد تاریخ پزشکی

تاریخ‌نگاری پزشکی

مروری برتحولات تاریخ‌نگاری قرن بیستم با نگاهی ویژه به تاریخ پزشکی

هیچ قومی آن‌قدر جسور نیست که از هیچ تاریخی عبرت نگیرد.

توماس کارلایل[1]

تاریخ، همیشه ناقص بیان می‌شود و همیشه هم دچار سوگیری است، و البته اجتنابی از آن نیست. زیرا همیشه ممکن است اطلاعات تاریخی از بین بروند، یا در جای نامناسب قرار گیرند و حتی در صورت ایمن ماندن از این‌ها، ممکن است اشتباه فهمیده شوند. در بررسی آثار تاریخ‌نگاران همیشه باید به این محدودیت‌ها توجه کرد. تاریخ‌نگار، مواد خام را فراهم می‌آورد و آن‌ها را به همراه پیش‌فرض‌ها و تمایلات شخصی، روی میز کار خود می‌چیند. و این‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه روی انتخاب، دسته‌بندی، توصیف و تحلیل داده‌ها اثر می‌گذارند. تاریخ‌نگاری در قرن بیستم تحولاتی را پشت سر گذاشته؛ و تاریخ‌نگاری پزشکی نیز، به تبع از آن متأثر شده است. در این نوشتار به بررسی چهار رویکرد تاریخ‌نگاری که در این مدت بیش از بقیه مورد توجه بوده‌اند، می‌پردازیم.

تاریخ به‌عنوان ثبت‌و‌ضبط زندگی و آثار مردان بزرگ شناخته شده است؛ روشی که اصطلاحاً رویکرد بزرگمردان[2] نامیده می‌شود. این سبک تاریخ‌نگاری به‌ویژه در تاریخ علم مورد توجه بوده است. زیرا تأکید بر ماهیت پیشروندۀ علم را ممکن می‌سازد. بسیاری از متون تاریخ پزشکی نیز از همین الگو تبعیت کرده‌اند و تاریخ را به‌عنوان زندگی و آثار پزشکان بزرگ و مطرحِ گذشته دیده‌اند. شاید اینکه تا قبل از سال 1900 تقریباً تمامی متون تاریخ پزشکی توسط پزشکان نوشته می‌شد، در این امر بی‌تأثیر نبوده است. اولین کار بزرگ در تاریخ پزشکی توسط فیلدینگ گریسون[3] نوشته شد؛ درآمدی بر تاریخ پزشکی[4] در سال 1914. در این کتاب، مردان بزرگ در تاریخ پزشکی از زمان یونان باستان تا قرن بیستم معرفی شده‌اند. وی تلاش کرد این اطلاعات را به‌صورت خام گردآوری کند که بعداً توسط پزشکان و دانشجویان پزشکی برای کارهای حرفه‌ای مورد استفاده قرار گیرد. خود او در جایی گفته بود «به بیان ایده‌ها پرداختم، نه جزئیات دانش‌نامه‌ای»، که البته پرداختن او به چگونگی کار پزشکی و نه چرایی آن، این ادعا را گزاف می‌نمود. کار گریسون تا 70 سال بعد هم به‌عنوان یک دایرة‌المعارف استاندارد تاریخ پزشکی معرفی می‌شد. این در حالی بود که خود وی کارش را صرفاً یک طرح کلی می‌نامید تا یک کار کامل. در این کتاب فرازوفرودهای تاریخ پزشکی در گذر زمان بیان شده بود و به پس‌زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی فقط در آخر هر فصل به‌صورت خلاصه توجه شده بود؛ زیرا اعتقاد داشت این‌ها برای خواننده کسل‌کننده هستند. وجه ممیزۀ کار او داستان‌گویی روایی بود، تا تحلیل و تفسیر تاریخی. و به همین علت برخی منتقدان او را بیشتر ادیب دانسته‌اند تا تاریخ‌نگار. همین کار او آن‌قدر موفق بود که به ویرایش دوم و سوم بکشد و خلاصه‌تر و دقیق‌تر شود، و نهایتاً ویرایش چهارم در 1929 منتشر شد. تنها نقدی که به کار او وارد شد و خودش کاملاً با آن موافق بود، این بود که ماحصل کار او مصداق یک علم استقرایی[5] نیست. گریسون یک کتاب مرجع برای زمانۀ خودش خلق کرد که هنوز هم نقش مهمی در تاریخ پزشکی معاصر دارد و حاوی بذرهایی برای تاریخ‌نگاری آینده بود. اثر او نهایتاً منجر به تاریخ‌گرایی شد؛ روشی که تاریخ را به‌عنوان یک علم مورد توجه قرار می‌دهد و گریسون این نگاه را انکار کرده بود.

تاریخ‌گرایی[6] در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به یک رویکرد رایج تبدیل شد که تاریخ پزشکی را نیز در بر گرفت. این رویکرد بر اساس مطالعۀ طاقت‌فرسای آرشیوهای تاریخی شکل می‌گیرد. تاریخ‌گرایی یعنی اهمیت دادن به عناصر زمان و مکان، مثلاً دوران تاریخی و مکان جغرافیایی و فرهنگ محلی، برای زمینه‌سازی تحلیل‌ها و تفسیرهای تاریخی؛ در این رویکرد، گذشته با ارزش‌های ذاتی همان دوران قضاوت می‌شود. تاریخ‌نگار خودش را در جریان رودخانۀ آن زمان می‌بیند و اعتقاد دارد که روش‌ها و منطقی که او دنبال می‌کند، وابسته به زمان هستند. در تاریخ‌گرایی، وقایع از لنز یک فرضیه نگریسته می‌شوند و بر این اساس، دسته‌بندی و مرتب می‌شوند. این انتخاب و مرتب‌سازی نشان می‌دهد حتی در علم تاریخ[7] نیز نمی‌توان از اثرات متدولوژی روی فهم و تفسیر تاریخ، به‌طور کامل برکنار بود. تاریخ‌گرایی، همان‌قدر که علمی است، ذهنی[8] نیز هست؛ زیرا تاریخ از دریچۀ نگاه یک تاریخ‌نگار روایت می‌شود. تاریخ‌گرایی بیش از هر رویکرد دیگری، از روش‌های علوم طبیعی بهره برده است؛ یعنی جمع کردن داده‌ها و سپس یک تحلیل انتقادی روی آن‌ها. با‌این‌حال، تاریخ‌نگاری بیشتر هنر است تا علم. و بسیاری از تاریخ‌گرایان با این مشکل مواجه بوده‌اند و آثاری فاقد روح حیاتی خلق کرده‌اند، چرا که بیشتر از اینکه به خود گذشته بپردازند، به آرشیوها پرداخته‌اند. مطالعۀ تاریخ گذشته در کتاب‌ها، تصویری از گذشته به ما نمی‌دهد. بلکه زندگی پزشکان بزرگ، عقاید تأثیرگذار، فرضیه‌ها و تودۀ دانش باید در فرایندی دیده شود که یک چشم‌انداز به‌هم‌پیوسته به دست دهد. تاریخ پزشکی به شیوه‌های متفاوتی تفسیر شده است، زیرا تاریخ‌نگاران با رویکردهای متفاوتی به چشم‌اندازهای تاریخی نگریسته‌اند. باید تاریخی از پزشکی نوشته شود که ردپای اندیشۀ پزشکی در آن مشهود و جزئیات دانشنامه‌ای و اختراعات و اکتشافات در آن حداقل باشد؛ و نشان‌دهندۀ ارتباط تمدن با پزشکی بوده و به توسعۀ تفکر پزشکی بپردازد.

تاریخ اجتماعی[9] به‌عنوان یک رشتۀ مدرن در قرن نوزدهم پایه‌گذاری شد. تغییرات انقلابی جامعه در قرن‌های 18 و 19 آن‌قدر گروه‌های اجتماعی را تغییر داد و پیچیدگی فرهنگی ایجاد کرد که می‌بایست تاریخ جدیدی نوشته می‌شد. برآمدن جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی در دهه‌های گذشته، موجب رویش نوشته‌های جدید در تاریخ پزشکی شد که جایگزین سوگیری‌های تاریخ‌گرایی شده و روی فاکتورهای جامعه‌شناختی تأکید ویژه‌ای داشت. تعبیر اجتماعی از تاریخ باعث می‌شود اندیشه‌ها، اتفاقات، رفتارها و حتی سیاست و سیاست‌ورزی را از منظر نظامات اجتماعی ببینیم و به‌ویژه وقتی بیشتر اهمیت پیدا کرد که وارد تاریخ پزشکی شد؛ زیرا اغلب مواقع، بیماری، نمونۀ بارزی از بی‌عدالتی اجتماعی و اقتصادی است و بدون کمک علوم اجتماعی به‌طور کامل نمی‌توان آن را فهم کرد. بیماری‌های انسانی تنها یک فرایند بیولوژیک نیستند، بلکه یک تجربۀ فرهنگی-اجتماعی‌اند که ممکن است تمامی ابعاد زندگی فرد را عمیقاً تحت تأثیر قرار دهند. دین، فلسفه، تحصیلات، وضعیت اقتصادی و اجتماعی و هر چیزی که در نگرش انسان به زندگی نقش دارد، ممکن است تأثیر عمیقی روی وضعیت فرد بیمار داشته باشد. اهمیت این عوامل فرهنگی وقتی بیشتر می‌شود که عوامل محیطی را در بروز بیماری‌ها مؤثر ببینیم؛ فقط از این طریق است که می‌توان دریافت بیمار و بیماری، ماهیت‌های مستقلی هستند. و بدین ترتیب تاریخ پزشکی توسعه پیدا می‌کند تا چیزی بیشتر از شرح‌حال بزرگان و شرح کتاب‌هایشان باشد که در یک تودۀ انبوه اطلاعات گرد آمده‌اند. موضوعاتی مثل بیماری‌های زنان یا بیماری‌های مقاربتی را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن شرایط فرهنگی-اجتماعی تحلیل نمود. تاریخ اجتماعی پزشکی چیزی بیشتر از صرفاً مخلوط تاریخ اجتماعی و تاریخ پزشکی است؛ تاریخ پزشکی اجتماعی یک ابزار تحلیلی است برای ساختن تاریخ پزشکی. سیگریست[10] در کتابش، بشر و پزشکی[11]، تلاش کرد ساختار کلی طب را در فرهنگ عمومی به تصویر بکشد: «فقط با شناختن فرایندهای تاریخی است که می‌توانیم جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم، بفهمیم و نقشمان را هوشمندانه ایفا کنیم. تاریخ پزشکی که به این شیوه نوشته می‌شود، به ما می‌گوید که از کجا آمده‌ایم، و در حال حاضر کجا قرار داریم، و راهنمایی برای پیمودن راه‌های پیشِ ‌روست.» «تاریخ پزشکی نمی‌تواند خود را محدود به تاریخ علم پزشکی و شخصیت‌ها کند؛ بلکه باید شامل تاریخ بیمار در اجتماع و همین‌طور تاریخ پزشک در اجتماع، و تاریخ ارتباط بین پزشک و بیمار باشد. تاریخ پزشکی در انزوا وجود ندارد، بلکه باید به تأثیرات اجتماع روی پزشکی و تأثیرات پزشکی روی اجتماع بپردازد و این‌گونه است که تاریخ، تاریخ اجتماعی می‌شود.»

در پی تاریخ‌نگاران اجتماعی، تاریخ‌نگاران فکری افق اندیشه‌های تاریخی را توسعه دادند. تاریخ فکری[12] به‌عنوان تاریخ اندیشه‌ها و افکار، نقش مهمی در نوشته‌های تاریخی مدرن دارد. تاریخ‌نگاران فکری دیگر تأکید چندانی روی مردان بزرگ و آثارشان و همچنین نیروهای اجتماعی ندارند، بلکه فهم رشد اندیشه‌ها را در دستور کار خود قرار داده‌اند؛ اینجا با اساس فکری تاریخ سروکار داریم، نه اساس وقایع و رویکرد اجتماعی به تاریخ. تاریخ اندیشه‌ها پلی بین تاریخ و فلسفه برقرار می‌کند. چیزی که برای تاریخ‌نگاری فکری مهم است، شناختن، تعریف کردن و تحلیل اصولِ فلسفیِ بنیادینِ موضوع است؛ از دل این تحلیل است که مثلاً رویکرد آناتومیکوکلینیکال[13] در پزشکی مدرن متولد می‌شود. در هر تکنیک تاریخ‌نگاری، حداقل یک فهم ابتدایی از پیش‌فرض‌های بیان‌شده و تلویحی ضروری است، ولی این برای تاریخ‌نگاری فکری، جوهرۀ اصلی کار است. خطر این تحلیل فرهنگی و تقریباً فلسفی از تاریخ، این است که تاریخ بروند و بحث‌های فلسفی جایگزین شوند. در این شرایط، ممکن است ریزه‌کاری‌های معنای یک واژه مهم‌تر از اندیشه‌ای باشد که در قالب آن کلمات می‌خواهد ارائه شود؛ به‌عنوان مثال فوکو بیشتر به‌ خاطر کاربرد و انتخاب کلمۀ «the gaze» مورد توجه قرار گرفت، نه بحث در مورد تغییر بنیادین اندیشۀ پزشکی در هنگام برآمدن پزشکی مدرن. میشل فوکو ازجمله کسانی بوده که در این رویکرد بسیار پیش رفته، و حتی برخی گفته‌اند او تاریخ جدیدی خلق کرده است.

هرکدام از مکاتب تاریخ‌نگاری قرن بیستم از پیش‌فرض‌ها و تفاسیر متفاوتی بهره می‌گیرند. این‌ها چهار متدولوژی رقیب هستند که تاریخ‌نگار یکی از آن‌ها را انتخاب می‌کند و هرکدام مزایا و معایب و سوگیری‌های خاص خود را دارند. امروزه ممکن نیست یک اثر در تاریخ خلق کرد و از فقط یکی از این رویکردها استفاده نمود و از تأثیر سایر روش‌ها جلوگیری به عمل آورد. با‌این‌حال، هم برای تاریخ‌نگار و هم برای خواننده ضروری است، از تأثیرات روش انتخابی تاریخ‌نگاری روی تحلیل‌ها و تفسیرها از تاریخ آگاه باشند. و وقتی این اتفاق بیفتد، تاریخ پزشکی کمتر دچار سوگیری خواهد شد؛ سوگیری‌هایی هم که اتفاق می‌افتند، شناسایی شده و مورد تحلیل قرار خواهند گرفت. و بنابراین، تحلیلِ تاریخیِ دقیق ممکن خواهد شد.

این نوشتار با نگاهی ویژه به مقالۀ The Historiography Of Medical History: From Great Men To Archaeology اثر CHARLES R. KING, M.D تألیف شده است.


[1] Thomas Carlyle

[2] The Great Men

[3] Fielding H. Garrison

[4] An Introduction to the History of Medicine

[5] An inductive science

[6] Historicism

[7] Science of History

[8] subjective

[9] Social history

[10] Henry Sigerist

[11] Man and Medicine

[12] Intellectual history

[13] anatomicoclinical

دکتر پیمان فروغی

دبیر گردآورد تاریخ پزشکی ||| متخصص بیماری‌های داخلی | دارندۀ مدال‌های طلا و نقره در المپیاد فلسفۀ پزشکی در سال 1396 و 1395

از همین نویسنده/مترجم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا