این مجموعه مقالات، بهصورت دنبالهدار و در چند شماره، به بررسی چگونگی و چرایی شکلگیری پزشکان نویسنده، رابطۀ ادبیات و هنر با سلامت، سابقۀ ورود پزشکان به جهان نویسندگی و آثار مثبت و منفی احتمالی پزشکی روایی میپردازد.
در نوشتار یکم به رابطۀ هنر با حقیقت و سلامت و ابعاد فلسفی و تاریخی آن پرداخته شد. در همین راستا، در این نوشتار به مروری مختصر بر سیر تطور برخی از مهمترین پزشکان نویسندۀ قرن 15 و 16 میلادی خواهیم پرداخت.

«من برای یک نویسنده از این بهتر آموزشی را نمیشناسم که او چند سالی را در حرفۀ پزشکی بگذراند؛ زیرا پزشک، طبیعت آدمی را بهطرزی عریان میبیند.»
سامرست موآم (1253-1344 ه.ش.)
قرن 15
قرن 15 از مهمترین دوران زیست تاریخی بشر است. وقایع مهمی مثل آغاز گستردۀ صنعت چاپ توسط یوهانس گوتنبرگ [1] (1452ب.م.)، سقوط امپراتوری بیزانس [2] در قسطنطنیه [3] و فتح آنجا توسط سلطان محمد فاتح [4] (1453ب.م.) که منجر به نهضت رنسانس [5] در اروپا گردید، اتمام جنگهای صدساله میان انگلیس و فرانسه (1453ب.م.)، کشف قارۀ آمریکا توسط کریستف کلمب [6] و اعلام رسمی سرزمینهای دنیای جدید -قارۀ آمریکا- بهعنوان مستعمرات انگلستان (1492ب.م.)، همگی در این برهۀ تاریخی رخ دادهاند؛ این دوران در ایران، مصادف با دورۀ حکومت تیموریان در قرون 8 و 9 هجری قمری بود.
هرچند که برخی مقدمات رنسانس از قرن 14 میلادی بنا نهاده شد (مثل تأسیس بانک در فلورانس توسط خاندان مدیچی [7])، اما انقلاب رنسانس تأثیری شگرف بر حوادث قرن 15 و قرون پس از آن گذاشته است. توسعۀ بانکداری، تغییرات سیاسی، تحدید قدرت کلیسا و انقلابهای علمی کوپرنیک، گالیله و دکارت همگی ماحصل وقایع این قرن هستند.
از ویژگیهای بارز دیگر در این دوران، ساختار جامعۀ علمی در اروپاست که هنوز زیرمجموعهای از کلیسا به شمار میرفت. دانشگاهها نهادی برای آموزش و پیشبرد علم، فلسفه و تعالیم مسیحی بودند و علم برخلاف شکل امروزیاش، از فلسفه و الهیات تفکیک نشده بود و عمدۀ دانشمندان و دانشگاهیان این دوره همراه با کار علمی خود، علوم دینی را نیز فرا میگرفتند؛ بنابراین آنان بهنوعی الهیدان نیز بودند. این نکته بسیار مهم است که باید درک درستی از مفهوم دانشگاه در قرن 15 میلادی داشته باشیم؛ فضای فلسفی حاکم بر مباحثات دانشگاهی و تخصصی نشدن علم به شکل امروزی باعث میشد دانشمند طراز قرن پانزدهمی، انسانی همهچیزدان باشد. ریاضیات، پزشکی، الهیات مسیحی، نجوم و فیزیک، زیستشناسی و فلسفه، نه بهعنوان دنیاهایی جداازهم، بلکه همگی بهعنوان بخشی از یک امر کلی تلقی میشدند. لذا در دوران قدرت کلیسا، فلسفه و الهیات موردنظر کلیسا بهطور مستقیم برای سایر رشتههای علمی نیز تعیین مسیر میکرد. اتفاقاً بخشی از اهمیت انقلابهای فکری در قرن 15 به همین علت است که توانستند دیدگاه تمامیتخواه کلیسا را به چالش بکشند و افقهای فکری متفاوتی برای علم متصور شوند.
پزشکان نویسنده در قرن 15 نیز مشمول همان قاعدۀ همهچیزخوانی و همهچیزدانی هستند. از میان آنهمه، هفت پزشک نویسندۀ مهم در این سده وجود دارند: آدام وویچی [8]، بیرنات لوبلینی [9]، فرانسوا رابله [10]، نیکلاس کوپرنیک، جیرولاما فراکاستورو [11] و تئوفراستوس فون هوهنهایم مشهور به پاراسلسوس [12]. البته اطلاق عنوان پزشک بر هر هفت نفر مذکور صحیح نیست؛ زیرا در این میان، کوپرنیک در مسیر تحصیل دانشگاهی خود مطالعاتی بر پزشکی کرد، اما سپس به سمت نجوم کشیده شد (کوپرنیک بعدها با تئوری خورشیدمرکزی خود، تئوری زمینمرکزی بطلمیوس را به چالش کشید)، درحالیکه حرفۀ اصلی شش نفر دیگر مشخصاً طبابت بوده است.
آدام وویچی (بوچنی) اصالتاً اهل لهستان بود، اما برای تحصیل در دانشکدۀ هنرهای آزاد کراکوف، راهی اوکراین شد و تا سال 1492 در آنجا ماند. سپس برای تحصیل پزشکی عازم ایتالیا شد. پس از اتمام تحصیل پزشکی، برای دوران مدیدی پزشک دربار سلطنتی اوکراین بود و در این فاصله دو بار نیز رئیس دانشگاه کراکوف شد [13]. مهمترین اثر او، «مباحثی در باب جاودانگی» است که بهنوعی در امتداد سنت فلسفی افلاطون، به بررسی ابعاد فلسفی امکان جاودانگی نژاد انسان میپردازد [14].
بیرنات لوبلینی پزشک، مترجم، شاعر و حکایتنویس لهستانی بود. گمان میرود اوّلین کتابی که به زبان لهستانی بوده و به شکل امروزی زیر چاپ رفته، ترجمۀ لهستانی بیرنات از کتاب باغ روح [15] است. اثر دیگر او «زندگی ازوپ فریجی [16]»، شامل افسانههایی از مردمان پلبی [17] و آمیخته با مفاهیم سکولار و روحانیّتستیزانه [18] است.
فرانسوا رابله، نویسندۀ فرانسوی، یونانشناس رنسانسی [19]، فکاهینویس و آزاداندیش انسانگرایی بود که علیه استبداد کلیسا میتاخت و از لحاظ فلسفی، در برابر فلسفۀ ارسطویی حاکم، از فلسفۀ افلاطونی طرفداری میکرد. او از اثرگذارترین نویسندگان ادبیات اروپاست و از پیشگامان رماننویسی مدرن به شمار میرود. از رابله بارها بهعنوان بزرگترین فکاهینویس دنیا یاد کردهاند. اثر مشهور او، رمان پنججلدی «زندگی گارگانتوا و پنتاگروئل [20]»، قصۀ غولی به نام گارگانتوا و پسرش پنتاگروئل است که علیرغم لحن هجوآمیز، مفاهیم اغلب پوچ و بیمعنی، شوخیهای جنسی و طنز تیزش، بارها با آثار ویلیام شکسپیر [21] و جیمز جویس [22] مقایسه شده است. رابله در این رمان کلمات مندرآوردی بسیاری ساخت که وارد زبان فرانسوی شد؛ خلاقیت شخصی، آگاهی به ریشهشناسی زبان و البته گاهی عدم دقت کافی رابله در ترجمۀ متون، باعث شد رهآورد لغوی رابله برای زبان فرانسوی در عین نقایصی که داشت، ماندگار باشد. مخالفان او در کالج سوربن (کالج الهیات دانشگاه پاریس) کتاب گارگانتوا را ناپسند خواندند و واضحاً به سانسور کردن آن اقدام کردند [23]. بااینحال، در بحبوحۀ جنگهای مذهبی فرانسه، این کتاب به حاشیه رانده شد؛ زیرا متأخرین از بازگو کردن دیدگاههای رابله در آن شرایط پرآشوب، حتیالمقدور اجتناب میکردند.
جیرولامو فراکاستورو همهچیزدان ایتالیایی و ساکن ونیز بود. او از طرفداران فلسفۀ ذرهگرایی [24] و از پیشگامان علم اپیدمیولوژی به شمار میرود؛ مطالعۀ مشهور او معطوف به بررسی اپیدمیولوژیک چگونگی انتقال سیفیلیس بود. او در 1546 میلادی برای توضیح علت انتقال عفونتها، مفهوم هاگ [25] را ابداع کرد و از واژۀ لاتین Fomes به معنای عفونت استفاده کرد تا بیان کند اجسام پیرامون ما الزاماً آلوده نیستند، اما میتوانند بذر بیماری را در خود پرورش دهند. تئوری او تا سیصد سال پیش از مطرح شدن نظریۀ میکروبی [26]، تئوری غالب بهشمار میرفت. او همچنین برای اولین بار تیفوس و FMD (نوعی بیماری شایع در گاو) [27] را توصیف کرد. علاوهبر اینها، «ژوزف [28]» و «کارمینا [29]» دو اثر حماسی فراکاستورو و الهامگرفته از کتاب مقدّس هستند.
تئوفراستوس فون هوهنهایم [30] مشهور به پاراسلسوس، پزشک و الهیدان سوئیسی بود که نهتنها در انقلاب علمی قرن 16 نقش بارزی داشت، بلکه از او بهعنوان پدر علم سمشناسی یاد میکنند. پارسلسیسم [31] یا پاراسلسیانیسم [32] نوعی طب جایگزین و کلنگر با تکیه بر ایجاد تعادل میان ماکروزوم و میکروزوم بود که پیشینۀ آن به مکتب پزشکی گالن [33] برمیگشت.
قرن 16
در امتداد تحولات قرن 15، قرن 16 با انقلاب بازرگانی همراه بود؛ بهطوریکه در انتهای این سده، کمپانی هند شرقی بریتانیا [34] تأسیس شد. اختراع دماسنج توسط گالیله، ابداع ساعت مچی، رواج تقویم گریگوری، ابداع اپرا بهعنوان تلفیقی از موسیقی و نمایش، ابداع اعداد مختلط و اضافه شدن حرف J به الفبای انگلیسی از اتفاقات تاریخی مهم در این سده است. این دوران مصادف با آغاز حکومت صفویان در ایران بود.
از میان پزشکان نویسنده در این سده، میتوان به لوئیس باراهونا دی سوتو [35]، پزشک و شاعر مشهور اسپانیایی اشاره کرد که در ترجمۀ متون ایتالیایی نیز فعال بود «Primera parte de la Angélica». مشهورترین سرودۀ او، در واقع دکلمهای بر افسانۀ شهیر اسپانیایی Orlando Furioso است.
دیگر پزشک نویسندۀ رنسانسی قرن 16، ویلیام گیلبرت [36]، در دورهای کوتاه پزشک مخصوص ملکه الیزابت یکم بود. او در کنار پزشکی، مطالعاتی بر فیزیک داشت و نویسندۀ کتاب مشهور «دربارۀ آهنربا» است که برخی باور دارند احتمالاً اولین کتابِ به انگلیسی نوشتهشده در دوران جدید علم باشد. گیلبرت اولین کسی است که لغت الکتریسیته را در آثار خود به کار برده است [37].
توماس لوج [38] پزشک و نویسندۀ انگلیسی در دانشگاه آکسفورد بود. او علاوهبر آثار نمایشی و اشعار متعددی که به رشتۀ تحریر درآورد، مقالاتی آکادمیک در پزشکی نیز نگاشت؛ مثل Treatise of the plague(دربارۀ اپیدمیولوژی)،Poore mans talent وDomestic medicine . لوج مهمترین مترجم آثار یوسف فلاوی (تاریخنگار رومی که در حفظ مستندات تاریخی یهودیان بسیار کوشید.) به زبان انگلیسی بوده است [39].
میکائیل سِروِتوس [40]، پزشک اسپانیایی و الهیدان، نقشهنگار رنسانسی، اولین دانشمند اروپایی بود که بنا بر مطالعاتی که روی رنگ خون و ابعاد و شکل بطنهای قلبی داشت، دست به اصلاح نظریۀ گردش خون جالینوس زد (البته قبل از اروپاییان، دانشمند مسلمان، ابننفیس به اصلاح نظریۀ جالینوس پرداخته بود)، اما در زمان او ارزش نتایجش چندان شناخته نشد. مطالعات علمی او محدود به گردش خون نبود و دربارۀ آناتومی دستگاه عصبی و همچنین بیماری سیفیلیس (کتاب Apology against Leonhart Fuchs که در آن اختلاف دیدگاه خود دربارۀ الهیات و طبابت را با پزشک همعصر خود، لئونهارت فوش تبیین کرد) و آثار داروها نیز آثاری را به چاپ رساند. علاوهبر طبابت، او کتابهایی در باب الهیات مسیحی نگاشت، منجمله کتاب پرحاشیۀ Christianismi Restitutio (بازسازی مسیحیّت). سروتوس بهخاطر محتویات این کتاب، در نهایت به حکم کلیسای کاتولیک روم، پس از تحمل دورهای زندان، در آتش مجازات سوزانده شد [41].
شکوفایی علم و ادبیات زیر سایۀ آزادی رنسانس
به نظر میرسد طبابت در رنسانس همانند بسیاری از دیگر شاخههای علم، با پیشرفت چشمگیری همراه بوده است، اما حوادث این دو قرن و خفقان ناشی از سایۀ سنگین کلیسا بر آحاد جامعه، در بسیاری موارد افراد را به سمت تقابل با جریان طرفدار کلیسا وامیداشته است. بهعلاوه، بسیاری از پزشکان نویسنده در این دو سده، سهمی قابلتوجه در شکلگیری ادبیات داشتهاند که غیر از تعداد کمتری که تداوم سنن ادبی گذشتگان بودهاند، این آثار ادبی غالباً تلاشی بودهاند برای ابداعی جدید، در روزگاری جدید؛ یعنی رنسانس.
[1] Johannes Gutenberg
[2] Byzantine empire: امپراتوری روم شرقی؛ تدوام امپراتوری روم در مناطق شرقی اروپا بود تا آنکه پس از هزار سال، به دست امپراتوری عثمانی سقوط کرد.
[3] Constantinople: پایتخت امپراتوری روم شرقی که نام خود را از نام کنستانتین یکم وام گرفته بود. (کنستانتینوپول=شهر کنستانتین) پس از فتح قسطنطنیه توسّط سلطان محمّد فاتح، نام آن به اسلامبول (شهر اسلام) تغییر یافت و بهمرورِزمان، تلفظ این لغت به استانبول تبدیل شد.
[4] محمّد دوم مشهور به محمّد فاتح (بهخاطر تصرف قسطنطنیه)، هفتمین پادشاه سلسلۀ عثمانی بود که در زمان فتح قسطنطنیه، تنها 21 سال سن داشت. او از قهرمانان تاریخی عثمانی و ملقّب به غازی(مبارز راه اسلام) بود.
[5] Renaissance
[6] Christoph Columbus
[7] Medici: خاندان مشهور و ذینفوذ ایتالیایی در قرون 15 تا 18؛ به معنای پزشک است. Medici حالت جمع لغت Medico
[8] Adam of Łowicz
[9] Biernat of Lublin
[10] François Rabelais
[11] Girolamo Fracastoro
[12] Paracelsus
[13] فرهنگنامۀ زندگینامهای لهستانیان، هنریک باریکز
[14] طرح کلّی، تاتارکیویچ
[15] Hortulus Animae(Eden of the soul): کتابی حاوی حکایات و قصّههای اخلاقی همراه با نگارگری است که اوّلین نوشتار آن را متنی آلمانی و متعلّق به 1489 میلادی میدانند.
[16] The Life of Aesop the Phrygian
[17] Plebian: غیربومیان روم باستان؛ در برابر آنها، پاتریسیها هستند که نخستین ساکنان لاتینی روم بودند.
[18] Anticlerical: نوعی جنبش سکولار علیه کلیسای کاتولیک روم که بر تفکیک کلیسا از نهاد قدرت و سیاست تأکید داشت.
[19] Renaissance Greek scholar: پس از تصرّف قسطنطنیه و سقوط امپراتوری بیزانس، بسیاری از محقّقان بیزانسی پیرو مکتب رومی-یونانی به اکناف اروپا مهاجرت کردند. این محققان با تکیه بر میراث فلسفی روم و یونانْ نقشی بارز در توسعۀ اومانیسم رونسانس و علم جدید داشتند.
[20] The Life of Gargantua and of Pantagruel
[21] William Shakespeare
[22] James Joyce
[23] دانشنامۀ بریتانیکا، نقل از زندگینامۀ خودنوشت رابله
[24] Atomism
[25] Spore
[26] Germ theory
[27] Foot-Mouth Disease: بیماری پا-دهان
[28] Joseph
[29] Carmina
[30] Theophrastus von Hohenheim
[31] Paracelsism
[32] Paracelsianism
[33] Aleius or Claudius Galen: جالینوس؛ پزشک و فیلسوف مشهور یونانی بود که با ابطال آرای سوفسطاییان دربارۀ طب، باعث شکوفایی طب در زمان خود شد و پیشرفت زیادی در شناخت آناتومی و فیزیولوژی بدن انسان رقم زد (مثل ارائۀ اولین نظریۀ گردش خون در بدن)؛ بهطوریکه ورید بزرگ مغزی به افتخار او گالن نامگذاری شده است. او در فلسفۀ پزشکی نیز سرآمد بود و به تعارضات میان طب تجربی در مدرسۀ پزشکی اسکندریه با طب دگماتیک در مدرسۀ پزشکی روم علاقه نشان میداد.
[34] The british east India company or John company: پادشاه جیمز اول پس از آنکه نبردهای دریایی را در تحقّق اهداف بینالمللی بریتانیا کمبازده یافت، با فرستادن سِر توماس به نزد جهانگیر، چهارمین پادشاه گورکانی (امپراتوری مغولی هند) پیشنهاد همکاری بازرگانی در بنادر هند را داد که منجر به تأسیس کمپانی هند شرقی شد. این کمپانی مهمترین اهرم استعمارگری بریتانیا در سدۀ شانزدهم بود و علیرغم سود اقتصادی بسیار برای بریتانیا، باعث قحطی و عجز انسانی ساکنان خلیج بنگال شد.
[35] Luis Barahona de Soto
[36] William Gilbert
[37] دانشنامۀ زندگینامهای کمبریج
[38] Thomas Lodge
[39] دانشنامۀ بریتانیکا، بخش 1911
[40] Michael Servetus
[41] نسخۀ سایت Digital Hispánica – Biblioteca Nacional de Españaاز کتاب بازسازی مسیحیّت
- ویراستار نگارشی






