زندگی خارج از گود، محلی از اعراب ندارد. زیستن به دور از تأثیرات جو فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی محیط پیرامون اجتنابناپذیر بوده و حیاتی اینچنین که در کنجی به دور از مقتضیات زمانش باشد، کمی از ممات ندارد.
به تعبیری دیگر، هر عصری ابتلائات خاص خود را دارد و واژگانی مانند استهلاک، فرسایش، خستگی، افسردگی و فرسودگی، آشنای دوران ما هستند. در تفکرات و نظریات فلاسفۀ مدرن و پسامدرن میخوانیم که قرن بیستویکم، پارادایم جدیدی از ایجابیت نامحدود را پدید آورده است که در آن، مقولاتی چون منزلت، برخورداری، جایگاه والا و موفقیت، رهبران اصلی جامعهای هستند که مبتنی بر دستاورد میباشد؛ الگویی که دقیقاً در مقابل مفهوم کلاسیک «دگربودگی» یا دیگری ایستاده است. در الگوی کلاسیک جامعه، حوادث سیاسی و اجتماعی بهعنوان بیگانگانی تلقی میشدند که افراد جامعه برای محافظت در برابرشان، بهعنوان «خود»ی در مقابل آن «دیگری» قد علم میکردند. اما در جامعۀ سرمایهداری امروز، تمایز روشنی میان خود و دیگری وجود ندارد؛ بلکه «خود» را وامیدارد تا از خویشتنِ خویش بهرهکشی کند و از تولیدات فزاینده و مداومش چندان راضی نباشد. به همین دلیل است که اغلب ناخوشیهای (illness) امروزی، منشأ عصبشناختی دارد و موجب میشود احساس خستگی و فرسودگی، به حالت (mood) غالب ایام زندگیمان در آید.
به تعبیری، در جهانی آکنده از وسوسۀ انجام دادن، احساس خستگی و فرسودگیِ دائمی، غیرمعمول نمیباشد. نکتۀ حائز اهمیت دیگر، تمایز میان مفهوم خستگی (fatigue tiredness)، افسردگی (depression) و فرسودگی (exhaustion) است که به موجب قرابت در ماهیت ممکن است بهجای یکدیگر مورد استفاده قرار گیرند.
خستگی یعنی سوژهای وامانده که دیگر از تحققبخشی به امکانات دست کشیده و از پا افتاده است. درحالیکه فرسودگی بیانگر حالتیست که سوژه از خود امکانات موجود دست میکشد. به همین دلیل درحالیکه خسته دیگر نمیتواند به هیچ امکانِ عرضهشدهای تحقق بخشد، فرسوده وَقعی به امکاناتِ بهتهرسیدۀ موجود نمینهد. و اما در زیدرنگ کنونی که موضوع “ملال و فرسایش سفیدپوشان” را مورد واکاوی قرار دادهایم، ابتدا لازم است تا نگاهی به مفهوم فرسودگی شغلی (Burnout) بهصورت مجزا داشته باشیم.
چه آن دسته از حرفهمندانی که توانستند در حرفۀ خود، خدمتی برای جمع بشریت انجام دهند و چه آن دسته که تلاش کردند تا با عملکرد صحیح در حوزۀ کاریِ نهچندان گستردهشان، گامی در تأمین معیشت خود و خانوادهشان بردارند، همگی ابتدا دست به «آغازی در درون خود» زدند. ابتدا کاری برای خود کردند و پس از آن است که آثاری در بیرون برای ما بر جای گذاشتند. اکنون این سؤال مطرح است که چهچیزی مانع پدیدار شدن ظرفیت آغاز، و به تعبیری موجب لختی، سودگی و فرسودگی وجود ما میشود؟ خستگی ذهنی و عاطفی از انسان شخصیتزدایی کرده و سبب تمایلی ناخودآگاه میشود که فرد، خود را بهعنوان علت امور، حذف میکند. شخصی که دچار فرسودگی ذهنی میشود، به خود تلقین میکند که علت خطاهایش در موقعیتهای زندگی، او نیست؛ پیدرپی به خود میگوید که علتها یکسره در بیرون من هستند و من فقط یک قربانیام. در چنین حالتی، انسان خود را بهعنوان «علت» از دایرۀ محاسبات حذف میکند و بدین ترتیب انتظار هیچ شروعی از او نمیرود و فرد در نهایتِ وابستگی به مسیر گذشته و شرایط بیرونی به سر میبرد.
● فرسودگی شغلی بهعنوان یک مفهوم علمی و از نگاه سازمان بهداشت جهانی (WHO)
دهمین نسخۀICD (ICD-10)، درحالحاضر در سراسر جهان مورد استفاده قرار گرفته است. اما بازنگری یازدهم آن که در مِی ۲۰۱۹ توسط مجمع جهانی بهداشت پذیرفته شد، فرسودگی شغلی یا کارزدگی را بهعنوان یک پدیده شغلی[1] (نه به معنای یک بیماری پزشکی[2]) طبقهبندی کرده است. این پدیده که از ژانویۀ ۲۰۲۰ رسماً لازمالاجرا خواهد بود، بدین طریق تعریف شده است: سندرومی ناشی از استرس مزمن محیط کار، که بهدرستی مدیریت نشده و سه نشانۀ زیر برای آن در نظر گرفته شده است:
۱. احساس کمبود انرژی یا خستگی
۲. افرایش فاصلۀ روانی از شغل یا احساسات منفیگرایانه یا احساس پوچی نسبت به شغل
۳. کاهش کارآمدی حرفهای و شغلی
خوشبختانه این تغییر معنایی، کمکی است در راستای افزایش آگاهی و دسترسی به روشهای کنترل این معضل.
● تغییر در معنا و کمک به انگزدایی پیرامون مفهوم فرسودگی شغلی
یکی از بزرگترین چالشهای مرتبط با فرسودگی شغلی، شرمندگی و خجالت ناشی از احساس نیاز به کمک است و فرد درگیر با این پدیده را مجبور به مخفی کردن مشکل کرده و این تصویر ذهنی را برایش مجسم میکند که همکاران وی در محیط کار، اقدامی در جهت بهبود و درک شرایط او انجام نخواهند داد. بنابراین فرد مشکل خود را بهمثابۀ یک سرماخوردگی عادی، که با چند روز استراحت قابلعلاج است، میپندارد. در واقع افرادی که پدیدۀ مذکور را تجربه میکنند، صرف کردن هزینه برای مراقبت از خود یا سپری کردن اوقاتی به دور از محیط کار را نشانۀ ضعف فردی دانسته و به همین ترتیب، معضل فرسودگی شغلی نه با شیوۀ صحیح، بلکه ازقضا با سختکوشیهای شدیدتری در محیط کار مواجه میشود.
عدم توانایی کنترل احساساتی مانند خشم، نگرانی، احساس افسردگی و حواسپرتی، پارهای از ترکشهای این بمب ساعتی هستند که با گذر زمان نهتنها به روابط کاری، بلکه به معاشرات و تعاملات شخصی فرد نیز اصابت خواهند کرد.
اکنون تعریف ICD-11 از این پدیده بهعنوان یک سندروم، موجب شده تا تصور فاسد و عوامانۀ «این که مسئلۀ مهمی نیست!» از این مفهوم فاصله بگیرد و حرکت بهسوی اقدامات پیشگیرانه و جدیتری رخ دهد. پس از بررسی مفهوم فرسودگی شغلی، نیاز است تا در حین مقولۀ زیرنگ تیر ماه 1400، به اهمیت این موضوع در میان حرفهمندان سلامت بپردازیم.
● اهمیت ویژۀ فرسودگی در میان حرفهمندان سلامت
آمار و ارقام از دیرباز نقش بهسزایی در رسیدگی به مشکلات و دغدغههای مردم این سرزمین داشتند؛ چرا که پس از آگاهی از عمق فاجعه، پرچمها عَلَم و نیروها بر خط میشوند تا معضل مذکور را واکاوی کنند. در مطالعۀ 2020 NCBI، ریسک بروز فرسودگی در پزشکان، ۳۷.۹ درصد بیشتر از سایر حرفههای موجود در مطالعه تخمین زده شده است. بهعلاوه، در گزارشی از Medscape[3]، نرخ بروز فرسودگی در پزشکان، ۴۳ درصد بیان شده است؛ بهگونهای که در بررسی انجامشده میان ۷۹۰۵ پزشک مشغول کار بالینی در آمریکا، ۴۰ درصد آنان حداقل دو مورد از معیارهای فرسودگی شغلی را تجربه کردهاند. اما سؤالی که پس از آگاهی از این اعداد در ذهنمان نقش میبندد، این است که:
چه عواملی موجب شدهاند تا دکتر [1]David Rothenberger، فلوشیپ دپارتمان جراحی دانشگاه Minnesota در سخنرانی خود دربارۀ مقالۀ جدیدش تحت عنوان «شکستن فرهنگ سکوت در مقابل خودکشی پزشکان[4]» گفتوگو کند؟
و چه کنشگرهایی مسبب نگارش کتابی تحت عنوان «نامههای خودکشی پزشکان[5]» توسط دکتر Pamela Wible، فعال جنبش «صدای پیشرو آمریکا برای مراقبتهای پزشکی ایدهآل[6]» شدهاند؟
بالطبع سرچشمۀ ایجاد چنین واکنشهای اجتماعی و رشد معضل فرسودگی در حرفهمندان سلامت، عدم پاسخگویی به نیازهای خاص این حرفه می باشد. «تعامل با انسانها»، فعالیتیست که بیشترین زمان را در میان ساعات کاری حرفمندان سلامت به خود اختصاص میدهد. حضور در جمع عامۀ مردم و نشستن پای دردودل آنها، نظاره کردن بیماران رنجدیده از نزدیک و بیان کردن رنج آنان در قالب کلمات و در برگههای شرححال و دفترچههای بیمه و موارد مشابه، ازجمله الزامات ضروری و حداقلی هر پزشک و پرستاری میباشد که در صورت نداشتن آمادگی روحی و فقدان برخورد حرفهای با این مسائل، زخمهایی ماندگار بر روان کارکنان به جا میگذارد.
اما،
اینجاست که کار ما آغاز میشود…
در زیدرنگ “ملال و فرسایش سفیدپوشان” تصمیم داریم تا موضوع مذکور را از ابعاد اخلاقزیستی، فلسفی، اجتماعی و روانشناختی، بدینگونه مورد بررسی قرار دهیم:
- نوشتارهای گردآورد فلسفۀ پزشکی:
– افول معنا
آیا انسان در برخورد با رنجها آزاد است؟
– ایدئولوژی و فرسودگی
نوشتاری اختصاصی برای زی به قلم دکتر Antoni Truyols (پزشک متخصص داخلی از اسپانیا)
- نوشتارهای گردآورد اخلاق زیستپزشکی:
– آشفتگی اخلاقی؛ قناری معدن
درنگی در ابهام و فشارهای انتخاب اخلاقی
– گسستی به نام فرسودگی
گفتوگویی پیرامون عوامل مؤثر بر آسایش روانی حرفهمندان سلامت
– بگذار نمانم
از فرسودگی تا خودکشی در پزشکان؛ به همراه یادداشتی بر چراییِ خودکشی
- نوشتارهای گردآورد پزشکی روایی و روایت پزشکی:
– درخواست کمک
روایتی از فرسودگی یک جراح
- نوشتارهای حیطۀ اجتماعی-فرهنگی:
– نحوۀ مدیریت چالشهای سلامت روان حرفهمندان سلامت در پاندمی کووید-۱۹
ترجمۀ مقالهای از Neil Greenberg و همکاران
– گروههای بالینت
دمی جانبخش به اقدامات بالینی
[1] Occupational phenomenon
[2] Not as a medical condition
[3] 2020 Medscape National Physician Burnout & Suicide
[4] Breaking the Culture of Silence on Physician Suicide
[5] Physician Suicide letter
[6] American`s Leading voice for Ideal Medical Care
- منبع:
med.umn.edu



