فیلسوف - پزشکگردآورد فلسفۀ پزشکی

جورج کانگلیم | Georges Canguilhem

آنچه کانگلیم از ما می‌خواهد این است که به‌جای ترجمۀ زیست‌شناسانۀ تجربه، محتوی تجربۀ بیمار را بسنجیم.

جورج کانگلیم در 4 ژوئن 1904 در کاستلنوداری فرانسه به دنیا آمد. او در سن بیست‌سالگی به مجمع نخبگان «Ecole Normale Superieure» پاریس وارد شد و در آنجا اولین نوشته‌هایش را دربارۀ پوزیتیویستیم نوشت. در همان‌جا بود که او به رابطۀ میان علوم عقلی و جامعه علاقه‌مند شد. در سال 1930، مدت کوتاهی پس از خدمت سربازی، به‌عنوان معلم در بسیاری از دبیرستان‌های ایالتی منصوب شد و پس از آن به‌عنوان ویراستار مجلۀ تندرو «Libres propos» مشغول به کار شد و فعالیت‌های بی‌پروایانه‌اش را با دفاع از حقوق مخالفان باوجدانی که توسط حکومت موجود بسیار تحقیر شده‌ بودند، ادامه داد. در سال 1936 و در تولوس، تحصیلات پزشکی را درحالی‌که هنوز به تدریس مشغول بود، شروع کرد. چهار سال بعد اما، از سِمت دانشگاهی خود چشم‌‌پوشی کرد و استعفا داد؛ زیرا از کارکردن برای حکومت ویشی امتناع داشت. او برای فرار از رژیم ویشی به استراسبورگ رفت تا بر رشتۀ پزشکی تمرکز کند. وی در سال 1943، رسالۀ دکترای خود را به نام «نرمال (هنجار) و پاتولوژیک» نوشت. در سال‌های 1955-1948، به جایگاه معتبر بازرس عمومی فلسفه و نظارت بر تدریس در دبیرستان‌های فرانسه دست‌ یافت. در سال 1955، استاد تاریخ علم در دانشگاه سوربن شد و آوازۀ شهرتش به‌عنوان استادی سخت‌گیر گسترش یافت. او همچنین مدیر مؤسسۀ تاریخ علم و تکنولوژی در پاریس شد و مقاله‌ای سنت‌شکن و نوآورانه منتشر کرد و مختصر بازتاب انتقادی بر روی فلسفۀ پزشکی انجام داد.

کانگلیم به تکوین و تکامل دانش پزشکی علاقه‌مند بود و از دو نگاه متفاوت به تاریخ پزشکی می‌نگریست؛ یکی شامل مستندات تاریخی و زمانی از پیشرفت‌های واقعی بود، و دیگری به دنبال شناسایی دقیق‌تر فرآیند پیچیده‌تر تکاملی مفاهیم. کانگلیم بر ارجحیت مفاهیم بر واقعیت‌ها به دلیل قدرت تبیین‌گرانه و ارزش عملی آن‌ها تأکید داشت. او چگونگی گسترش، بلوغ و جایگزینی ایده‌ها را بررسی نموده و استدلال می‌کرد بر روی هر چارچوبِ مفهومیِ پذیرفته‌شده، یک ایدئولوژی از باور علمی آویزان است.

تاریخ پزشکی، دیگر مباحثه‌ای سرّی و خشک دربارۀ پیشرفت‌های علمی نیست، بلکه مباحثه‌ای حیاتی دربارۀ ایدئولوژی‌های علمی است. «جای تعجب نیست که پوزیتیویسم منجر به تاریخ معاصر علم شد؛ پوزیتیویسم که فلسفه‌ای از تاریخ بر اساس تعمیم اندیشه است و در آن ناگریز نظریه‌ای به‌جای نظریه‌ای می‌آید، همان‌گونه که درست به‌جای غلط می‌آید.» کانگلیم این چشم‌انداز فلسفی را گسترش داد تا چگونگی برقرار ساختن هنجار توسط پزشکی را بفهمد. مفهوم بهنجاری در قلب کارهای کانگلیم قرار دارد؛ وی تاریخ پزشکی را درگیری مداوم بین نیروهای توصیفی و هنجاری می‌داند. کاربرد روش‌های آزمایشی در طبابت منجر به ایجاد هنجارهای جدید شده است که سنت توصیفی را رد می‌کند و نتایج، تنها آنجا معنادار هستند که رابطۀ علت و معلولی را دنبال کنند.

جست‌وجو برای کسب داده‌های معنادار منجر شد تا دانشمندان پزشکی روش‌های کمّی را برای نتایج تفسیری توسعه دهند (که معنای حقیقی هنجار است). مدافعین چنین رویکرد ریاضیاتی، قصد دارند قضاوت‌های شهودی پزشکان را با استدلالات محکم آماری جایگزین کنند.

گرچه کشمکش فکری میان پزشکی تجربی و بازتاب نظری به‌سادگی حل نمی‌شود، کانگلیم قویاً استدلال می‌کند که پزشکی تجربی و ادراک عقلانی (حتی اگر نظری باشد)، به‌طور جدایی‌ناپذیری درهم‌تنیده‌اند. داده‌ها، پژوهشگران را راهنمایی می‌کنند تا نظریه‌هایی را که خودشان در پرتوی داده‌های آزمایشیِ دیگر تأیید یا تکذیب شده‌اند، فرموله کنند. تجربه‌گرایی و خرد‌گرایی، شیوه‌هایی متضاد نیستند؛ آن‌ها فرآیندهای هم‌بسته‌ای‌اند که علم و عمل پزشکی را می‌سازند. کانگلیم این استدلال را برای مفاهیم دوگانۀ سلامتی و بیماری می‌پذیرد. بهنجاری معمولاً از محدوده‌ای که از داده‌های جمعیتی استخراج می‌شود، تعریف می‌گردد؛ برای نمونه مقیاس‌های آزمایشی «بهنجار». این تعریف آماری از بهنجاری اشاره به این دارد که ناهنجاری -پاتولوژی یا بیماری- تنها کمبود یا فزونی در یک متغیر خاص است. علم، این رویکردهای ریاضیاتی را به قضاوت‌های کیفی ترجیح می‌دهد. اعتقاد بر این است که روش‌شناسیِ عددی، علم بیولوژیک را تقویت کرده و بنیان علم پزشکیِ نوین را ساخته است؛ بااین‌حال، کانگلیم به‌طور قاطع چنین دیدگاهی را رد می‌کند. او بهنجاری و سلامتی را ویژگی‌های عملکردی کل ارگانیسم در نظر می‌گیرد. او سلامتی را به‌مثابۀ توانایی ارگانیسم برای سازگاری با چالش‌های محیطی تعریف می‌کند تا هنجارهای جدید برای موقعیت‌های جدید ایجاد نماید. برای او، بهنجاری با سازگارپذیری شخص سنجیده می‌شود. سلامتی، برای کانگلیم، «توانایی مریض شدن و بهبود یافتن» و در مقابلْ مریض بودن، «ناتوانی در تاب آوردن تغییرات» است.

کانگلیم سلامتی و بیماری را به‌مثابۀ کیفیت‌های متفاوت انسانی می‌بیند، اما آن‌ها را متضاد نمی‌داند. حتی شرایط پاتولوژیکال می‌توانند با در نظر گرفتن محیط‌های به‌خصوص، سازگاری‌های نرمال محسوب شوند: بهنجار نباید در مقابل پاتولوژیک باشد؛ چون پاتولوژیک، تحت شرایط به‌خصوص و در شیوۀ خودش بهنجار است.

این پندار کیفی از بهنجاری چه معنایی برای ایده‌های نوین دربارۀ بیماری دارد؟ برجسته‌ترین جنبه از نوشته‌های کانگلیم این است که او پایه‌ای زیست‌شناسانه و فلسفی بی‌عیب برای معکوس کردن فرآیند بی‌رحم تقلیل‌گرایی تدارک دیده است. دلواپسی او نسبت به کیفیات احساسات منحصربه‌فرد در ارزیابی ناخوشی، به‌جای ناهنجاری‌های زیست‌شیمایی و سلولی که به‌صورت کمی بیان شده‌اند، بر اهمیت بافتار تکیه دارد. بافتار، موضوعی انتقادی است؛ زیرا موافق نظر کانگلیم، محیط، وضع سلامتی یا بیماری را از طریق سازگارپذیری شخص تعیین می‌کند؛ به‌گونه‌ای که ناتوانی در تحمل و پذیرش محیط یک شخص، بیماری تولید می‌کند.

علاوه‌بر به چالش کشیدن گرایش‌های مکانیستی پزشکی، کانگلیم توجه خود را به‌سوی چندین جریان ناهم‌سوی مهمِ دیگر در تفکر پزشکی معطوف می‌کند؛ او شکاف عظیم میان تئوری و عمل، میان‌پایۀ جوانه‌زنندۀ علمی پزشکی و پیشرفت آهستۀ مربوطه در عمل کلینیکی و سلامت پیشگیرانۀ عمومی را مشخص می‌کند. امروزه این عدم تداوم به‌خوبی با مباحثاتی دربارۀ چگونگی ترجمۀ پژوهش‌ها به عمل و چگونگی استفادۀ بهینه از تودۀ اطلاعاتِ در دست، شناخته شده است. تأکید کانگلیم بر مفاهیم، فرد را به دیدن شیفتگی علم به داده‌ها، به‌عنوان دلیلی اصلی بر چرایی عمیق شدن شکاف میان پژوهش‌های علمی و عمل در سال‌های اخیر، تشویق می‌کند.

از دید کانگلیم طبیعت کیفی و سابجکتیو بیماری بر پندارهای رایج ابجکتیو و کمّی که اکنون پذیرفته‌ایم، ارجح است. گرایش کانگلیم به تمرین دادن پزشکان برای قضاوت سوژه‌محور هنگام ارزیابی بیماری، می‌تواند برای بعضی همچون رویکردی ضدعلم به‌ نظر آید. او باور داشت وظیفه‌اش حمله به دیدگاهی‌ست که در آن روش علمی -که مدعی عینیت و قطعیت ریاضیاتی‌ است- تنها طرح برای دستیابی به دانش بیماری‌هاست. او انتقادی از فرآیند علم ارائه نکرد و پیشرفت واقعی آن ‌را رد ننمود؛ در عوض، او پی‌ برد که بخش زیادی از علم نوین در واقع بر پایۀ علم‌گرایی است و به اعتقاد بسیاری از دانشمندان، تمام قلمروهای تجربه تابع تفسیر ریاضیاتی هستند. کانگلیم رویکردی جایگزین را توصیف می‌کند: رها کردن تمام پیش‌انگاشت‌ها دربارۀ ماهیت بیماری، آغاز از تجربۀ بدیهی فرد، و اتخاذ یک روش توصیفی خالص. کانگلیم از ما می‌خواهد به‌جای ترجمۀ زیست‌شناسانۀ تجربه، محتوی تجربۀ بیمار را بسنجیم.

زهرا شهبازی

دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه

1 دیدگاه

  1. بسیار عالی. من همیشه در طبابتم کاغذ را درمان نمی‌کنم، وقتی بیمار می‌گوید آزمایش بطور مثال چربی‌ام را بالا نشان داده، من می‌گویم این کاغذ است، از خودت برایم بگو…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا