گردآورد فلسفۀ پزشکی

پزشکی‌شدن

نگاهی به رخنۀ پزشکی در جزئیات زندگی بشر

امروزه کمتر کسی را می‌توان یافت که در دوران جنینی آزمایش‌های مختلف را نگذرانده باشد یا اینکه در بیمارستان و تحت نظر پزشکان متولد نشده باشد! در واقع، رشد و پیشرفت پزشکی در سده‌های اخیر، تغییرات بسیاری را در زندگی آدمی به وجود آورده و پای پزشکی را به طبیعی‌ترین جزئیات زندگی بشری باز کرده است که جامعه شناسان و فلاسفه برای نامیدن آن از اصطلاح «پزشکی‌شدن[1]» استفاده می‌کنند.

پزشکی‌شدن فرایندی است که طی آن شمار چشمگیری از مسائل و مشکلاتی که پیش از آن طبیعی پنداشته می‌شدند یا در حوزه‌های دیگری از دانش مورد بررسی قرار می‌گرفتند، در حیطۀ پزشکی، و با ابزارها، روش‌ها و تعاریف پزشکی مورد مطالعه قرار می‌گیرند؛ موضوعاتی مانند چاقی، بارداری، زایمان و تولد، بلوغ و یائسگی که در گذشته اجزائی طبیعی از تجربۀ زندگی بشری بودند، اکنون تحت قلمرو پزشکی قرار گرفته‌اند. ناهنجاری‌های اجتماعی مانند اعتیاد و جنون که پیش‌تر وظیفۀ رسیدگی به آن‌ها برعهدۀ نهادهای امنیتی و حفاظتی بود، امروزه به بیمارستان‌ها و مراکز ترک اعتیاد تحت نظر پزشکان سپرده شده است. آرایش و تلاش برای زیبایی قدمتی به‌اندازۀ تمدن بشری دارد، اما امروزه جراحی‌های زیبایی شکل کاملاً متفاوتی به خود گرفته و اهمیت و جایگاه آن در زندگی اجتماعی دست‌خوش تغییرات وسیعی شده است.

جامعه‌شناسان همواره نسبت به رخنۀ پزشکی در کوچک‌ترین جزئیات زندگی بشر و  بررسی هرچه بیشتر مسائل مختلف تحت روش‌شناسی و اقتدار پزشکی هشدار می‌دهند. در این نوشتار قصد داریم که از زاویه‌ای تازه به این مسئله بنگریم؛ پزشکی‌شدنِ مسائل مختلف، یکی از نتایج ناگزیر و گریزناپذیر علم و پزشکی مدرن است. ریشۀ این تمایل و گرایش به مدیکالیزه کردنِ هرچه بیشترِ امورِ غیرپزشکی را باید در آغازگاه‌های پزشکی و علم مدرن و همچنین در آرمان‌های عصر روشنگری یافت. در واقع چیزی که امروزه با آن مواجه هستیم، نفوذ و تأثیر روزافزون علم و تکنولوژی مدرن در زندگی آدمی است که منحصر به پزشکی نیست و پزشکی، تنها یکی از اجزای آن است.

پزشکی - غریق نجات - مدیکالیزاسیون - medicalization
طرحی از Sarah Ferone

در قرن هفدهم میلادی و با انقلاب علمی، دگرگونی سترگی در زندگی بشری رخ داد. جنبشی که با اندیشه‌های امثال فرانسیس بِیکن[2] و رنه دکارت[3] شروع شد، در طی قرن‌های بعد، سراسر تجربۀ بشری را دگرگون ساخت و تغییراتی بنیادین در نحوۀ زیست انسان در جهان و پنداشت او از آن ایجاد کرد. از آن پس، پهنۀ گیتی به شکل ماشینی عظیم جلوه‌گر شد که دارای نظم و سامانی معین است و از قوانین تغییرناپذیری پیروی می‌کند؛ قوانینی که می‌شد با انکشاف و شناخت‌شان، ‌جهان را تحت کنترل درآورد و آن را در جهت امیال انسانی، به بهره‌برداری رساند.

دانشمندان با پیشه ساختن روش علمی تجربی (که بر مشاهده و آزمایش تأکید داشت)، سعی در کشف قوانین طبیعت و کمّی ساختن آن‌ها داشتند. بدن انسان نیز به عنوان جزئی از طبیعت، به یک شیء یا ماشین مکانیکی قابل‌شناخت فروکاسته شد؛ سیطرۀ این دید فروکاست‌گرایانه[4] امکان تحقیقات بیشتر تجربی بر روی بدن انسان و دست‌ورزی در آن با هدف شناخت مکانیسم‌های مختلف حاکم بر آن را برای پزشکان و دانشمندان فراهم ساخت. پس از مدتی، نه‌تنها عملکردهای جسمی و فیزیولوژیک، بلکه حتی رفتارهای انسانی و اندیشه‌های او هم به فعل و انفعالات شیمیایی تقلیل یافت. این تغییر نگرش، بررسی علمی‌ و تجربیِ مسائلی چون افسردگی، اضطراب و… را برای پزشکان میسر ساخت.

عامل موثر دیگر بر پزشکی‌شدن به آرمان‌های عصر روشنگری برمی‌گردد. عصر روشنگری دوره‌ای است که با زدودن اوهام و خرافات و حاکم شدن عقل شناخته می‌شود. فیلسوفان عصر روشنگری با تأکید بر عقلانیت، دانشمندان را به بررسی خردورزانۀ مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی و… دعوت کردند؛ مسائلی که پیش از آن طبیعی پنداشته می‌شد یا برای آن‌ها به پاسخ‌های کلیسا و متون مقدس اکتفا می‌شد. حاصل این تلاش‌ها این بود که از آن پس بررسی مسائلی مانند ناعدالتی، جنون، اعتیاد و… به تیغ بران عقل سپرده شد و چاره‌اندیشی برای مشکلات و مصائب بشری با نیروی خرد، بدل به آرمان روشنگری گشت.

با چنین انقلابی، انسان پا به عصر جدیدی گذاشت و سوژۀ مدرن شکل گرفت؛ یعنی انسان این حق را برای خود قائل شد که طبیعت را به عنوان منبعی از انرژی و فایده ببیند و به شکل منسجم و نظام‌مند به پژوهش و دست‌ورزی در جهان طبیعت بپردازد. در نگاه جدید به جهان (و به تبع آن انسان) مسائل و مشکلات با روش علمی بررسی و چاره‌اندیشی می‌شوند. شناخت، کنترل و تغییر جهان برای افزایش سعادت و رفاه بشری هدف علم مدرن است. پزشکی مدرن نیز جزئی اساسی و مهم از علم مدرن است که حوزۀ فعالیت آن، انسان به عنوان موجودی زیستی است. پس هدف پزشکی مدرن، شناخت هرچه بیشتر انسان برای کاهش رنج و افزایش سلامتی و بهبودی اوست و به این ترتیب پزشکی مدرن دامنۀ وسیعی از بیماری و درد و رنج، تا رفتارها و اعمال هنجار و نابهنجار و حتی جراحی‌های زیبایی را در بر می‌گیرد.

با توجه به مشخصه‌های عصر جدید که برشمردیم، آشکار است که امروزه علم و تکنولوژی سایۀ خود را بر همۀ بخش‌های جهانْ گسترده و تمامی جنبه‌های زندگی را متأثر ساخته است. این چیرگی علم و سوژۀ انسانی است که جهان را چون ماشینی مکانیکی می‌بیند که از قوانین ریاضی پیروی می‌کند. همین سوژۀ مدرن است که با فراگیری هر امری در جهان در پی دست‌ورزی در آن و کنترل بر آن است. سوژه هیچ محدودیتی را برای شناخت و سیطرۀ خود نمی‌پذیرد و از اعماق دریاها تا فراسوی کهکشان‎‌ها را در بر می‌گیرد و هیچ چیزی (حتی کوچک‌ترین جزئیات یا مشخصات زندگی بشری) را گریزی از آن نیست. فلذا، هر نوع بررسی و تحلیلی پیرامون پزشکی‌شدن بدون در نظر گرفتن نقش علم مدرن و متافیزیکِ سوژه-محور، ناقص و ابتر بوده و نمی‌تواند فهمی کامل و وافی از این پدیده ارائه دهد. مطرح شدن مسائلی مانند چاقی و افسردگی و الکلیسم در پزشکی مدرن، بیش از آنکه نشان‌دهندۀ زیاده‌خواهی یا دست‌درازی پزشکی به اموری خارج از وظایف سنتی خود باشد، نشان‌دهندۀ آن است که علم چتر خود را بر آن بخش‌ها نیز گسترده است و دخالت پزشکی تنها ایفای نقش خود به عنوان بخشی از علم جدید است.


[1] Medicalization

[2] Francis Bacon

[3] René Descartes

[4] Reductionistic

مهدی آزادی

دانشجوی داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه | دارندۀ مدال نقرۀ بخش گروهی المپیاد علوم انسانی سلامت در سال ۱۳۹۸

از همین نویسنده/مترجم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا