یه روزم تمرکز آدمای تحصیلکرده اومد روی درمان غیرداروییِ اختلال روانپزشکی. دیدن که همۀ گیروگورهای فکری-رفتاریِ آدمیزاد رو یهسری فرمول شیمیایی نمیتونه التیام بده؛ انگار که اون نوروترنسمیترای شیطون، از چند جبهۀ مختلف باید بهش یورش برده بشه تا عینِهو بچۀ مردم، سر جاشون بشینن و کارشون رو انجام بدن. لازمه از ابزارهای دیگهای برای رام کردنشون استفاده کرد تا آدمیزاد بتونه مسیر شکوفایی و توانمندی رو با دستانداز کمتری طی کنه.
یه روزم یه آدمایی از خواب بلند شدن و به این فکر کردن چرا قیمهها رو نریزن رو ماستا؟! چرا از هنر و عکس و عکاسی برای تقویت سلامت روان خانواده و جامعهمون استفاده نکنیم؟
جلوی ایدههاشون رو نگرفتن؛ اجازه دادن عقاب سرکش خلاقیتشون در افقهای محال پرواز کنه. اونقدر بالا پایین کردن تا پذیرفتنشون که دنیای جدی علم، نیاز داره کناردستش از دنیای رنگی هنر کمک بگیره. خلاصه که پلی بین این دو حوزه زدن به اسمArt therapy .
بشر هم که دیدین چطوریه! عادت داره همهچی رو پیچیده و معماگونه کنه؛ کلی زیرشاخه از دلش دراومد، خیلی از دانشگاهها براش دورههای تحصیلات تکمیلی طراحی کردن و بعدِ مدتی، جایگاه خودش رو توی دل ساینتیستای سختگیر جا کرد.
ما دلمون میخواد بستری رو شکل بدیم که کنار هم «افقدار نگاه کردن» رو تمرین کنیم؛ میخوایم ذرهذره با حوزۀ therapeutic photography آشنا بشیم…
سلامت روان، یه قصریه که برای ساختنش کلی آجر لازمه —یکی از این آجرها رو شاید بتونیم از دل هنر دربیاریم.
یه عکس میتونه فقط چندتا پیکسل کوچیک کنار هم نباشه؛ میتونه مفهومی رو در ذهنمون متبادر کنه و خَلاصمون کنه از پرحرفی؛ خاطرهای رو در ذهنمون شکل بده که دلگرممون کنه و شورواشتیاقْ توی وجودمون بریزه؛ میتونه دستمون رو بگیره و مثل یه معلم دلسوز، دقیق نگاه کردن رو بهمون یاد بده؛ میتونه کمکمون کنه مکانیسمهای دفاعی مخربمون رو زمین بندازیم و از احساسات واقعی درونیمون که مدتهاست پشت پستوی وجودمون داره خاک میخوره، حرف بزنیم تا تلاش کنیم حسی رو که مدتهای زیادی در حال تجربهاش بودیم، به زبون بیاریم.
اسم این قسمت رو میذاریم:
A picture is worth a thousand words” project”
برای قسمت اول این پروژه، دو عکس رو نگاه کنیم:

از همون نقطهای که به قضایا نگاه میکنیم -بسته به اینکه فوکوسمون روی چیه- دنیا رو تحلیل میکنیم و برداشتمون رو از اطراف، شکل میدیم. پیدا کردن اون نقطه اهمیت ویژهای داره؛ میتونیم روی خاک باغچه تمرکز کنیم و به درک متوسطی از پیرامونمون برسیم؛ میتونیم با انتخاب زیرکانۀ گل، به درک متعالیتری از جهانمون برسیم، و اون فرِیم رو ماندگار کنیم.

کرونا هنوزم تو زندگیامون داره وول میخوره؛ از در میندازیمش بیرون، از پنجره میپره داخل. همهگیری کرونا مثل هر حادثۀ تلخ زندگی، داره وجودمون رو زخمی میکنه. میتونیم منفعلانه اجازه بدیم تیکهپارهمون کنه و تمام ریشه و ساقۀ رویاهامون رو با خودش ارّه کنه، یا اینکه تمرین کنیم از دل مصیبت، جوونه بزنیم و رشد کنیم —هرچند کم، هرچند کُند…
Post Traumatic Growth (تعالی بعدازضربهای سهمگین)؛ نظریهای که دهۀ 90 میلادی توسط دکتر ریچارد تدسچی[1] و دکتر لارنس کالون[2]، اساتید روانشناسی کارولینای آمریکا مطرح شد. آنها معتقد بودند آدمها پس از دستوپنجه نرم کردن با موقعیتهای چالشبرانگیز زندگی، میتوانند رشد مثبت و سازنده را تجربه کنند و به دنبال طوفانهایی که از سر میگذرانند، به درک جدیدی از خود و پیرامونشان برسند.
رشد پس از حادثه، مصداق این جملۀ معروفه که میگه: «اون چیزی که تو رو نکشه، قویترت میکنه.»
چالش بهوجوداومده، محرکی برای ایجاد رشد عمیق شخصیتیمون میشه و از اتفاقات تلخ و ناگواری که تجربه کردیم، نهتنها به وضعیت قبلی برنمیگردیم، بلکه پلهای میسازیم برای دستیابی به موفقیت و پیشرفتهای بزرگتر.
چند ماهه که بیماری کووید-19 چالش پیشِروی همهمون شده. دوست داریم از تجربۀ قویتر شدنتون در خلال همهگیری بیرحمانۀ کرونا بدونیم. قالب ارائه رو تمایل و تسلط شما مشخص میکنه؛ عکسها میتونن عمیقترین مفاهیم رو در چند پیکسل ناقابل بگونجونن؛ متنها میتونن پیچیدهترین معانی رو قابلدرک کنن؛ چند کلمۀ کوتاه که بتونن عکسی رو تحلیل کنن، میتونن ماندگارترین باشن.
خوشحال میشیم ردتون رو از عکسهایی که مفهوم Post Traumatic Growth رو تداعی میکنن، ببینیم. با نوشتههای گویاتون درموردPost Traumatic Growth ، این فرصت رو به ما بدین که صداتون رو بشنویم.
کنار هم صدا و سیمای بهتری پیدا میکنیم…
[1] Richard Tedeschi
[2] Lawrence Calhoun