اریک. جی کسل، متولد آگوست 1928 در نیویورک، پزشک و پژوهشگرِ فعال در حوزۀ علوم انسانی پزشکی و سلامت عمومی است. وی در سال 1998، پس از 37 سال طبابت در تخصص داخلی بازنشسته شد. او در سال 1961، با تحقیق بر روی آلودگی هوا و تأثیرش بر سلامت عمومی به پژوهش در زمینۀ سلامت عمومی وارد میشود و اکنون در دانشگاه کورنل[1] به تدریس آن مشغول است. در سال 1971، به سبب همکاری با مؤسسۀ هستنیگز[2] درمورد مرگ، دچار تحولی در شیوۀ نگرش به پزشکی میشود و به فلسفۀ پزشکی و مباحث علوم انسانی پزشکی علاقهمند میگردد. او در طول سالیان دراز فعالیت خود در این حوزه به مشکلات اخلاقی در پزشکی، مراقبت از بیمار در هنگام مرگ و طبیعت رنج بیمار توجه داشته و اکنون نیز همچنان در دانشگاه بایلور[3] در این حوزه مشغول به فعالیت است. اریک کسل کتب فراوانی را در کارنامۀ کاری خود دارد و دو مورد از تازهترین آنها شامل: The Nature of Healing (2013) و The Nature of clinical medicine (2014) بوده که حاصل مطالعات بیستسالۀ او در این زمینه است. کسل ابراز میدارد که علاقۀ اصلیاش، تئوری و عمل پزشکیِ بالینی و توسعۀ نظریات در باب شیوۀ طبابت و آموزش پزشکی است. در ادامه شرح کوتاهی از برخی از آثار مهم او ارائه میدهم.

«The Nature of Suffering and The goals of medicine» نام کتابی از کسل با محوریت مسئلۀ رنج و ارتباط آن با فرد بیمار است. او اذعان میدارد که تمرکز پزشکی امروزی بر دانش علمی دربارۀ بیماری و بدن، فهمِ رنج کشیدن را دشوار ساخته و مراقبت از فرد رنجور را کمرنگ کرده است. کسل در این کتاب از روایات مختلفی بهره میجوید تا آشکار سازد که علم و تکنولوژی بهتنهایی جهت امر تشخیص و درمان کفایت نمیکنند. او در مجموعۀ دوجلدی «Talking with patients» به زبان بهکاربستهشده بین پزشک و بیمار، بهمثابۀ یک وسیلۀ مهم تشخیصی و درمانی در مواجهۀ بالینی میپردازد. او ابراز میدارد یک جراح به زبانی برای برقراری ارتباطی اثربخش با بیمار خود بهاندازۀ چاقوی جراحی نیازمند است؛ زیرا که بیمار موجودی پیچیده و متغیر و ریشهدوانده در بافتار اجتماعی و روانشناختی منحصربهفرد است که ناخوشی خود را در گفتوگوهایش بهتر نمایان میکند. در خلال این دو جلد، وی ارتباط پزشک و بیمار را واکاوی میکند و نشان میدهد که استفاده از این زبان، در تصمیمگیریهای پزشک بسیار سودمند است. تعریف امروزی پزشکی از بیماری بسنده نیست و نمیتواند در وضعیتهای معمول مانند کهولت سن یا ناخوشیهای مزمن، بازنمایانگر زندگی حقیقی این افراد باشد.
کسل در کتاب دیگر خود به نام «Art of Healing»، تعریف بدیع و متفاوتی از بیمار بودن عرضه میدارد که بر اساس آن فردی بیمار در نظر گرفته میشود که از دستیابی به اهداف و مقاصدش به دلیل ناتوانی در عملکرد -از بیولوژیکال گرفته تا روحی- ناکام مانده است. اگرچه این ناتوانی ممکن است وابسته به بیماری فرد باشد، اما تنها در آن خلاصه نمیشود. از این نظرگاه، هدف پزشکی سعادت و آرامش بیمار خواهد بود؛ حال ممکن است این هدف توسط روشهای تکنولوژیکال حاصل شود، یا لازم باشد در جهت مراقبت و تسکین دردهای مزمن، تلاشی صورت گیرد. این پژوهشگر فعال مقالات فراوان و پرباری را نیز در حوزۀ علوم انسانی پزشکی با محوریت موضوعاتی مانند رنج بیمار، مراقبت در پزشکی و درمانهای تسکیندهنده، رابطۀ پزشک و بیمار، اتونومی بیمار و جایگاه علوم انسانی پزشکی در طبابت امروزی و… به رشتۀ تحریر درآورده است که شرح مبسوط آنها در مقال این نوشتار نمیگنجد. کسل باوجود بازنشستگیاش، کماکان به مطالعه و نوشتن و تدریس در این حوزه ادامه میدهد.
«موفقیت پزشکی کنونی، رویهای را خلق کرده است که در آن، پزشک خود را تنها بهمثابۀ یک درمانگر بیماری میداند و نقش التیامبخشی خویش را به فراموشی سپرده است. در این حال، بیمار عاجزانه، سرگردان و در جستوجوی سرپناهی موردپذیرش برای پوشش برهنگیِ درد خود میباشد.»
اریک کسل
در پایان پیشنهاد میکنم علاقهمندان به حوزۀ تحقیقاتی کسل جهت آشنایی بیشتر با نظرورزیهای وی، آثار ایشان را مطالعه کنند.




[1] Weill Medical College of Cornell University
[2] Hastings Center
[3] Baylor University



