پزشکی و قدرتگردآورد فلسفۀ پزشکی

سیاست بر پایۀ زندگی

نظریات فوکو؛ پزشکی و قدرت (4)

«زیست‌-سیاست» مفهومی میان‌رشته‌ای است که پیشینۀ کاربرد آن به اوایل قرن بیستم باز می‌گردد. در این شماره، به جمع‌بندی رویکردهایی می‌پردازیم که «زیست» و «زندگی» بشر را پایه‌ای برای بنا نهادن سیاست قرار می‌دهند.

در شمارۀ پیشین (از اینجا بخوانید) با بررسی دوران حکومت آلمان نازی، ملاحظه کردیم که اندیشۀ آن بر محور درکی زیستی و نژادی از انسان بود و مفاهیمی مانند ملت و دولت و… نیز از چنان درکی نشئت می‌گرفت. به‌طورکلی، بنا نهادن سیاست بر پایۀ مبنایی زیستی، تنها به ایدئولوژی‌های نژادی مانند نازیسم منحصر نمی‌شود؛ بلکه نوع دیگری از آن ‌را در آن‌سوی آتلانتیک و نزد پژوهشگرانی در ایالات متحدۀ آمریکا می‌توان یافت که با تفاسیر زیستی و تکاملی از نوع بشر، در پیِ حصول فهمی عمیق‌تر از علوم اجتماعی و سیاسی هستند. به باور این پژوهشگران، تحقیقات فعلی در علوم اجتماعی و سیاسی بر پایۀ اسطورۀ «انسان آزاد» شکل گرفته‌اند؛ انسانی که مانند یک Tabula rasa (لوح سفید) متولد می‌شود و تحت‌تأثیر یادگیری و جامعه‌پذیری (Socialization[1]) شکل می‌گیرد. این رویکرد با غفلت از فاکتورهای زیستی و ژنتیکی، تنها منجر به فهمی یک‌سویه و نادرست می‌شود. درحالی‌که عوامل فرهنگی و اجتماعی، تنها نقشی جزئی در تعیین رفتار بشری دارند و فهم عمیق‌تر و جامع‌تر از رفتار انسان، تنها با مدنظر قرار دادن عوامل زیستی و تکاملی قابل‌دستیابی است. انسان میلیون‌ها سال فرگشت و تکامل را از سر گذرانده است و این تلاش برای بقا و تولیدمثل در محیط‌های گوناگون، منجر به پدید آمدن عادات رفتاری خاصی در او شده که فهم این عادات رفتاری برای درک فعالیت و عمل اجتماعی انسان ضروری است؛ بنابراین، برای فهم رفتار سیاسی و اجتماعی بشر، چاره‌ای جز رجوع به ژن‌ها و تاریخ تکامل نیست. برای این کار، دو رویکرد کلی در میان این پژوهشگران وجود دارد:
1) رویکرد افزودنی: برخی اعتقاد دارند که با افزودن مفاهیم biosocial و biocultural به پارادایم کنونی، می‌توان به فهمی جامع‌تر از رفتار بشری دست یافت. این پژوهشگران اعتقاد دارند که با گسترش و تشویق همکاری میان تیمی از پژوهشگران حوزه‌های مختلف مانند علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسان تکاملی، پزشکان، زیست‌شناسان و بوم‌شناسان و… می‌توان زمینه‌ای برای کار میان‌رشته‌ای فراهم کرد.
2) رویکرد تغییر پارادایم: به باور این افراد، «خانه از پای‌بست ویران است». اساس علوم اجتماعیِ فعلی بر مبنای انسان آزاد بنا شده و تمام پژوهش‌ها حول این محور سامان یافته‌اند و به‌این‌ترتیب، «خشت اول، کج» نهاده شده است؛ بنابراین تنها راهی که وجود دارد، تغییر پارادایم و پس از آن، تغییرِ روش‌شناسیِ تحقیق در تمام این حوزه‌ها و ایجاد علمی جدید بر پایۀ رویکردهای نئوداروینیستی است.

علی‌رغم تمام اختلاف‌نظرها، چیزی که تمام افراد این حوزه‌ را در یک دسته قرار می‌دهد، توافق بر روی پایه‌ای از اصول است: 1) رفتار انسان را می‌توان با توجه به فاکتورهای زیستی و تکاملی تبیین کرد؛ اگرچه این فاکتورها به شکل جبری عمل نمی‌کنند، اما تا حد زیادی رفتار انسان را شکل می‌دهند. بررسی این فاکتورها باید موضوع پژوهش علوم سیاسی باشد. 2) برای درک رفتار انسان، باید به «مشاهدۀ مستقیم» رفتار او پرداخت. 3) هدف از این پژوهش‌ها در مرتبۀ اول، توصیف و توضیح رفتار سیاسی انسان است.

ازآنجایی‌که فرصت‌ها در طبیعت به شکل نامتوازن توزیع شده‌اند، افراد بر اساس مزایای تکاملی خود توان دست‌یابی به آن فرصت‌ها و استفاده از آن‌ها برای بقا و تولیدمثل را به دست آورده‌اند؛ بنابراین «رقابت» چیزی است که به کنش‌های اجتماعی انسان‌ها شکل می‌دهد و انسان‌ها به شکل «طبیعی» به رقابت بر سر منابع و فرصت‌های محدود می‌پردازند. به دلیل محدودیت منابع و فرصت‌ها و تفاوت افراد در مزایای تکاملی، میان انسان‌ها «برابری» وجود ندارد و در جوامع انسانی، سلسله‌مراتب پدید می‌آید؛ افراد مناسب‌تر، در رأس هرم و ضعیف‌ترین و نامناسب‌ترین افراد، در کف هرم قرار می‌گیرند. پس سلسله‌مراتب اجتماعی شکل طبیعی رابطۀ انسان‌ها در جامعه است و ویژگی‌های زیستی و مواهب ژنتیکی انسان‌ها، پدید آمدن این رابطه را اجتناب‌ناپذیر ساخته؛ ازاین‌رو، شکل‌های آتوریتۀ حکومت از شکل‌های دموکراتیک آن طبیعی‌تر و محتمل‌تر است و پدید آمدن یک حکومت دموکراتیک، در شرایطی نادر و با پخش گستردۀ قدرت و ثروت در میان بخش‌های مختلفِ جامعه ممکن می‌‌شود. هرچند گرایش طبیعی جامعه به این سمت است که افراد مناسب‌‌تر با مزایای ذاتی‌شان، رفته‌رفته قدرت و ثروت بیشتری را در دستان خود متمرکز سازند و افراد نامناسب‌‌تر، فرصت‌‌های خود را راحت‌‌تر از دست دهند و طی دوره‌‌ای زمانی، در عمل، نوعی سلسله‌مراتب اجتماعی ایجاد شود. مدعای اصلی این پژوهشگران، این است که روابط پیچیدۀ رقابت، همکاری، پرخاشگری و سلطه در جامعه را با کمک بینشی که از بررسی تاریخ تکامل‌گونۀ بشر و ماهیت ژنتیکی رفتار او حاصل می‌‌شود، بهتر می‌‌توان تبیین کرد و نام چنین دانشی را زیست-سیاست می‌‌گذارند.

البته بازهم باید تأکید کرد که این دریافت از زیست-سیاست، صرفاً در پیِ ارائۀ تبیینی «عمیق‌تر» از رفتار سیاسی بشر است و لزوماً منجر به نژادپرستی و ترجیح نژاد یا گروهی بر گروه دیگر نمی‌‌شود. هدف این دسته از پژوهشگران، تبیین رفتار سیاسی جامعه بر اساس ابزارهای حاصل از مطالعات تکاملی است، نه تجویز روش‌‌هایی برای بهبود خزانۀ ژنی کشور یا دخالت در تصمیم‌‌گیری‌‌های کلان (که ممکن است منجر به تبعیض یا نژادپرستی شود). همچنین آن‌‌ها رفتار انسان را صرفاً نتیجۀ جبری و قطعیِ برهم‌‌کنش عوامل ژنتیکی و زیستی نمی‌‌دانند؛ بلکه سهمی هرچند جزئی هم برای سایر عوامل اجتماعی و فرهنگی قائلند. هرچند نقطۀ اتکای اصلی آن‌‌ها بر روی تبیین‌‌های زیستی است.

با وجود اینکه تأثیر فاکتورهای تکاملی و زیستی در شکل‌‌دهی به رفتار بشر انکارناپذیر است (و رشته‌‌هایی چون روان‌شناسی تکاملی به آن می‌‌پردازند)، اما درمورد میزان تأثیر این عوامل ابهام جدی وجود دارد. همچنین پرسش‌‌هایی در خصوص چگونگی برهم‌‌کنش عوامل مختلف زیستی، ژنتیکی، تکاملی و فرهنگی در تعیین رفتار انسان وجود دارد که پژوهشگران این حوزه باید به آن‌ها پاسخ دهند. اخیراً ادعای حصول فهمی عمیق‌‌تر از رفتار انسان با بررسی فاکتورهای زیستی و ژنتیکی هم مورد تردید قرار گرفته است. این دریافت از زیست-سیاست ادعاهای بزرگی دارد که به نظر نمی‌‌رسد تاکنون، کارهای انجام‌گرفته در این حوزه، تناسبی با این ادعاها داشته باشند و همچنان پرسش‌‌ها و ابهامات زیادی در این خصوص باقی است. بااین‌حال، بنا نهادن سیاست بر اساس مفهومی از «زیست» و «زندگی» را می‌توان به‌طورکلی در این دو دسته که در این دو شماره بررسی کردیم، قرار داد. رویکردهای دیگر به زیست-سیاست، «زیست» و «زندگی» انسان را موضوعی می‌‌دانند که باید توسط «سیاست» مورد بررسی قرار بگیرد و اصطلاحاً «زندگی» را ابژۀ «سیاست» قرار می‌‌دهند. این رویکردهای دستۀ اخیر، به بررسی مسائل مختلف پزشکی و زیست‌‌شناختی از منظر اهمیت سیاسی می‌‌پردازند و به انواع گوناگونی تقسیم می‌‌شوند که از رویکردهای نقادانه به جامعه و سیاست و پزشکی مدرن، تا رویکردهایی که در پیِ کمک به تصمیم‌‌گیری‌‌های سیاسی بهتر و بهینه‌‌تر هستند را در بر می‌‌گیرند و در شماره‌های بعدی، به‌ مرورِ مهم‌‌ترین جریان‌های این حوزه خواهیم پرداخت.

  • منبع:
    Biopolitics: An Advanced Introduction

[1] فرایند درونی شدن عرف‌ها، هنجارها و ارزش‌های جامعه در فرد و آماده کردن او برای پذیرش نقش‌ در جامعه

مهدی آزادی

دانشجوی داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه | دارندۀ مدال نقرۀ بخش گروهی المپیاد علوم انسانی سلامت در سال ۱۳۹۸

از همین نویسنده/مترجم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا