البته كه فشارخون، شدت جریان خون است در داخل رگها كه با دو عدد، یكی بالایی برای سیستول یا انقباض قلب و دیگری پایینی برای دیاستول یا زمان آرامش قلب بیان میشود و صدالبته كه فشار خون یك علامت حیاتی بسیار مهم است و بخش مهمی از یك معاینۀ پزشكی را تشكیل میدهد. البته سالهاست كه معلوم شده فشار خون یك عامل خطر بسیار مهم در سکتههای مغزی و قلبی است و هیچچیز چون درمان فشار خون از خطر این سکتهها نمیکاهد؛ اما این تمام ماجرای «فشار خون» نیست.
فشار خون و تعبیرهای آن، بهترین شاهد مثالی است كه میتوان آورد و نشان داد كه این تصورات و پیشفرضهای اجتماعی ما هستند كه برخوردهای ظاهراً علمی ما را شكل میدهند و نه برعكس!
میتوان مثال زد و نشان داد كه این تصورات پزشكی بیماران، پخته در كورۀ دوران است كه رویکرد طبیب را تعیین میکنند. مهم نیست مطالعات چه میگویند؛ تصورات پزشكی و البته سایر تصورات در هر دوران اقتصاد خاص خود را دارند كه از التزامات خاصی نیرو میگیرند و البته نیازهایی را پاسخ میدهند یا لااقل به سامان میآورند.
فشار خون در تصورات پزشکیای كه هنوز در اساطیر سیر میکند و هیچکس دربند زمینی كردن آنها نیست، گاه یك «توجیه» است؛ توجیهی راضیکننده و برخوردار از جادوی «تردیدناپذیر» عدد.
بیماری روبهرویت نشسته است و از بیحالی و ضعف شكایت میکند و به اصرار میپرسد «از چیه؟» هرچه میدانستی را بررسی کردهای و طبیعی بوده است وقتی که به یك فشار خون اندكی پایین برمیخوری، انگار به گنج رسیدهای! «شما فشارتان پایین است» .فشار پایین توجیه است؛ دلیل است؛ راضیکننده است؛ چیزی اساسی در تن کاهشیافته، تنی كه ساختمانی ساده و یكنواخت دارد و روحی میخواهد كه احساس كند، قلبی كه بتپد و فشاری كه همهچیز را به جریان بیندازد! کاملاً مفهوم است!
مهم نیست كه این تشخیص در كتاب هم هست یا نه! مهم این است كه درمان میکند؛ توجیه میکند؛ راضی میکند؛ اما چرخۀ این اقتصاد رضایت، حتی از این هم طویلتر است.
پزشك تشخیص قابلقبولی داده است و بیمار راضی است؛ آبقندی تزریق میشود و خستگی را میزداید. پرداخت بیشتر برای سرم، درمانگاه را رونق میبخشد. شوهری كه رنجانده، با پرداختی تلافی میکند و همسر رنجیده توجهی مییابد و امید میرود دیگر «فشاری» پایین نیاید؛ اما این امید یكی دو ماهی بیشتر نمیپاید، دیگر چه باك كه احساسی به نام «فشار پایین» در هیچ كتابی وجود ندارد؛ چه باك اگر آبقند فشار را بالا نمیبرد، چه باک اگر آب فقط ساعتی در خون میماند…
اما گاه این توجیه، خطری است كه طبیب به جان بیمار میاندازد؛ وقتی که علامتی را به فشار بالا استناد میدهد! واقعیت این است كه بیماری «فشار خون» اگرچه یك فاكتور خطر بسیار مهم در ایجاد سكته مغزی بهحساب میرود، ولی بهخودیخود بهجز در درجات خیلی بالا هیچ علامتی ایجاد نمیکند تا جایی كه آن را «قاتل خاموش» مینامند. حال اگر كسی «سرگیجه» یا «سردرد» دارد و فشار خون مختصر افزایش یافته –مثلاً فشار 16 یا 17– احتمال بیشتر بر آن است كه اضطراب حاصل از آن سردرد یا سرگیجه كه به دلایل دیگری ایجادشده، باعث این فشار خون باشد. اما اگر توضیح علت سردرد كه میتواند میگرن باشد یا سرگیجه که میتواند وستیبولوپاتی (التهاب مبهم عصب گوش) باشد، خیلی آسان نیست (چرا که توضیح علت این حالات بهطور دقیق روشن نیست؛ چه برسد به اینکه بخواهید در یک کلمه پاسخ بدهید!) اما توضیح فشار خون بالا بسیار آسان است. بیهوده نیست كه تشخیص كریز فشار خون یكی از شایعترین تشخیصهای دادهشده در اورژانسهای ماست. با قاطعیت میتوان گفت اكثریت این كریزهای فشار خون را میگرن، اضطراب، وستیبولوپاتی و… تشكیل میدهند؛ كه شاید در زمینۀ یک فشار خون درمان¬شده یا درماننشده باعث افزایش بیشتر فشار خون میگردد و كاهش سریع فشار خون هم اگرچه درهرحال انحراف توجه به نکتهای فرعی است، ولی خطر چندانی متوجه بیمار نمیکند. اما اگر سرگیجه، سردرد، ضعف و فلجِ بخشی از بدن، شروع یك سكتۀ مغزی باشد و این افزایش مختصر فشار خون با سرعت درمان شود، بیمار حتماً در خطر خواهد افتاد؛ چرا که در شروع سكتۀ مغزی، فشار خون نباید پایین آورده شود –مگر در شرایط خاص. اساساً در بسیاری از موارد سابقهای از فشارخون وجود نداشته و مکانیسمهای جبرانی بدن، فشار خون را برای جبران سکتۀ مغزی بالابردهاند. تشدید سكتۀ مغزی به دلیل كاهش سریع فشار خون و با بدترین و خطرناکترین داروی ممکن، ادلات زیرزبانی، سناریویی است که متخصصین مغز و اعصاب هر روز شاهد آن هستند و دقیقاً نتیجۀ سوءتفاهمهایی درمورد فشارخون است که زمینههای آن را برشمردم و آنچه در مقابله با این ذهنیت خرافی درمورد فشار خون به جایی نمیرسد.
اما فشار خون گاه «میزانالحراره» زندگی است؛ امید آینده است؛ هر لحظه و هر ساعت باید چك شود تا از تداوم این زندگی اطمینان حاصل شود. گویی در زندگی مدرن عوامل چندانی برای اضطراب نمانده كه باید مرتب مراقب فشار خون هم بود! و تازه معلوم نیست این كنترل مداوم با فشارخونهای معمولی و دیجیتالی چه نتیجهای در بر دارد و چهكسی باید درمورد این اعداد هرروزه و گاه هرساعته تصمیم بگیرد. گویی مشقت زندگی در دالان باریکی كه دو سوی آن را ویروسها و تنگیها و نارساییها و سرطانها و چربیها و… احاطه کردهاند، كافی نیست؛ حالا باید دائم نگران این دو رقم نیز باشید! گویی فشار خون بمبی ساعتی است که در بدن کار گذاشتهشده و باید مرتب مراقب آن باشید، وگرنه منفجر میشود و سکته میکنید. حالآنکه همانطور که گفته شد، فشار خون بالا فقط یک فاکتور خطر است و در طول زمان علامتی ندارد؛ یعنی کسی که فشار خون دارد، زودتر سکته میکند ولی لزوماً این سکته در اوج یک فشار خون بالا نیست.
اما گاه فشار خون «وظیفه» است. اقتصاد فشار خون، وظیفۀ شما را به سامان میرساند.
وقتی که باید پرسش و پاسخی سخت و معاینهای دشوار را به سرانجام برسانید و حوصلهاش را ندارید، فقط كافی است «فشار خون» بیمار را بگیرید، او فقط این را از شما میخواهد. متأسفانه بیماران میدانند که باید نوعی نظارت بر کار پزشک اعمال کنند، اما ازآنجاکه به حقوق خود و وظایف پزشک آشنا نیستند، فقط بر فشار خون تأکید میکنند. حقوق بیمار و وظایف پزشک و هنرِ دکتر رفتن، بحثی است که باید در یک فرصت دیگر به آن پرداخت.
راستی اگر بر بنیاد یک معاینۀ سادۀ پزشکی چنین شک و تردیدهایی میرود و یک فاکتور کاملاً علمی با نتایج بلاواسطه عملی در چرخگوشت ذهنیت دوران به چنین حال درمیافتد، تکلیف سایر دانستههای ما یا آنها که میپنداریم میدانیم چگونه است؟