ترجمۀ مقالهزی‌درنگ‌گردآورد پزشکی روایی و روایت پزشکی

درخواست کمک

تأملاتی در باب فرسودگی، جراحی قلب باز و SuperBowl

چهل‌وهشت سالم بود و 5 هفته از جراحی قلب باز بر پنج رگ اصلی قلبم می‌گذشت و با خود فکر می‌کردم که آیا توان بازگشت به کار در طول هفتۀ آینده را دارم یا نه. نخستین روزی که به سر کار برمی‌گشتم، شلوغ‌ترین روز من از زمان ورودم به دانشگاه ‌بود. من حدود 6 ماه پیش و پس از 16 سال فعالیت خصوصی، وارد حوزۀ دانشگاهی شده بودم. خیل عظیمی از بیماران بودند که باید ویزیت می‌شدند. آیا می‌توانستم انجامش دهم؟ قطعاً می‌توانستم. من یک جراحم و سرسخت! تمامی دانشجویان پیشین جراحی که هم‌سن‌وسال من هستند می‌دانند که درخواست کمک، نشانه‌ای از ضعف است. من به رئیس بخش جراحی ایمیلی زدم، اما تغییراتی در کلیات نامه دادم: «من اندکی ضعیفم و نیاز به کمک اندکی دارم.»

فرسودگی کادر درمان در پاندمی کووید
پرتره پزشکان با لباس محافظ
دلسوزی - خستگی
فرسودگی پزشکان در پاندمی کووید
پرتره از قهرمانان سلامت
دلسوزی - خستگی
فرسودگی پزشکان در پاندمی کووید
پرتره دلسوزی - خستگی مراقبین سلامت
فرسودگی پزشکان در پاندمی کووید
پرتره کادر درمان
دلسوزی - خستگی
«عکس‌هایی در باب فرسودگی پزشکان»
در مارس ۲۰۲۰، هنگامی که انگلستان دچار قرنطینه شد‌ و به دنبال راهی برای پاسخ مثبت به بیماری همه‌گیر کووید-۱۹ بود، تام کرافت، یک عکس پرتره از کادر درمان در فید اینستاگرام خود منتشر کرد و سایر هنرمندان پرتره را نیز به همین کار دعوت کرد. این ابتکار ساده اما قدرتمند، هنرمندان پرتره را به‌عنوان راهی برای تشکر از کادر درمان و خانواده‌هایشان تشویق کرد. این پرتره‌ها در کتابی به نام Portraits of NHS Heroes به چاپ رسیده‌اند.
عکس اصلی این سری، از «نانسی» در بخش بیماران سرپایی گوشی و حلق و بینی در بیمارستان رویال لندن است. در دوران اوج همه‌گیری، نانسی به مدت ۳ ماه به بخش مراقبت‌های ویژۀ بیمارستان فرستاده شد. خواهر نانسی، جیلیان، این تصویر را از او به تصویر کشیده است و بیان می‌کند «این تصویر فقط دربارۀ فرسودگی نیست، دلسوزی او هم از طریق این خستگی آشکار است».

حرفۀ پزشکی معمولاً افرادی با شخصیت و خصائل شخصیتی مشخصی را جذب می‌کند: متمرکز، باانگیزه و سخت‌کوش. بااین‌حال، این سرسختی منحصربه‌فرد می‌تواند چالش‌هایی را ایجاد کند. فرسودگی -که درماندگی پزشک از الزامات اداری روزمره است- در رشتۀ جراحی به‌خوبی مستند شده است [1]، اما نخستین خاطرۀ من از فرسودگی مربوط به ورزش می‌شود. در 1983، دیک ورمیل، مربی افسانه‌ای فیلادلفیا ایگلز، ناگهان استعفا داد. پس از 6 سال فعالیت، او توانسته بود رکورددار بُرد شود و حضور در Super Bowl را تجربه کند. ورمیل اذعان کرد که او خود، بدترین دشمن خودش است؛ او چندین شب از هفته را روی یک تخت کوچک در دفتر کارش می‌خوابیده است. «من بیش از اندازه سرسختم، بیش از اندازه احساساتی. … من از نظر احساسات فرسوده شده‌ام.» می‌شد آشفتگی‌اش را از تکرار چندین و چندبارۀ این جمله در کنفرانس خبری دریافت. «منظورم این نیست که دیوانه خواهم شد، اما فرسوده شده‌ام.» من اصلاً به خاطر ندارم که واژۀ فرسودگی را در طول تحصیل یا چند سال نخست طبابتم شنیده باشم، اما یک هفتۀ معمولی در زندگی ورمیل بسیار شبیه به رزیدنتی بود [2].

من پس از دوران رزیدنتی مشغول فعالیت خصوصی در شهری کوچک شدم. آنجا برای خانواده‌ام عالی بود. در جراحی، عمل‌هایی را انجام می‌دادم که از انجامش لذت می‌بردم. هر پزشک همیشه بیماران خودش را پوشش می‌داد؛ بااین‌حال این چینش پایدار نبود. چرا نمی‌توانستیم در هنگام آ‌ن‌کال[1] بودن، بیماران یکدیگر را نیز پوشش دهیم؟ من سیستمی تیم‌محورتر را پیشنهاد دادم که به همگی نفع می‌رسانْد. اما به‌عنوان یک عضو کم‌سابقه‌تر، و نه رئیس بخش، همکارانم نسبت به تغییر مقاومت کردند.

در همان روزهای آغازین، من درگیر عارضۀ زیانبار یکی از بیماران پس از یک عمل جراحی معمولی شدم که موجب زیان دائمی به او شد. من هر روز برای آن بیمار دعا می‌کردم، اما می‌دانستم که پیش‌آگهی طولانی‌مدت او ضعیف است. من هیچ‌گاه به‌اندازۀ خانواده‌اش رنج نکشیدم، اما برای این رخداد آزرده‌خاطر بودم. بیمۀ مسئولیتم به‌صورت علنی باطل شد و استشهادی قانونی علیه من با کمترین حمایتی از طرف بیمارستان نوشته شد.

مطالعات پیشین با استفاده از معیارهای تشخیصی معتبر، استرس تروماتیک حاد را در یک‌سوم جراحان یک ماه پس از وقوع یک عارضۀ اساسی جراحی تشخیص داده‌اند [3]. هنگامی که یک عارضۀ اساسی برای نخستین بار پس از دوران رزیدنتی رخ می‌دهد، پیامدهای احساسی آن بیشتر می‌شود [4،5]. با هر بار زنگ خوردن پیجر، از ترس بدترین سناریوی ممکن قلب من از قفسۀ سینه‌ام خارج می‌شد. من تمامی عوامل خطر را داشتم و تمامی گزینه‌های مربوط به قربانی ثانویه [6] را تیک زده بودم، اما هیچ‌کس هیچ توجهی نکرد. برای کسانی که تروما و فقدان را در بخش دیگری از زندگی خود تجربه‌ می‌کنند، حمایت به‌صورت آماده وجود دارد، اما از جراحان انتظار می‌رود که ذاتاً مقاوم باشند. من به شعارهای رنگ‌ورورفته‌ای مانند «توضیح نده»، «شکایت نکن» و «درخواست کمک نشانۀ ضعف است» چنگ می‌زدم. تنها گزینۀ من برگشتن به میدان بود و من هم همان کار را انجام دادم. من شاید از نظر بالینی افسرده نبودم، اما درد می‌کشیدم. من داستان را برای برخی از همکاران دوران رزیدنتی خودم به صورت محرمانه تعریف کردم؛ اما همچنان احساس شکست می‌کردم.

زمان گذشت.
من زخم‌های احساسی‌ام را مدیریت و از ماجرا عبور کردم. پس‌ازآن، یکی از همکارانمان از آن شهر مهاجرت کرد. استخدام یک جایگزین امری چالش‌برانگیز و پرهزینه بود. نهایتاً ما تصمیم گرفتیم که کسی را جایگزینش نکنیم. ما نیروی کار و میزان کار هر نفر را بر اساس منابعِ در دسترس برای پاسخ‌دهی به نیازهای بالینی تنظیم کردیم. میانگین ساعت کاری ما معمولاً در 90مین دهک واحد ارزش نسبی کار[2] بود. پاداش فصلی به‌طور موقت پیشروی فرسودگی را به تأخیر می‌انداخت، اما افزایش مداوم حجم کار و ساعات کاری پیاپی داشت من را از پا درمی‌آورد.

من شروع به مطالعه دربارۀ فرسودگی پزشکان و شغل مجدد کردم و هرگونه ایمیلی از بیمارستان مبنی بر مشارکت پزشکان را پاک کردم. من اهمیتی نمی‌دادم و احساس می‌کردم که سیستم نیز اهمیتی نمی‌دهد. من سوءمصرف الکل نداشتم، طلاق نگرفته بودم یا افکار خودکشی را تجربه نمی‌کردم. نرخ عوارض بعد از جراحی‌هایم زیاد نشده بود. هنوز هم به بیمارانم اهمیت می‌دادم، اما این فرهنگ و وضعیت آن‌کال بودن منجر به درماندگی بیشتری شد. من شاید در زمان‌هایی که آن‌کال می‌بودم در خانه حضور می‌داشتم، اما به‌ندرت ذهنم در خانه می‌بود. هنگامی که پیجر به صدا درمی‌آمد، من آدم دیگری می‌شدم. هر یکشنبه، من بیم آن را داشتم که باید به کار برگردم. با وجود اینکه من حاضر بودم تا فرد دیگری را به‌عنوان متخصص بالینیِ اضافه استخدام کنیم، اما نسبت به این موضوع مقاومت وجود داشت. من تمامی پیشنهادها دربارۀ فرسودگی را امتحان کردم: مراقبه، مطالعه، ورزش، مسافرت، شروع یک کسب‌وکار موازی. یک منشی را استخدام کردم تا در ثبت اطلاعات الکترونیکی سلامت به من کمک کند. بااین‌حال، تنها می‌توانستم تعداد محدودی از متغیرها را کنترل کنم.

هنگامی که قراردادم به انتهای خود رسید، من برای یک جایگاه شغلی در مرکز پزشکی دانشگاهی در نزدیکی آنجا اقدام کردم. نیازی نبود که خانواده‌ام تغییر مکان بدهند. میزان بازپرداخت کمتر بود، اما اهمیتی برای من نداشت. روزهای آن‌کال بودن کمتر بود و رزیدنت‌هایی برای آموزش دیدن وجود داشتند. مهم‌تر از همه، من عضوی از یک تیم از همکاران بااستعداد می‌شدم که همگی برای حمایت از یکدیگر فعالیت می‌کردند.

این انتقال از آنچه که می‌پنداشتم دشوارتر بود و متوجه شدم که در هنگام ورزش احساس سوزن‌سوزن شدن در قفسۀ سینه‌ام پیدا کردم؛ امید داشتم که ناشی از استرس یا اضطراب باشد. متخصص قلبم آزمایش‌های بیشتری را درخواست کرد که با توجه به برنامۀ دانشگاهی‌ام انجامشان راحت بود. در شغل قبلی‌ام، انجام آزمایش‌ها احتمالاً به تأخیر می‌افتاد؛ زیرا باید بیمارانِ نیمی از روز را به روز دیگری که آن‌ هم پر از بیمار است، منتقل کنیم.

آزمایش استرس قلب نشان داد که چندین ناحیه از ایسکمی قابل‌برگشت با امتیاز کلسیم شریان کرونری 2777. کاتتریزاسیون قلبی اختلال چندرگی را تایید کرد. پیشینۀ خانوادگی من نیز چندان مطلوب نبود، اما خوب غذا می‌خوردم و معمولاً ورزش می‌کردم. فشار خون و کلسترولم طبیعی بود. اکنون که فکر می‌کنم، درمی‌یابم که با توجه به ژنتیکم مقدر شده بود که زمانی در طول زندگی‌ام عمل بای‌پس قلبی را انجام دهم. نمی‌توانم به این موضوع فکر نکنم که فرسودگی تا چه حد در ساخت پلاک‌های عروقی نقش داشته‌اند. همچنین از لحاظ آماری می‌دانم که ممکن است در آینده نیاز به جراحی بازسازی عروق مجدد پیدا کنم. تغییر برای من مهم و حیاتی بود.

رئیس بخش از من پرسید “مطمئنی که آماده‌ای؟ فکر می‌کنی می‌توانی چند بیمار را ویزیت کنی؟ درخواست کمک مفهومی چنین غریب بود و من با این اتفاق احساس رهایی می‌کردم. به‌عنوان یک پزشک و یک بیمار، من نه‌تنها از جانب پزشکان معالجم، بلکه از پزشکان بالادستم نیز تقاضای کمک داشتم. یک فرهنگ مراقبت و شفقت نه‌تنها برای مراقبت بیمار، بلکه برای نیک‌زیستی بیماران نیز مهم است‌. ما هرازچندگاهی به کمک نیاز داریم، اما باید موانع مرتبط را نیز برطرف کنیم. ما نیاز به ساخت فرهنگی داریم که چنین آسیب‌پذیری‌هایی را به رسمیت بشناسد و برایشان حمایت‌هایی را ارائه دهد.

نرخ عوارض جراحی می‌تواند بالا باشد و موفقیت بالینی همواره نیازمند انعطاف‌پذیری است. بهبود نتایج و پیشگیری از عوارض حائز اهمیت است، اما این موارد به اثرات احساسی سوء بر جراحان اشاره‌ای نمی‌کند. در مطالعۀ اخیر بر جراحان، 90% از پاسخ‌دهندگان در طول سال گذشته حادثۀ ناگواری را تجربه و اضطراب، گناه، ناراحتی، شرم، خشم یا سرخوردگی را احساس کرده بودند [7]. این نتایج به اجرای برنامه‌ای حمایتی و محرمانه برای جراحانِ در معرض خطر منجر شد تا از این طریق بتوانند با یکی از همکاران حامی و آموزش‌دیده دیدار کنند. بسیاری از افراد شرکت‌کننده با یافتن کسی که بتوانند با او صحبت کنند، آرامش یافتند. بحث‌ها معمولاً از حالت منفی به مثبت تغییر مسیر می‌داد و منتهی به بازیابی و انعطاف‌پذیری می‌شد [6]. ای کاش من چندین سال پیش به چنین برنامه‌ای دسترسی می‌داشتم.

پزشکی رسالتی برای یاری رساندن و شفابخشی به دیگران است، اما باید بیاموزیم که پیش از فرسوده شدن و ساخته شدن پلاک‌ها، خودمان را کمک کنیم و شفا دهیم. من درحال‌حاضر با قدرت تمام برگشته‌ام و شکرگزارم که درخواست کمکم پاسخ داده شد. امروزه دیگر برای بیان درخواست کمک مردد نمی‌شوم. این نشانه‌ای از شجاعت و قدرت من است، نه ضعفم.

نیاز است که ما به علائم (جسمانی و روانی) خود توجه کنیم و آن‌ها را بیازماییم. ما باید از خودمان مراقبت کنیم، تشخیص دهیم که چه هنگام ناخوشیم یا بیش از اندازه کار کرده‌ایم و به دنبال علتش برویم. برخی موضوعات را می‌توان کنترل کرد، و برخی دیگر را نه.

من فکر می‌کردم که فرسودگی و عمل بای‌پس عروقی تمام اشتیاقم به هنر دستم [یعنی جراحی] را از دست داده‌ام. بااین‌حال، در فرهنگی که به من به‌عنوان یک پزشک و به‌عنوان یک شخص اهمیت می‌دهد، احساس می‌کنم که شانس دومی دارم. ماجرایی مشابه به روایت من نیز هست. در سال 1997، یعنی 15 سال پس از اینکه دیک ورمیل اذعان فرسودگی کرده بود، به دنیای مربی‌گری بازگشت. سه سال بعد، او جایزۀ لُمباردی را به‌عنوان مربی تیم قهرمان Super Bowl سال 1999، Los Angeles Rams، را تصاحب کرد. من باید بسیار خوش‌شانس باشم که به چنان سطحی از موفقیت برسم. اما رسیدن به آن نقطه بدون درخواست اندکی کمک ممکن است.


  • منبع:

1. Balch CM, Freischlag JA, Shanafelt TD. Stress and burnout among surgeons: understanding and managing the syndrome and avoiding the adverse consequences. Arch Surg. 2009;144(4):371-376. doi:10.1001/archsurg.2008.575

2. Vermeil QUITS, Saying He IS “BURNED OUT.”New York Times. January 11, 1983. https://www.nytimes.com/1983/01/11/sports/vermeil-quits-saying-he-is-burned-out.html.

Accessed December 20, 2019.

3. Pinto A, Faiz O, Bicknell C, Vincent C. Acute traumatic stress among surgeons after major surgical complications. Am J Surg. 2014;208(4): 642-647. doi:10.1016/j.amjsurg.2014.06.018

4. Luu S, Patel P, St-Martin L, et al.Waking up the next morning: surgeons’ emotional reactions to adverse events. Med Educ. 2012;46(12):1179-1188. doi:10.1111/medu.12058

5. Pinto A, Faiz O, Bicknell C, Vincent C. Surgical complications and their implications for surgeons’ well-being. Br J Surg. 2013;100(13):1748-1755. doi:10.1002/bjs.9308

6. Bohnen JD, Lillemoe KD, Mort EA, Kaafarani HMA. When things go wrong: the surgeon as second victim. Ann Surg. 2019;269(5):808-809. doi:10.1097/SLA.0000000000003138

7. Han K, Bohnen JD, Peponis T, et al. The surgeon as the second victim? results of the Boston Intraoperative Adverse Events Surgeons’ Attitude (BISA) study. J AmColl Surg. 2017;224(6):1048-1056. doi:10.1016/j.jamcollsurg.2016.12.039


[1] on call

[2] work relative value units

مهدی باس‌خواه

مدیر مسئول و دبیر گردآورد اخلاق زیست‌پزشکی ||| دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران

از همین نویسنده/مترجم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا