زی‌درنگ‌گردآورد فلسفۀ پزشکی

عکس-متن | مجموعۀ عکس نیکلاس نیکسون

کنکاش در فلسفۀ پزشکی از رهرو هنر

عکس‌های این مجموعه توسط نیکلاس نیکسون (Nicholas Nixon) عکاس آمریکایی گرفته ‌شده‌اند. وی در زمان گسترده شدن بیماری ایدز جهت جلب ‌توجه عموم مردم به وجوه انسانی بیماران مبتلا به ایدز، دست به عکس‌برداری از این بیماران به‌ویژه در مراحل انتهایی زندگی‌شان زد تا از استیگمای حاکم علیه این بیماران بکاهد. اینجاست که می‌توانیم پلی باشکوه میان زیبایی‌شناسی و هنر به پزشکی و فلسفۀ پزشکی زده و مثالی از مواردی که هنر به درک ما از پزشکی اعتلا بخشیده است را ببینیم. چگونه زبانِ عکس کمک می‌کند بیمار را تنها محدود به بیماری‌اش ندانیم و مانع فراموش کردن اصالت انسانی او توسط پزشکان و مراقبین سلامت می‌شود؟

در عکسی می‌بینیم که باب اسپنفیلد چگونه در آینه غرق تصویر خود شده است، گویا خود را به‌مثابۀ دیگری می‌بیند. گویا این ویروس او را دچار ازخودبیگانگی کرده است و تلاش می‌کند تا خود را در این بافتار معنایی جدید بازشناسد.

در ادامه، بخشی از توضیحاتی را که عکاس در مجلۀ گاردین دربارۀ مجموعۀ عکس مذکور و این عکس به‌خصوص داده است، می‌خوانیم.

«سال 1987 و قبل از درمان‌های دارویی ایدز بود و تعداد مردان همجنسگرا در آمریکا که به پس پرده کشانده شده بودند، بسیار زیاد بود. ایدز مانند طاعون بود؛ وقتی مبتلا می‌شدید، می‌مردید. افرادی که با ایدز در روزنامه‌ها یا تلویزیون می‌دیدید، مردهای همجنسگرای دم مرگ بودند. گفتن این برای مردم آسان بود: من از مواد مخدر استفاده نمی‌کنم، همجنسگرا هم نیستم، پس نیازی به مراقبت ندارم؛ و هیچ‌کس درمورد انسانیت این مردان نمی‌نوشت؛ اینکه چگونه سرکوب ‌شده و آزار دیده‌اند. من فکر کردم که یک کتاب از تصاویر این افراد ممکن است نگرش مردم را نرم کند. من به سه یا چهار نفر بسیار نزدیک شدم. باب سپنفیلد (Bob Sappenfield)، یکی از آنان بود. او باهوش و دانش‌آموخته دانشکدۀ کندی در هاروارد بود. ما زیر آفتاب قدم‌زنان دربارۀ کتاب‌ها و موضوعات مختلف صحبت می‌کردیم. او می‌خواست در سیاست‌های عمومی، نه‌فقط درمورد همجنسگرایان، بلکه درمورد حقوق بشر کار کند. پدرش پزشک و مادرش پرستار بود و آن دو مردمی مهربان و دوست‌داشتنی بودند. باب چیزی داشت به نام توكسوپلاسموز، خوردن مغز. او فکر می‌کرد این طعنه‌آمیز است که چیزی که می‌خواست او را از بین ببرد، به مغزش مربوط می‌شد. درحالی‌که بسیاری از پسران زیبا به سارکوم کاپوزی، تومورهای زشتی بر روی پوست خود، مبتلا می‌شوند. من از یک فلش الکترونیکی بزرگ استفاده می‌کردم و یک ‌بار باب پرسید که آیا به او اجازه می‌دهم انگشت خود را در سوکت قرار دهد تا خودش را بکشد. چنین علائمی از ناامیدی بسیار نادر بود.»

آذر قاسمی

عضو کمیتۀ راهبری | دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه | دارندۀ مدال نقرۀ انفرادی در سال 1396 و طلای گروهی در سال 1397 در المپیاد علوم انسانی سلامت

از همین نویسنده/مترجم بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا