
هاوی کرل پروفسور فلسفه در دانشگاه بریستول است و علاوهبر تدریس در دپارتمان فلسفه، در دانشکدۀ پزشکی بریستول در رشتۀ علوم انسانی سلامت تدریس میکند. تحقیقات وی غالباً تجربۀ ناخوشی و دریافت مراقبتهای سلامت را بررسی میکنند. رسالۀ اخیر وی به نام پدیدارشناسی ناخوشی[1] توسط Oxford University Press انتشار یافته است. پیشازاین نیز مقالات بسیاری دربارۀ تجربۀ ناخوشی، بهزیستی در حینِ ناخوشی و ارتباط پزشک-بیمار در لنست، بیامجی، ژورنال پزشکی و فلسفه و… منتشر نموده است. وی مؤلف کتابهایی چون ناخوشی[2] (2008-2013) و زندگی و مرگ در دیدگاه فروید و هایدگر (2006)، از اعضای ویراستاران کتابهای بسیاری ازجمله سلامتی، ناخوشی و بیماری (2012) و What Philosophy Is (2004) میباشد. گرنتهای متعددی در زمینۀ تحقیقات مربوط به سلامت و ناخوشی و تجربۀ ناخوشی از سوی دانشگاهها و نهادهای بسیاری به کارل تعلق گرفتهاند؛ ازجمله:
British Academy Mid-Career Fellowship – Leverhulme Fellowship for a project entitled ‘The Lived Experience of Illness
وی عنوان میکند که پژوهشهای متأخر وی در پدیدارشناسی ناخوشی سیر میکنند. وی باور دارد که ما بهمثابه افراد، بدن یافتۀ ناخوشی را در ابتدا بهمثابه اختلال بدنِ زیسته تجربه میکنیم تا سوءعملکرد بدن بیولوژیکال؛ اما تمرکز پزشکی بهطور سنتی بر روی برگرداندن عملکرد نرمال به بدن بیولوژیک است و در نتیجه پزشکی در بستر یک دیدگاه ناقص و مسئلهمحور کار کرده است که بدن زیسته را نادیده میگیرد. رویکرد پدیدارشناسانه از طریق ارائۀ یک توضیح غنی از رابطۀ تغییریافتۀ فرد ناخوش با جهانی که در آن زندگی میکند، میتواند چارچوبی جهت تلفیق تجربۀ ناخوشی در شرح و عمل پزشکی فراهم آورد. مباحث اصلی که کارل در واحدهای خود تدریس میکند، چنین سؤالاتی هستند: آیا مرگ یک آسیب است و اگر هست چطور آسیبی است؟ -آیا میرایی و آگاهی ما از آن باید نحوۀ زیستن ما را تغییر دهد؟- آیا نامیرایی اتفاق خوبی خواهد بود؟ آسیبپذیری بدنمند چگونه ما را شکل میدهد؟ و در این مباحث، از منابع فلسفی گستردهای استفاده میکند؛ ازجمله توماس ناگل، برنارد ویلیامز، فیشر و هایدگر.
شاید برایتان جالب باشد که بدانید هاوی کارل، فیسلوفی که در جستوجوی پاسخی برای سؤالاتی دربارۀ میرایی است، به یک بیماری علاجناپذیر مبتلا و به وی گفته شد که 10 سال از زندگی او باقی مانده است؛ و آنگاه بود که نظریاتش دربارۀ معنای زندگی و مرگ واژگون شدند. وی در یادداشتی به نام حکم مرگ 10سالۀ من[3] مینویسد: «”خب چند سال دیگه داری؟” اولین باری که این سوال از من پرسیده شد، بهت زده شدم. وحشت همراه با آن و آن خونسردیای که با آن پرسیده شده بود، بسیار برای به کلام درآوردنْ نامتناسب و ناشایست بود. آیا فقط کنجکاوی بود؟ ناآگاهی و جهالت بود؟ یک تلاش نسنجیده برای ارتباط گرفتن با من؟ چه چیز دیگری میتوانست کسی را تحریک کند تا چنان سوال هولناکی بپرسد؟ بله، این سوالی است که بارها و بارها از من پرسیده شده است؛ توسط دوستان، آشنایان و حتی غریبههایی که من را در یک کافه درحالیکه نشستهام و یک سیلندر اکسیژن کنار پاهایم است، میدیدند. من پی بردم که به محض اینکه شما بیمار میشوید، تبدیل به یک شکار مجاز خواهید شد؛ از نردبان اجتماعی به پایین میلغزید، دیگران شما را ضعیف و بیاهمیت و یک اُبژه جهت دلسوزی و ترحم مییابند.
در سپتامبر 2020، مصاحبهای خواندنی از سوی نشریۀ THE WHITE REVIEW با هاوی کارل صورت گرفت که به زعم من، بهترین راه برای نزدیک شدن به عقاید و آراء ایشان است و پرداختن به بخشهایی از این مصاحبه را بر هر رودهدرازی دیگری ارجح میدانم.
متن کامل مصاحبه را از اینجا بخوانید
مصاحبهگر/ چطور پاندمی کووید-19 را یک فرصت متمایز فلسفی در مقابل صرف سیاستگذاری عمومی یا اجتماعی میدانید؟
کارل/ این یک فرصت فلسفی است، چراکه فیلسوفان تلاش میکنند بفهمند چه چیزی ما را آنچه که هستیم، میسازد. چه چیزی جهت انسان بودن ما اساسی است، ویژگیهای تصادفی یا اجباری کدامها هستند؟ یک جنبۀ بنیادین که در پاندمی برجسته شده است، تقدم و رجحان اگزیستنس اجتماعی ماست —هستی اجتماعی ما، آنچه هایدگر بودن-با مینامد. مردم از ملاقاتها و مهمانیهای مجازی در زوم راضی نیستند. آنها امر واقعی را میخواهند. چرا اینطور است؟ بهخاطر این است که ما کاملا بدنیافته هستیم. نیازهای اجتماعی ما تنها از طریق ارتباطات بدنزدودۀ تلفنی و آنلاین مرتفع نمیگردند. تاروپود زندگی ما توسط پاندمی از هم گسیخته است. بنابراین، این یک تمرین در فلسفۀ کاربردی است تا آن تاروپود را معاینه کند؛ به پارهها نگاه کند و بگوید: «چرا ما این کار را اینگونه انجام دادیم؟» این دعوتی برای فیلسوفان است تا ببینند کدام از اینها را میخواهیم احیا کنیم و کدامها را میخواهیم کنار بگذاریم. نحوۀ زیستن، کارکردن، تعامل با دیگران، سفر، رفتوآمد، پرورشدادن فرزندانمان، همه و همه متفاوت خواهند شد. امر دیگری که جالب به نظر میرسد، این است که درک ما از نرمال و غیرنرمال چقدر سریع میتواند عوض شود و به این سوال راه میبرد که این مفاهیم تا چه حد سطحی و ساختگی هستند؟
مصاحبهگر/ در حال حاضر در مورد بهزیستی و بیماری چگونه فکر میکنید؟
کارل/ این یک حوزۀ بینهایت جذاب است، زیرا مردم تصورات بسیار متنوعی از اینکه بهزیستی، خوشبختی یا شکوفایی است، دارند. روشهای مختلفی برای نظریهپردازی و اندازهگیری و درک این اصطلاحات وجود دارند. روشهای مختلفی برای موقعیتیابی بهزیستی بهمثابه یک ارزش در میان دیگران وجود دارند. بهطور خاص، در مورد همهگیری فکر میکنم افرادی هستند که بهبود یافتهاند؛ آنها احساس شکرگزاری و پیروزی عظیمی را در مورد زنده ماندن از بیماری نشان میدهند. من فکر میکنم این بسیار گویاست ازآنجاکه وقتی مردم میگویند بسیاری از مرگها در مراکز درمانی رخ داده است، احساس ضمنی که ممکن است در پس این گفتهها پنهان باشد، این است که این افراد به هر حال بسیار بیمار بودند و چند ماه دیگر میمردند. اما این یک روش ناپسند برای تفکر در مورد زندگی انسان و ارزش انسانی است. و همۀ اینها را میگویم؛ چون باور دارم که ارزیابی ارزشِ زندگی کسی از خارج بسیار دشوار است. دیدگاه اولشخص اطلاعات ارزشمندی در مورد اینکه یک زندگی ارزش زیستن دارد یا ندارد، به ما میدهد. افراد سالم میتوانند به افرادی که با بیماریِ پیشرونده یا معلولیت زندگی میکنند، نگاه کنند و بگویند: «من نمیخواهم چنین زندگی کنم و ترجیح میدهم مرده باشم.» اما وقتی با افرادی صحبت میکنید که با طیف وسیعی از شرایط جدی مانند سرطان زندگی میکنند، کیفیت زندگی خود را خیلی پایینتر از افراد سالم ارزیابی نمیکنند. آنها میگویند: «من راهی برای همزیستی با شرایط خود پیدا کردهام، بهگونهای که به من احساس ارزش، شایستگی، یا شادی و… میدهد. بنابراین فکر کردن در مورد اوضاع خاص (افراد در مراکز مراقبتی) و قضاوت دربارۀ ارزشمندی یا بیارزشبودن چنین زندگیهایی بدون آشنایی بسیار نزدیک با آن زندگی، غیرممکن است. و این باید شامل دیدگاه اولشخص باشد.
مصاحبهگر/ فکر میکنید که با توجه به پاندمی، چگونه تحقیقات خود را ادامه دهید؟
کارل/ اکنون که LIFE OF BREATH به پایان رسیده است، من توجه خود را به دو ایدۀ جدید معطوف کردهام؛ یکی تمایز بین امر نرمال و پاتولوژیک است که قبلاً در مورد آن صحبت کردم. من به نرمال و پاتولوژیک بهعنوان اصطلاحاتی که در فلسفۀ پزشکی مورد استفاده قرار میگیرند، فکر کردم؛ زیرا در فلسفۀ پزشکی -و در خودِ پزشکی- شما در صدد هستید آنچه را که برای یک شخص خاص یا عملکردهای بدنیْ طبیعی حساب میشود -مانند تنفس یا ضربان قلب- و آنچه را که پاتولوژیک قلمداد میشود، تعیین کنید. و این باعث شد که من فکر کنم شاید بتوانیم امر پاتولوژیک را بهطور گستردهتر بهعنوان اشکالِ شکست، انحراف یا اختلال در عملکرد خود فلسفه در نظر بگیریم. و اگر روی آنها تمرکز کنیم، چه اتفاقی میافتد؟ بنابراین، بهعنوان مثال در معرفتشناسی، اگر بهجای اینکه به دانش و حقیقت بیندیشیم، به جهل و نادرستی بپردازیم، چه اتفاقی میافتد؟ چه اتفاقی میافتد اگر بهجای تمرکز بر عدالت و انصاف و برابری، بیعدالتی و نابرابری را نقطۀ آغاز خود قرار دهیم و از آنجا شروع به کار کنیم؟ به فکرم خطور کرده که این میتواند یک پاردایم فلسفی جالب باشد…
پروژۀ دوم دربارۀ بیعدالتی معرفتی[4] است -این ایده که شما میتوانید با دیگران بهمثابه دانندهها، ناعادلانه رفتار کنید. وقتی مردم نظر خود را بیان میکنند، ما در مورد اعتبار آنها قضاوت میکنیم. این قضاوتها اغلب توسط کلیشهها و تعصبات تباه میشوند؛ تعصباتی که اغلبْ زنان، افراد رنگینپوست یا بیماران روانی را هدف قرار میدهند. افراد هنگامیکه اظهاراتشان از اعتبار ساقط میشوند، خاموش شده و در سکوت فرو میروند؛ این بیعدالتی معرفتی است. من میخواهم نحوۀ رخ دادن بیعدالتی معرفتی در بهداشت و درمان را بررسی کنم. ما باید برای این بیعدالتی معرفتی استراتژیهای ازبینبرندۀ موثری تدوین کنیم. اینها پروژههای اصلی هستند که برای چند سال آینده روی آنها کار خواهم کرد، اما کماکان هم در زمینۀ پدیدارشناسی پاندمی کار میکنم. لازم است که چگونگی تغییر تجربیات ما با ادامۀ این بیماری همهگیر را درک کنیم و اینکه چگونه میتوانیم خسارات اجتماعی و سایر آسیبهای ناشی از آن را کاهش دهیم.
در ادامه منتخبی از رسالهها و مقالات این فیلسوف پرکار آمده است:
Monographs
Phenomenology of Illness (Oxford: Oxford University Press, 2018)
Life and Death in Freud and Heidegger (Amsterdam: Rodopi 2014)
Illness: The Cry of the Flesh, 2nd ed. (London: Routledge, 2013)
Illness: The Cry of the Flesh, 1st ed. (Durham: Acumen, 2008)
Edited volumes
Human Nature and Experience, co-edited with Darian Meacham (Cambridge: Cambridge University Press, 2013)
Health, Illness, and Disease: Philosophical Essays, co-edited with Rachel Cooper (Durham: Acumen, 2012)
New Takes in Film-Philosophy, co-edited with Greg Tuck (Basingstoke: Palgrave MacMillan, 2010).*What Philosophy Is, co-edited with David Gamez (London” Continuum, 2004)
Selected journal articles and book chapters
“Healthcare Practice, Epistemic Injustice, and Naturalism”, with Ian James Kidd, in S Barker, C Crerar, and T Goetz (eds.), Harms and Wrongs in Epistemic Practice (Cambridge: Cambridge University Press, 2019)
“Chronic breathlessness: re-thinking the symptom”, with J. Macnaughton, R Oxley, A Russell, A Rose, J Dodd, European Respiratory Journal, (2018)
“Breathlessness: The rift between objective measurement and subjective experience”, Lancet Respiratory Medicine 6. (2018): 332-333
“Breathlessness: An invisible symptom”, in LenartŠkof and Petri Berndtson (eds.), Atmospheres of Breathing: The Respiratory Questions of Philosophy (New York: SUNY Press, 2018), 364-382
“Breathlessness: From bodily symptom to existential experience”, with T. Williams, in Kevin Aho (eds) Existential Medicine: Essays on Health and Illness (New York: Rowman & Littlefield, 2018)
“Review of The Distressed Body by Drew Leder”, The Journal of Medicine and Philosophy 43 (2018): 361-367
“Stigma, technology and masking: Hearing aids and ambulatory oxygen”, with C. McGuire in David Wasserman and Adam Cureton (eds.) Oxford Handbook of the Philosophy of Disability (Oxford: Oxford University Press, 2018)
“Even Ethics Professors fail to return library books”, Philosophy, Psychiatry & Psychology 24 (2018): 211-213
“Virtue in deficit: the 9-year-old hero”, Lancet 389 (2017: 1094-1095(
“Epistemic Injustice and Illness”, with Ian James Kidd, Journal of Applied Philosophy, 34 (2017): 172-190
“Epistemic Injustice in Healthcare Encounters: Evidence from Chronic Fatigue Syndome”, with C. Blease and K. Geraghty, Journal of Medical Ethics, 43 (2017): 549-557
“Virtue without Excellence, Excellence without Health”, Aristotelian Society Supplementary Volume, 90 (2016): 237-253
“”If I Had to Live Like You, I Think I’d Kill Myself”: Social Dimensions of the Experience of Illness”, in D. Moran and T. Szanto (eds.), Phenomenology of Sociality: Discovering the “We” (London: Routledge, 2016), 173-186.
“Invisible Suffering: Breathlessness in and Beyond the Clinic”, with J. Macnaughton and J. Dodd, Lancet Respiratory Medicine, 3 (2015): 278-279.
“Epistemic Injustice in Healthcare: A Philosophical Analysis”, with Ian James Kidd, Medicine, Healthcare, and Philosophy, 17 (2014): 529-540
“Seen But Not Heard: Children and Epistemic Injustice”, with G. Gyorffy, Lancet, 384 (2014): 1256-1257
“Bodily Doubt”, Journal of Consciousness Studies, 20 (2013): 178-197
[1]Phenomenology of Illness
[2] Illness: The Cry of the Flesh
[3]My 10-year death sentence
[4]epistemic injustice



