
به نظر شما چرا برخی از افراد به رعایت فاصلۀ فیزیکی و استفاده از ماسک برای کنترل کووید-۱۹ وقعی نمیگذارند؟برخورد نظام سلامت با این افراد چگونه باید باشد؟
چندی پیش، یکی از اساتیدی که با ایشان کلاسی داشتیم، پرسش بالا را مطرح کردند و چند روزی به ما فرصت دادند که به آن فکر کنیم و جستوجوهای لازم را برای پاسخ آن انجام دهیم. نتیجۀ این جستوجو، برای خودم جالب بود. بنابراین فکر کردم بحثهای پیرامون بخش اول (دلایل عدم استفاده از ماسک یا رعایت فاصلۀ فیزیکی) را با شما به اشتراک بگذارم؛ ضمن اینکه اخیراً هم بحث اجباری شدن استفاده از ماسک و جریمه کردن افراد خاطی، در کشور گرم شده و به نظر میرسد که به این بهانه خوب است نگاهی به این پدیده و رفتار بیندازیم:
(متن پیشرو، برگرفته از پاسخ اینجانب به سؤال یادشده، با اندکی تصرف و تلخیص از جانب خودم میباشد!)
در پاسخ به پرسشی که مطرح کردید، اول خوب است به نکتهای توجه شود؛ در متن سؤال گفته شده: «وقعی نمیگذارند.» این اصطلاح در خود پیشقضاوتی دارد که نمیتوانم چندان با آن همراهی کنم و ترجیح میدهم کمی همدلانهتر به ماجرا نگاه کنم:
خب شاید بهتر باشد اول ببینیم کسانی که از ماسک استفاده نکرده یا فاصلۀ اجتماعی را رعایت نمیکنند، با چه موانع درونی و بیرونی مواجهاند:
گاهی این موانع به محدودیتهای فیزیکی و جسمی برمیگردد؛ گاهی به محدودیتهای ذهنی-روانشناختی و گاهی به مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی.
طی جستوجویی که ذیل این پرسش داشتم با برخی از این دلایل مواجه شدم که برایم قابلتأمل بود:
- الف) محدودیتهای جسمی-فیزیکی:
بهطور مثال CDC (مرکز کنترل بیماریها در آمریکا) اعلام کرده که این افراد از ماسک استفاده نکنند:
- Children younger than 2 years old (کودکان زیر 2سال)
2. Anyone who has trouble breathing (هر کس که [با استفاده از ماسک] برای نفس کشیدن مشکل دارد.)
3. Anyone who is unconscious, incapacitated, or otherwise unable to remove the mask without assistance (کسی که ناهوشیار است؛ یا بدون کمک گرفتن، ظرفیت و توانایی لازم برای برداشتن ماسک را ندارد.)
متأسفانه در اطلاعرسانیهای عمومی و پوسترهایی که در این زمینه تهیه و در اماکن عمومی نصب شده و یا در شبکههای اجتماعی تبلیغ میشد، بهشخصه شاهد نبودم که به موارد فوق اشاره شود.
بهجز مورد اول که میتوان گفت نسبتاً مشخص است، دو مورد دیگر جای صحبت و بررسی داشته، و دارد. ضمن اینکه در برخی منابع به این هم اشاره میشود که استفاده از ماسکهای معمولی سهلایه، برای افرادی که حتی مشکلات حاد تنفسی دارند، ضرری نداشته و مفید است (چرا که قائل به این هستند که این نوع ماسکها محدودیتی برای تنفس افراد ایجاد نمیکنند؛ بهعلاوه، افرادی که درگیر چنین مشکلاتی هستند، ریسک بالاتری برای درگیریهای شدیدتر و خطرناکتر با ویروس داشته؛ استفاده از ماسک برای آنها ضرورت بیشتری دارد.)
اگر این مورد صحت داشته باشد، بالأخره تکلیف چیست؟ افرادی که مشکل تنفسی دارند، چه پروتکلی را میبایست رعایت کنند؟
مورد سوم به افرادی برمیگردد که ناتوانیهایی دارند که موجب میشود نتوانند بهصورت مستقل ماسک را گذاشته و بردارند؛ بهطور مثال سالمندانی که ناتوانیهای حرکتی شدید دارند، یا معلولین جسمی-حرکتی همچون افراد مبتلا به cerebral palsy که حرکات ظریف شامل گذاشتن و برداشتن ماسک برایشان دشوار است.
علاوهبر موارد یادشده، برخی از افراد به دلیل مشکلات شنوایی، عمدتاً از طریق لبخوانی متوجه صحبت طرف مقابل میشوند و خود نیز از این طریق با اطرافیان ارتباط برقرار میکنند؛ برای این دسته از افراد، حداقل موقع صحبت کردن، استفاده از ماسک برای خودشان و همراهانشان مشکلات ارتباطی ایجاد میکند. این مورد، با شدت کمتری میتواند پیرامون رعایت فاصلۀ فیزیکی هم برای این افراد مصداق داشته باشد. (به این معنی که فاصلۀ فیزیکی، بسته به توانایی فرد برای دیدن و تمرکز روی حرکات لب طرف مقابل، میتواند فرآیند درک متقابل را دچار اختلال کند.)
مسئلۀ دیگری که میتواند به این قسمت (محدودیتهای جسمی-فیزیکی) مربوط باشد، به مدت زمان استفاده از ماسک مربوط میشود. در مواردی که زمان استفاده از ماسک طولانی باشد، افراد در استفاده از آن، دچار سختی میشوند:
** فروشندهای را تصور کنید که میبایست در بازهای بین 5 تا 10 ساعت، پشت پیشخوان مغازه بوده و ماسکبهصورت، با مشتریانش تعامل داشته باشد.
** پزشک یا پرستاری را تصور کنید که میبایست در یک شیفت 24ساعته، در اغلب زمانهای شیفت، ماسک به صورت داشته باشد. (یکی از دوستان پزشک من، بعد از چنین شیفتهایی بهشدت بدحال بود و بعضاً دچار سردرد و سرگیجههای شدید میشد.)
** کارگر ساختمانی را تصور کنید که در گرمای تابستان و تابش شدید آفتاب، ماسکبرچهره کارهای سنگین میکند و عرق از سرورویش جاریست؛ خیس شدن ماسک در این شرایط، حتی میتواند استفاده از آن را ناایمن کند.
خب، در مورد این گروه از افراد، چه تمهیداتی باید اندیشید؟ شاید وقتی مسئولین محدودیتها و مسائل افراد را در پیروی از یک قانون و قاعده بهخوبی دیده و در نظر بگیرند، بهتر بتوانند آن قواعد را تدوین کرده و راهکارهای مناسبتری جهت ترغیب افراد به سمت آنها اِعمال کنند.
- (ب) محدودیتهای ذهنی-روانشناختی:
البته این مورد شاید از جهتی با مورد سوم از موارد ذکرشده توسط CDC همپوشانی داشته باشد؛ ولی میتواند شامل مواردی نیز باشد که CDC به آنها اشاره نکرده بود: در برخی از افراد مبتلا به اوتیسم، به دلیل حساسیتهای بالای حسی، استفاده از ماسک بسیار دشوار است. برخی افراد نیز فوبیاها و ترسهای خاصی دارند؛ این دسته از افراد، با پوشیدن ماسک ممکن است دچار حملات عصبی شده و یا تحت فشار روانی شدید قرار بگیرند.
- (ج) محدودیتهای اقتصادی:
ماسک هنوز جزء اقلامیست که میبایست با پرداخت هزینه تهیه شود (و هنوز در زمرۀ کالاهایی درنیامده که دولت بهصورت رایگان در مراکز و خانههای بهداشت توزیع کند). قیمت یک ماسک سهلایه، در کمترین حالت، 1300 تا 1500 تومان است و چون یکبارمصرف است، نمیتوان آن را بهراحتی بعد از چندین ساعت، مورد استفادۀ مجدد قرار داد. مرد یا زن سرپرست خانوادهای را تصور کنید که با 3 فرزند، درحالیکه قبلا دستفروش بوده است –و اکنون به دلیل شرایط پیشآمده، برای کار کردن محدودیت دارد– بهسختی از پس تهیۀ مایحتاج اولیه برای خانوادهاش برمیآید. حال، ما چنین کسی را بدون استفاده از ماسک، در حال تلاش برای یافتن مواد بازیافتی از دل زبالهها میبینیم؛ قضاوت ما چه باید باشد؟
بگذارید خاطرهای را برایتان تعریف کنم: اوایل بروز همهگیری کرونا بود. داشتم پیاده به سمت دانشکده میرفتم که با صحنهای مواجه شدم: مأموران شهرداری در حال جمع کردن بساط زن دستفروشی بودند که بهرغم ممنوعیتهای اعلامشده، میخواست اجناسش را بفروشد. در این میانه که آنها داشتند وسایل زن را بار وانت سازمانیشان میکردند، او فریاد میزد: «چیکار کنم؟! آدم از کرونا یک بار میمیره، ولی از گرسنگی صد بار!» این جملۀ زن، طنین سنگینی برای من داشت. شاید اگر او (خدایناکرده) به واقع با این بیماری روبهرو میشد، ارزش زندگی را حتی در این شرایط سخت، بیشتر میدانست؛ اما از آنسو میتوان گفت فشار فقر، آدمها را به زیر پا گذاشتن بسیاری از قواعد وامیدارد؛ قواعدی که گویی شرایط آنها در تدوین آن نادیده گرفته شده است.
چندی پیش، در جلسۀ سخنرانی یکی از اساتید[1]، در جایگاه شنونده حضور داشتم. سخنران به بررسی تأثیر نابرابریهای اجتماعی در ابتلا به بیماری کرونا میپرداخت. ایشان به مورد جالبی اشاره کردند: «در مناطقی از شهر که طبقات محروم جامعه زندگی میکنند، تراکم جمعیت هم در خانهها و هم در محلهها بالاست. خانههایی را تصور کنید که در آنها دو یا سه خانوادۀ پرجمعیت زندگی میکنند و هر خانواده حداکثر یک تا دو اتاق در اختیار دارد. در چنین وضعیتی، اگر حتی نفر در یک خانه مبتلا شود، بیماری بهسرعت در خانه و چهبسا در محله پخش میشود. رعایت فاصلۀ فیزیکی در این شرایط، چالشی بس جدی و دشوار است. شاید به این مفهوم –به قول استاد– کرونا در مبتلا کردن افراد، چندان هم عادلانه عمل نمیکند! چرا که ریسک ابتلای اقشار محروم جامعه، که دسترسی محدودتری به امکانات بهداشتی داشته و در مناطق پرجمعیت زندگی میکنند، بهمراتب بیشتر از سایرین است.»
- (د) عوامل اجتماعی-فرهنگی:
شاید بتوان گفت که این دسته از عوامل، بسیار حائز اهمیت هستند و در هر دو موردِ عدم استفاده از ماسک و عدم رعایت فاصلهگذاری اجتماعی، تأثیرگذارند. در مباحث سلامت عمومی، مفهومی وجود دارد تحت عنوان health seeking behaviors (رفتارهای سلامتجویانه)[2]؛ اینگونه رفتارها که افراد بهواسطۀ آنها به دنبال تأمین امکانات و انجام اقدامات لازم برای مراقبت از سلامتی خود هستند، تحت تأثیر فاکتورهای مختلفی قرار دارد. ازجملۀ این فاکتورها، جنسیت افراد است؛ مطالعات حاکی از آنند که زنان در مقایسه با مردان، رفتارهای سلامتجویانۀ بیشتری داشته، مراقبت بیشتری از سلامتی خود نشان میدهند. شاید بتوان گفت یکی از عوامل ایجاد این تفاوت، انگارهایست که برخی از مردان از مفهوم Masculinity (نرینگی) دارند. در این انگاره، احتیاط جهت مراقبت از سلامتی خود، شرمآور و نشانۀ ضعف در جایگاه یک مرد میباشد و stigma(برچسب)ای به همراه دارد که فرد را نزد خود و دیگرانِ همفکرش، تحقیر میکند. مفهوم stigma زمینهساز بحثهای مهمی در حوزۀ سلامت است؛ ترس از برچسب خوردن میتواند مانع از پیگیری برخی اقدامات پیشگیرانۀ موردنیاز برای افراد باشد. یکی از این مثالها، اسکرین سرطان سینه است. در برخی فرهنگها، تصویر از زن مطلوب بستگی زیادی به ویژگیهای جسمانی او (ازجمله سینههایش) دارد؛ بنابراین، شرکت در یک برنامۀ غربالگری که میتواند وجود تودهای سرطانی را در این عضو از بدن او نشان داده و بعضاً منتج به برداشتن آن عضو شود، بار روانی سنگینی برای زنان بوده و میتواند همچون یک ضدّانگیزه برای شرکت در غربالگری محسوب شود.

بگذارید موضوع را به شکلی دیگر هم طرح کنم: در مباحثی که در کلاس اخلاق حرفهای در خدمت آقای دکتر قراملکی[3] بودیم، ایشان تأکید بسیار زیادی بر موضوع انگاره و همچنین انگارههای اجتماعی (انگارههایی که از طرف جمعی یا گروهی از افراد نسبت به قضیه یا موضوعی شکل گرفته است) داشتند. ایشان انگارهها را نقاشیهای ذهنیای میدانستند که جایگزین نگاه منطقی و واقعگرایانه نسبت به موضوعات شده و چنان تثبیت میگردند که تغییر آنها بهراحتی و در کوتاهمدت میسر نیست؛ بلکه برای چنین تغییراتی میبایست جنبههای مختلفی، ازجمله جنبههای روانشناختی را در نظر گرفته و بهتدریج و طی فرآیندهای کارشناسیشده، در جهت تغییر این تصاویر حرکت کرد. در بحث موردنظر، همانطور که اشاره شد، انگارههایی که از قدرت و ضعف وجود دارند، میتوانند مانعی جدی بر سر راه انجام اقدامات پیشگیرانه محسوب شوند. ذیل این موضوع، شاید بتوان گفت همانطور که زنان اغلب با نقش مراقبت از دیگران راحتتر کنار آمدهاند (در جایگاه مادر، پرستار و…)، مراقبت از خود را نیز بهتر میپذیرند؛ به عبارت دیگر، میتوان گفت که رفتارهای مراقبتی در زنان به شکلی طبیعیتر و با مقاومت کمتری اتفاق میافتند.
بهعلاوه مقولۀ مراقبت از دیگران، به نوع نگاه فرد به جهان پیرامونش و مسئولیت اجتماعیای که برای خود در قبال دیگران قائل است نیز برمیگردد: یکی از نمایندگان حزب جمهوریخواه در آمریکا (تام رایس، ایالت کارولینای جنوبی) در مصاحبهای با والاستریت ژورنال، در مورد عدم استفادۀ خود از ماسک گفته بود:
.A mask doesn’t really protect you as much as it protects other people
.I don’t think it would have made much of a difference
تصویری که این نمایندۀ جمهوریخواه ارائه میکند، این است که استفاده از ماسک بیشتر از اینکه از خود فرد مراقبت کند، از دیگران مراقبت میکند. اگرچه این ادعا (به فرض پذیرفتن آن) قابل بحث است، تصویر ارائهشده توسط آن، حاکی از نپذیرفتن مسئولیت مراقبت از دیگران است. بیان چنین مطلبی، از جانب فردی که نمایندۀ انتخابی گروهی از مردم است، میتواند در فضای اجتماعی بازتابی در جهت عدم رعایت اقدامات مراقبتی توسط مردم داشته باشد.
در مورد عدم رعایت فاصلهگذاری اجتماعی میتوان این مورد را نیز در حوزۀ مسائل فرهنگی در نظر گرفت: فضای ارتباطی مردم در جامعهای چون ایران، با رفتارهایی چون دست دادن، در آغوش کشیدن و روبوسی، آمیخته است. در چنین فرهنگی، رعایت فاصلۀ فیزیکی بسیار دشوارتر از فرهنگی چون فرهنگ مردم ژاپن است که احترام به یکدیگر را عمدتاً به شکل تعظیم کردن ابراز میکنند.
(ه) نگاهی از جانب روانشناسی اجتماعی:
دیدگاههایی در این حوزه مطرح میشوند که بسیار قابلتأملاند: وضعیت ایجادشده احساساتی را در افراد ایجاد میکند که باید در سطح اجتماعی مورد توجه قرار بگیرد؛ عدهای از سر احساس مسئولیت در مقابل دیگران و یا جهت مراقبت از خود و اطرافیانشان، از ماسک استفاده میکنند. این افراد ممکن است نسبت به دیگرانی که این موارد را رعایت نمیکنند، احساس خشم و انزجار پیدا کرده، آنها را افرادی خودخواه، بیمبالات و ضدّاجتماعی (antisocial) تلقی کنند. واکنشهایی که از طرف این افراد نسبت به گروه خاطی اتفاق میافتد، اغلب در تلاش است تا با ایجاد احساس عذاب وجدان و شرم، آنها را وادار به پیروی از قواعد تعیینشده کند. چند روز پیش، روبهروی یکی از ساختمانهای دانشگاه، پدری را به همراه دختر کوچکش –که حدوداً شش یا هفتساله به نظر میرسید– دیدم که ایستاده و گویی منتظر کسی بودند، درحالیکه هیچ یک ماسک نزده بودند. زنی میانسال، از مقابلشان رد شد و شروع به صحبت با مرد کرد. به نظر میرسید که جهت استفاده از ماسک، نصیحتش میکند؛ صحبت خانم که تمام شد و رفت، شنیدم که مرد با صدایی آرام گفت: «به تو چه مربوطه؟!»
روانشناسان اجتماعی معتقدند که نمیتوان با ایجاد احساس گناه و شرم در افراد، آنها را وادار به تغییر رویه کرد؛ بلکه نتیجۀ چنین فشاری، به شکلی عکس میتواند منجر به بروز پرخاشگری در سطح اجتماعی شود:
.When people are embarrassed, they tend to lash out
(وقتی مردم شرمنده میشوند، تمایل به واکنشهای خشونتآمیز دارند.)
از نظر این گروه، بهطور مثال در ایالات متحده، بروز واکنشهای خشونتآمیز در اعتراض به استفاده از ماسک، به چنین جنبهای برمیگردد.
(ی) دلایل مربوط به جهتگیریهای سیاسی و سیاستگذاریهای متغیر
شاید فضای جامعۀ آمریکا مثال مناسبی از تأثیر فاکتورهای سیاسی بر روی رفتارهای پیشگیرانه، ازجمله استفاده از ماسک باشد.[4] در دورۀ اپیدمی کرونا، جمهوریخواهان و دموکراتها، برخوردهای متفاوتی در قبال رفتارهای پیشگیرانه از خود نشان میدادند. در میان جمهوریخواهان، افرادی مثل دونالد ترامپ تا مدتها توصیههای مربوط به مراقبت فردی را جدی تلقی نمیکردند؛ اما از آنطرف اغلب دموکراتها، موارد مربوط به مراقبتهای بهداشتی را رعایت کرده، سایرین را در این زمینه تشویق میکردند. این برخوردهای متفاوت میتوانست منجر به ایجاد هرجومرج و نابسامانی در تصمیمگیری میان اقشار عمومی باشد.

از طرف دیگر تغییر سیاست مجامع مرتبط با سلامت عمومی، در خصوص اقدامات پیشگیرانۀ موردنیاز، میتواند در شکلگیری تصویر مردم نسبت به اهمیت آن اقدام مؤثر باشد؛ بهطور مثال در ماههای ابتدایی همهگیری کرونا، استفاده از ماسک برای افراد غیربیمار و اقشار عمومی جامعه (که در مراکز بهداشتی درمانی شاغل نبودند) چندان ضروری به نظر نمیرسید و استفاده از آن بیشتر همچون یک امر مستحب تلقی میشد؛ اما اندکی بعد، استفاده از آن در اماکن عمومی اجباری شده و بر ضرورت آن تأکید فراوانی شد. این تغییر رویه که به دلیل افزایش آگاهی نسبت به عملکرد ویروس و شیوۀ انتشار آن اتفاق افتاد، میتوانست عاملی مغشوشکننده برای افکار عمومی تلقی شده، زمینۀ احتمالی بیاعتمادی نسبت به توصیههای اینچنینی را فراهم کند.
علاوهبر موارد فوق، میتوان به تأثیر نارضایتیهای مردم از عملکرد کلی دولتمردان در حوزههای دیگر (اقتصاد، رفاه اجتماعی و…) بهعنوان فاکتوری مهم در جدی نگرفتن قوانین اشاره نمود. وجود نارضایتی و همچنین بیاعتمادی در فضای رابطۀ ملت-دولت، در هر جامعهای میتواند زمینهساز بروز واکنشهای دفاعی در مردم باشد؛ واکنشهایی برخاسته از یأس از کارآمدی دولت و نیز یأس از شکلگیری رابطهای شفاف و مبتنی بر اعتماد میان دولت-ملت میتواند منجر به عدم رعایت قوانین و سرپیچی از آنها توسط مردم شده و چرخۀ معیوبی را در وضعیتهای بحرانی ایجاد کند؛ چرخهای که کارآمدی و تأثیر لازم را در مدیریت بحرانها توسط دولت، کمرنگ میکند.
آنچه در این متن گذشت، اشارهای بود جهت تلاش برای دستوپنجه نرم کردن با چالشی در حوزۀ سلامت. بدیهیست که میتوان به فاکتورهای زمینهساز دیگری در پاسخ به پرسش ابتدایی متن اشاره کرد که از چشم نگارنده مغفول مانده است، و نیز میتوان هر یک از فاکتورهای یادشده را با شرح و بسط بیشتری طرح نمود. شاید بتوان گفت که در تدوین سیاستهایی که جهت ترویج یک رفتار یا جلوگیری از آن در سطح عمومی در پیش گرفته میشوند، مشاهده و در نظر گرفتن محدودیتهای مختلف و عوامل تأثیرگذار بر آن رفتار، بهخصوص فاکتورهای اجتماعی[5]، بسیار حائز اهمیت است. به نظر میرسد که لازم است افراد تأثیرگذار در سیاستگذاریهای مرتبط با موارد اینچنینی، با تشکیل حلقۀ گفتوگوهای میانرشتهای (با حضور کارشناسانی از حوزههای مختلف مرتبط با رفتار، بهخصوص کارشناسان متبحر در حوزۀ علوم انسانی) در جهت اتخاذ تدابیری برای تدوین سیاستهای مرتبط، همدلانه و چارهجویانه اقدام نمایند.
امید است که هر یک از ما، در جایگاه دانشجویان و یا معلمان حاضر در محیط دانشگاهی، بتوانیم شهروندانی آگاه و مسئولیتپذیر بوده و در راستای ارتقای آگاهی خود، اطرافیانمان و مردم بکوشیم و افرادی تأثیرگذار و دغدغهمند در حوزۀ مسائل اجتماعی پیرامون خود باشیم.
[1] آقای دکتر کاظمیان، دندانپزشک و فارغالتحصیل رشتۀ سلامت دهان و دندانپزشکی اجتماعی (در مقطع دکترای تخصصی) از دانشگاه علومپزشکی شهید بهشتی
[2] آشنایی من با این مفهوم بهواسطۀ توضیحات ارزشمند یکی از اساتیدم، آقای دکتر حسن جولایی، بود. ایشان در مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت دانشگاه علومپزشکی شیراز و مرکز تحقیقات بیماریهای رفتاری مشغول به فعالیت هستند.
[3] آقای دکتر احد فرامرز قراملکی، از اساتید بخش فلسفه در دانشگاه تهران هستند. ایشان از سال 1376 بخش مهمی از مطالعات خود را به حوزۀ اخلاق حرفهای اختصاص داده و در این زمینه تألیفات متعدد و ارزشمندی دارند.
[4] ذکر مثال از جامعۀ آمریکا به هیچ عنوان به معنی این نیست که این مورد در کشور خودمان مصداق ندارد؛ بلکه برای پیشگیری از ایجاد حساسیتهای احتمالیست!
[5] برای بررسی تحلیلهای دقیقتر، میتوان به مبحث social determinants of health در حوزۀ مدیریت خدمات بهداشتی و نیز بررسی مدلهای پیشنهادی تغییر رفتار در حوزۀ خدمات و مراقبتهای سلامت رجوع کرد.