این نوشتار تلاش میکند خواننده را با توجه به پاندمی کنونی و مفهوم مراقبت به تفکر در پرسشهایی دربارۀ طب مدرن و نابسندگیهای آن دعوت کند.
شاید در پاندمی کنونی، مواجهه با بیماری نوظهور و فقدان روشی تائیدشده برای تشخیص و درمان را بتوان یکی از عوامل بحرانزا برای پزشکی مدرن که با ارائۀ تعریفی متقن از اختلال جسمی، بیماری را بهمثابۀ یک ابژه موضوع کار خود قرار میدهد، دانست. حال به نظر میرسد فقدان رویکرد تشخیصی و درمانیِ از پیش تعیینشده، شرایطی را فراهم آورده تا مفهوم «مراقبت» که اغلب در زمینهٔ پرستاری و مراقبتهای خانگی موردبحث قرار میگرفت، بیشازپیش در سایر حِرَف پزشکی و نیز بستر جامعه مورد توجه قرار گیرد.

اثر Leon Zernitsky از سایت Etsy
در مراقبت نه بیماری که فردیت بیمار و تجربۀ او از بیماریاش مورد توجه قرار میگیرد. مراقبت، مواجهه دو انسان است، جایی که دیگری حضوری رازگونه و چیرگیناپذیر در نزد ما دارد؛ حالتی که بهجای تمایل به کنترل و به قید کشیدن، تلاش مداوم برای گشایش به وجود دیگری و آشکارگی معنا از جهانِ رنجِ او، محور تصمیمات و اعمال ما قرار میگیرد. رابطۀ مبتنی بر مراقبت براساس سوژۀ انتزاعی تعریف نمیشود، بلکه کوششی برای درک تمامیت حضور انسان در بافتاری از تجربیات، گرایشها، مکان و زمانی که فرد در آن واقعشده را دربرمیگیرد. بحران کنونی _برخلاف گذشته که پزشکان و کادر درمان فارغ ازآنچه بیمار تجربه میکرد با تسلط علمی خود به انجام پروتکلهای درمانی مشغول بودند_ زمینهای فراهم آورده که نهتنها بیمار، بلکه تمامی کادر درمان و در حقیقت تمامی افراد جامعه با رنج و اضطراب حاصل از شرایط پیشآمده مواجه بوده و در برابر آن آسیبپذیرند. هر فرد میتواند ناقل، یا بیمارِ بالقوهای در آستانۀ بروز علائم باشد؛ در چنین شرایطی دوسویگی مراقبت بیشازپیش ملموس شدهاست؛ زمانی که مراقبت از صاحبان چهرههایی که هرگز ندیدهایم تا حد مراقبت از خودمان اهمیت یافتهاست. این امر خود ضرورت درک جهان معنایی بیمار را پیش چشم میآورد.
در پزشکی مدرن فریاد رنج بیمار که با لباسی مشابه دیگر بیماران پوشانده شده و هویتش به ترکیب بیمعنایی از اعداد تقلیل یافته، به پزشکان نمیرسد؛ چراکه میان پزشک و بیمار تنها شواهد علمی و نتایج آزمایشگاهی حکم میراند. گویی دیرزمانی است که خواست بیمار و گشایش او بر جهان آمیخته با رنج بیماری محلی از اعراب ندارد. در جریان آموزش پزشکی تصوری کلی از بیمار و خواستههای او در ذهن دانشجویان نقش میبندد. تصوری که اگرچه بهوسیلۀ آراستگی به اصول خدشهناپذیر اخلاقی؛ همچون رضایت آگاهانه و احترام به خودمختاری بیمار ثمربخش به نظر میرسد، اما دانشجویان را از درک فردیت و تجربۀ منحصربهفرد هر بیمار ناتوان ساخته و توانایی برقراری معاشرت خلاق با دیگری را تا حد زیادی از آنان سلب مینماید. از دید این دانشجوها همۀ بیماران خواستۀ مشابهی دارند، به یک شیوه به رضایت میرسند و رویکردی کلی برای برقراری ارتباط مؤثر با آنان وجود دارد. تصوری که میتواند حتی مراقبت را به دستورالعملی از پیش تعریفشده فروکاسته و از هرگونه معنا تهی گرداند. ازآنجاکه خلاقیت وجه مهمی از برقراری ارتباط انسانی و اتخاذ تصمیم اخلاقی تلقی میشود، این روند آموزشی میتواند آسیب جدی به توانایی درک چیستی عمل مبتنی بر مراقبت و تلاش برای نیل به آن در پزشکان و همچنین سایر حرفهمندان حوزۀ سلامت ایجاد کند.
مراقبت در قلمرو روابط انسانی جای دارد و نمیتواند بهمثابۀ یک تکنیک پیشنهادی و از پیش تعینشده، تبدیل به دستورالعملی برای برخورد با بیمار گردد، بلکه تلاشی برای درک رنج دیگری و همراهی با اوست تا بتواند جهانِ آکنده از رنج بیماری را معنا بخشد و به امکان و گشایشی نو از جهان دست یابد. چنانکه گفته شده، مراقبت از آن دسته اموری است که وقتی برای نیل به آن تلاش میکنیم، چیستی خود را بر ما آشکار میسازد و هنگامیکه به آن عمل شود، آموخته میشود. پرواضح است که رویکرد چهارچوببندیشده به مراقبت از درک نادرست این مفهوم نشأت میگیرد. بنابر آنچه گفته شد، میتوان مراقبت را امری اگزیستانسیال و عمیقاً درهمتنیده و معنایافته از حضورِ انسانِ فناپذیر که آسیبپذیری و رنج، جزئی غیرقابلانکار از وضعیت اوست، دانست. آسیبپذیری، در شرایط کنونی که اندیشۀ دستیابی به تسلط کامل بر طبیعت و کنترل اوضاع چون بلور نازکی ترک برداشته، انسانِ برخوردار از تکنولوژی پزشکی را لاجرم متوجه خود ساخته و نیاز به تلاش مداوم برای نیل به مراقبت اصیل را یادآور میشود.

اثر Leon Zernitsky از سایت Etsy
بحرانها، جهانبینی ما را به چالش میکشند و پرسشهای تازه طرح میکنند. شاید در بحران کنونی طرح پرسش از ماهیت پزشکی مدرن که آسیبپذیری را نه بهمثابۀ جنبهای نازدودنی از وضعیت انسانی، بلکه امری مذموم تلقی کرده و تجربۀ مواجهۀ بیمار با رنج و آسیبپذیری خود را یکسره نادیده میگیرد، بتواند جهت بازاندیشی در باب مرگ، بیماری مزمن و … که مفاهیمی چالشبرانگیز در پزشکی مدرن محسوب میشوند، راهگشا باشد. به نظر میرسد بحران فعلی ما را به نظرورزی در چیستی عمل پزشکی فرامیخواند.
بدون تردید دیر یا زود پزشکی مدرن برای معمای تازهاش پاسخی درخور، از جنس دارو، واکسن و یا درمانی معین مییابد و پاندمی کنونی به تاریخ پاندمیها میپیوندد؛ اما شادمانی بعد از این پیروزی همواره با واقعیت انکارناپذیر بیماری و مرگ که خود ضامن استمرار حرفۀ مقدس طبابت است، تهدید میشود. دور از ذهن نیست که ویروس کرونا، همچون باسیل طاعون، بتواند سالها لای درز مبلها و در میان ملافهها به خواب برود و صبورانه در اتاقها، زیرزمینها، چمدانها، دستمالها و کاغذهای کهنه به انتظار بازگشتی پیروزمندانه بنشیند. شاید بسیاری از ما تمایل داشته باشیم وانمود کنیم کرونا میتواند بیاید و برود بیآنکه چیزی را در قلب ما عوض کند؛ اما نمیتوان انکار کرد بحران کنونی بستر طرح پرسشهایی است که منطق علمگرای حاکم بر طب مدرن برای پاسخ به آنها نابسنده بوده و مواجهه با این پرسشها تفکری نوآئین را طلب میکند. سؤال این است که طب مدرن از طاعون عصر ما چه چیزی میتواند بیاموزد.
شاید با بررسی مباحثات روزافزون درباب رابطۀ پزشک و بیمار و تلاش پیشگامان زمینۀ علوم انسانی پزشکی، بحران برقراری روابط انسانی و فقدان معنا در طب مدرن، مسئلهای قابلحل به نظر برسد؛ اما به گمان راقم این سطور کُنه امر همچنان مکنون بوده و نظرورزی عالمان اخلاق و پژوهشگران این حوزه تا رسیدن به بالین بیماران راهی طولانی در پیش دارد. نوشتار حاضر قصد ندارد خطابهای ازپیشنوشته را قرائت کند تا لاجرم پس از اندک مدتی، در ذهن مخاطبش با خطابهای دیگر جایگزین گردد. هدف از این نوشتار دعوت به نواندیشی و گفتوگو در باب چیستی طبابت با توجه به مفاهیمی چون رنج، آسیبپذیری، مرگ و مراقبت است تا آنچه به نظر پاسخ دادهشده از نو پرسیده شود؛ چنانکه گفتهاند: «پرسش راه میگشاید….»
برای مطالعۀ بیشتر:
1-Caring and its ethical aspects_an empirical dialouge on caring/Albertine Ranheim 2009
2- The essence of care in health vulnerability: a Heideggerian construction/Virna Ribeiro Feitosa Cestari. 2017



