در قرن بیستم با گسترش رویکرد بیومدیکال که بدن انسان را بهمثابۀ یک شیء قابلمطالعه در نظر میگیرد، تمرکز پزشکان و متون علمی هرچه بیشتر به بعد جسمی و فیزیوپاتولوژیک بیماری معطوف گشت که این مسئله بهنوبۀ خود باعث مورد غفلت قرار گرفتن تجربۀ بیمار از بیماری و متعاقباً منجر به توجه روزافزون به تکنولوژیهایی که وجود بیماری را در قالب اختلال در سیستمهای فیزیولوژیک و آناتومیک بر ما آشکار میکنند، شامل تکنولوژیهای تصویربرداری و آزمایشگاهی شد. این مسئله بهنوبۀ خود توانسته است ارتباط پزشک و بیمار را که نقشی حیاتی در روند تشخیص، درمان و بهبوی بیماران ایفا میکند، تحت تأثیر قرار دهد؛ بهگونهای که به نظر میرسد بیمار تنها بهصورت مجموعهای از نتایج آزمایشگاهی، و نه بهصورت انسانی که رنج بیماری را تجربه میکند، بر پزشکان ظاهر میشود.
در سالهای اخیر این عدمتوجه به تجربۀ بیمار از رنج و بیماری و آنچه در فراسوی متون علمی بر بالین بیمار میگذرد و ضرورت درک آن مورد توجه نظریهپردازان در حوزههای اخلاق پزشکی و فلسفۀ پزشکی قرار گرفته است. ازآنجاکه گسترش کاربست تکنولوژی از ویژگیهای پزشکی در عصر حاضر است و میتوان گفت توانسته تمامی جنبههای مواجهۀ بالینی شامل روشهای تشخیص و درمان را تحت تأثیر خود قرار دهد، مورد توجه فیلسوفان در حوزۀ پزشکی و تکنولوژی قرار گرفته است؛ اما به تأثیر این پدیده بر تجربۀ بیماران از بیماری کمتر پرداختهشده است. در این نوشتار قصد داریم تأثیر جنبههای این پدیده بر تجربۀ بیماری را مورد بررسی قرار دهیم.
در این راستا رویکرد پدیدارشناسانه به بیماری بهعنوان تجربهای یکپارچه از بودن در جهان، کمک شایانی به فهم اثر تکنولوژی، نهتنها بر روشهای تشخیص و درمان، بلکه بر تلقی ما از سلامت، بیماری و آسیبپذیزی در برابر بیماریها دارد.

تکنولوژی از طریق شیوههایی که برای نشان دادن بروز بیماری ایجاد میکند، میتواند درک بیماران از بیماریشان را تغییر دهد. ازجملۀ این شیوهها میتوان به کشف بیماریهایی که باعث ایجاد احساس ناخوشی[1] در فرد نمیشود، اما در آزمایشهای معمول بهطور اتفاقی کشف میشوند، اشاره کرد. بهطور مثال، دیابت تیپ 2 که اغلب تا مراحل پیشرفته که منجر به ظهور عوارض بیماری میشود علامتی ندارد و با عبور سطح قند خون از مرز خاصی حتی بدون علائم بالینی تشخیص داده میشود، یا تومور یا بدخیمیهایی که بهطور اتفاقی در جریان تصویربرداری به علتی غیر از بدخیمی، مثلاً، بررسی احتمال شکستگی به دنبال تروما، انجام شدهاند و یا در افزایش چربی یا فشار خون که در طی غربالگریهای معمول در افرادی که خود را بیمار تصور نمیکنند، کشف میشود. در اینجا لازم است به تفاوت درکی که بیمار از وضعیت جسمی خود دارد و بدنی که نواقص آن توسط ابزارهای تشخیصی نمایان شده است، توجه شود که بهنوبۀ خود میتواند منجر به حس اضطراب و سردرگمی در بیماران شود.
از سوی دیگر، با پیشرفت تکنولوژی و افزایش دقت ابزارهای تشخیصی، معیارهای تشخیص بیماری دقیقتر شدهاند و به نظر میرسد محدودۀ سلامتی پیوسته تنگتر میشود و متعاقباً تعداد افرادی که بیمار تلقی میشوند، افزایش مییابد. چنانکه گفته شد به نظر میرسد امروزه اعداد و مقادیر کمّی آزمایشگاهی نقش بسیار برجستهتری نسبت به تجربۀ بیمار از بیماری بازی میکنند. ممکن است شما، بهعنوان فردی که به هر نحو با بیماران در ارتباط است، مشاهده کرده باشید که بیماران و همراهانشان بیش از دقت به حال عمومی بیمار، به اعداد مندرج در برگۀ آزمایش توجه میکنند که این با توجه به گسترش رویکرد بیومدیکال از یک سو و امکان دسترسی بیماران به اطلاعات پزشکی از طریق شبکۀ اینترنت از سویی دیگر، امری نامعقول نمینماید. لازم به ذکر است که هدف از طرح این بحث ابداً زیر سؤال بردن ارزش پیشرفتهای علمی و یا نادیدهانگاشتن تأثیر مثبتی که افزایش دقت ابزارها در تشخیص زودهنگام بیماریها و پیشگیری از عوارض آنها دارد نیست؛ بلکه تلاشی برای طرح این پرسش است که این اعداد برای بیماران و همراهانشان بهعنوان افرادی که بهطور مستقیم، و نه از طریق طبقهبندیهای علمی، با بیماری روبهرواند و آن را در بطن زندگی روزمره تجربه میکنند، چه مفهومی دارد؟ آیا این اعداد حاوی بار معنایی مشابهی برای متخصصان بالینی و بیماران است؟ اهمیت این مطلب در درک افراد از بیماری و آسیبپذیری خود در برابر آن نهفته است، چنانکه میتوان این درک را نقطۀ آغازین و عامل تداوم رابطۀ پزشک و بیمار دانست؛ زیرا بهطور معمول نگرانی از احتمال وقوع بیماری و یا احساس آسیبپذیری در برابر آن منجر به مراجعه به پزشک و پیگیری دستورات پزشکی میشود. از سمت دیگر این اعداد اثر مستقیم در چگونگی گذار از تجربۀ بیماری دارند؛ زیرا اگرچه پیوسته بر اهمیت شرححال و معاینۀ بالینی تأکید میشود، به نظر میرسد «بیماری» جز با بهرهگیری از تکنولوژی قابل آشکارسازی و بهدنبال آن، قابلدرمان نیست و به نظر میرسد تکنولوژی پزشکی نقش واسطه در رابطۀ پزشک و بیمار را بازی میکند.
این پرسش که «بیماری چگونه توسط بیماران تجربه میشود؟» ازآنجاکه در قلمرو تجربیات انسانی قرار میگیرد، تنها در بطن رابطۀ پزشک با هر بیمار قابلطرح است؛ لذا نمیتواند پاسخی متقن و کامل داشته باشد و یا در قالب پژوهشی علمی ارائه شود. این پرسش بهنوبۀ خود میتواند گفتوگوی جاری در ملاقاتهای بالینی را از حالتی عمدتاً محدود به اصطلاحات پزشکی و نتایج آزمایشگاهی خارج نماید و با کمک به بهبود رابطۀ پزشک و بیمار به درک هر چه بیشتر پزشک از تجربۀ بیمار کمک کند.
در نگارش این نوشتار از دو مقالۀ زیر استفاده شده است:
1. Clinical Practice in the Techno-science Age: Living in Crisis, Alireza Monajemi, 2015
2. How medical technologies shape the experience of illness, Bjorn Hofmann and Fredrik Svenaeus, 2018
[1] illness



