Atul Gawande جراح، نویسنده و پژوهشگر حوزۀ سلامت عمومی است. او تابهحال موفق به چاپ چهار جلد کتاب پرفروش شده و جوایز متعددی را کسب نموده است. کتاب Being Mortal: Medicine Illness and What Matters in the End در سال 2014 به نگارش درآمده و برندۀ جوایز متعددی شده است. این اثر ارزشمند اگرچه مستقیماً به علوم انسانی پزشکی نپرداخته، اما ازآنجاکه وضعیتی انسانی و نابسندگی پزشکی مدرن در مواجهه با رنج انسان را موضوع کار خود قرار داده، بسیار مورد توجه علاقهمندان پژوهشگران این حوزه قرارگرفته و در مقالات متعدد به آن ارجاع شده است. این کتاب مرتبه اول در سال 1397 تحت عنوان «آدمیزاد رفتنی است: بیماریهای سخت، زندگی بهتر یا زندگی بیشتر؟» توسط آزیتا راثی و نازنین سرکاتپور ترجمه و توسط نشر همان به طبع رسیده است. همچنین برای بار دوم در سال 1398 تحت عنوان «مرگ با تشریفات پزشکی: آنچه پزشکی دربارۀ مردن نمیداند» توسط حامد قدیری ترجمه شده و توسط نشر ترجمان به طبع رسیده است. در این نوشته از نسخۀ منتشرشده توسط نشر ترجمان بهعنوان منبع استفاده شده است.

مقدمۀ کتاب مرگ با تشریفات پزشکی با این جملات آغاز میشود:
در رشتۀ پزشکی خیلی چیزها یاد گرفتم اما میرایی در میان آنها نبود. در همان ترم نخستی که وارد رشتۀ پزشکی شده بودم، جنازهای سرد و چغر به من دادند تا تشریحش کنم، اما این تشریح صرفاً برای شناخت آناتومی بدن انسان بود و نه فهم میرایی. کتابهای درسیمان تقریباً هیچ مطلبی دربارۀ سالخوردگی، سستی مرگ نداشتند. این فرایند چگونه پیش میرود؟ آدمها چگونه واپسین لحظات زندگیشان را تجربه میکنند؟ و این فرایند چه تأثیری بر اطرافیان آنها میگذارد؟ از نظر ما و استادانمان، هدف تعلیمات پزشکی این بود که یاد بدهد چطور زندگیها را حفظ کنیم، اما ایجاد آمادگی برای افول و مرگ جزء اهداف آن به حساب نمیآمد.
این مقدمه بیانگر موضوع محوری کتاب، یعنی سالمندی، مرگ و وضعیت پایان حیات است. گاوانده ابتدا به بررسی علل هرچه بارزتر شدن این مسئله در زمان ما میپردازد و سپس به نابسندگی امکانات موجود برای مواجهه با این موارد و بهطور خاص ناتوانی پزشکی و پزشکان در مواجهه با چنین شرایطی را مورد بحث قرار میدهد. از نگاه او در زمان ما، بالا رفتن امید به زندگی سبب افزایش تعداد افراد سالمند در جامعه و نیاز به اتخاذ رویکردی در مراقبت و رسیدگی آنها شده است. از سوی دیگر، پیشرفت علم و تکنولوژی پزشکی باعث شده احتضار و مرگ برخلاف گذشته که معمولاً در خانه و در جمع خانواده صورت میگرفت و معمولاً زمان زیادی طول نمیکشید به بیمارستان منتقلشده و تبدیل به فرایندی طولانی و در مواردی بسیار رنجآور گردد:
توانایی علمی مدرن راه و رسم زندگی آدمها را عمیقاً تغییر داده است. مردم بیشتر و بهتر از هر دورۀ دیگری در تاریخ زندگی میکنند، اما پیشرفتهای علمی فرایند سالمندی و مرگ را به تجربههای پزشکی تبدیل کرده است، یعنی به اموری که باید به دست متخصصان مراقبت بهداشتی و سلامت اداره شوند. بهطرز هشدارآمیزی معلوم شده که ما در این دنیای پزشکی آمادگی پذیرش چنین مسئولیتی را نداریم.
ما برای مواجهه با مرگ و پایان حیات نامهیا هستیم؛ زیرا از فکر کردن به اینکه میخواهیم پایان زندگیمان به چه شکل باشد، طفره میرویم و از پذیرش میرایی خود سر بازمیزنیم. همۀ افراد اعم از پزشک و بیمار باید خود را برای گفتوگو دربارۀ روزهای آخر آماده کنند. مشکل اینجاست که در نبود چنین گفتوگوهایی، اولویتها و ارزشهای بیمار تحتالشعاع ارزشها و اولویتهای خانواده و حتی اولویتهای درمانی پزشکان قرار میگیرد. همچنین ممکن است بیمار و اطرافیانش هرگز بهدرستی از جزئیات شرایطی که با آن مواجه هستند، مطلع نشوند.
گاوانده تا حدی ریشه این مشکلات را در مورد غفلت واقع شدن پایان حیات میداند:
معضل علم پزشکی و نهادهای مرتبط با مراقبت از بیماران و سالمندان این نیست که دیدگاه غلطی نسبت به زندگی و معنای آن دارند، بلکه معضل اصلی آنجاست که تقریباً هیچ دیدگاهی ندارند. محدودۀ تمرکز علم پزشکی بسیار محدود و مضیق است. متخصصان پزشکی هموغمشان را برای ترمیم سلامتی میگذارند و نه تقویت معاش روح. بااینحال پارادوکس دردآور ماجرا اینجاست که ما تصمیم گرفتهایم عمدتاً همین متخصصان نحوۀ زندگی ما در روزهای واپسین عمرمان را معین کنند. بیش از نیم قرن است که مواجهه با علائم بیماری، سالمندی و میرایی را به یک دغدغۀ پزشکی فروکاستهایم.
گاوانده در این کتاب با بیان داستانهای واقعی متعدد از افرادی که بهواسطۀ کهنسالی یا بیماریهای وخیم مانند سرطان متاستاتیک، اواخر حیات خود را میگذراندند، ما را -خواه بهعنوان پزشک یا بیمار- به تأمل دربارۀ اینکه چگونه باید با چنین شرایطی مواجه شویم، دعوت میکند. او همچنین در انتهای کتاب از افزایش آمار مرگ با خودکشی مساعدتشده درکشورهایی مانند هلند ابراز نگرانی کرده و مضمون موردنظر خود را از ارائۀ چنین گزینههایی متمایز دانسته و تأکید میکند نباید اجازه دهیم چنین امکاناتی ما را از تلاش برای ارتقای سطح زندگی بیماران منصرف کند:
تا سال 2012 از هر 35 نفر هلندی یک نفر مرگ خود را به شکل خودکشی کمکی میداند. خب به نظر میرسد که این عدد نه آمار موفقیت، بلکه آمار ناکامی باشد؛ زیرا هدف غایی ما نه مرگ خوب، بلکه زندگی خوب تا آخرین لحظه است.
باید توجه کنیم که افراد در اواخر حیاتشان دوست دارند چه کار کنند؟ اولویتهایشان چیست و چه شرایطی را برای ادامۀ حیات میپذیرند؟ گزینههای اقدامات درمانی باید بر اساس پاسخ بیماران و خانوادههایشان به سؤالاتی ازایندست انتخاب شوند. پذیرش و درک میرایی انسان برای پزشکان و اعضای کادر درمان حیاتی است تا بتوانند شرایط و گزینههای موجود را برای بیمار تفسیر کرده و او را در اتخاذ بهترین تصمیم برای اواخر حیاتش یاری کنند.
و در پایان گاوانده کلام خود را با این جملات به پایان میبرد:
میرایی دربارۀ جدال ما آدمهاست با قیدوبندهای زیستیمان، با محدودیتهایی که ژنها و سلولها و گوشت و استخوانمان به ما تحمیل میکنند. علم پزشکی قدرت قابلملاحظهای برای کنار زدن این محدودیتها به ما داده است … اما بارها شاهد آسیبها و آلامی بودم که در پزشکی بر بیمارانمان تحمیل کردهایم زیرا نتوانستیم بپذیریم که چنین قدرتی محدود است و همیشه محدود خواهد بود … ما خیال کردهایم وظیفهمان اطمینان از سلامتی و بقای آدمهاست، اما در واقع وظیفهای سترگتر از این بر دوش ما قرار دارد و ما موظفیم که بهروزی آدمها را تضمین کنیم. بهروزی نیز به دلایل آدمها برای زندگی برمیگردد. چنین دلایلی نهفقط در پایان زندگی یا به هنگام ناتوانی افراد، بلکه در سرتاسر زندگی انسانها جریان دارند … حوزۀ مراقبت تسکینی در دهۀ اخیر سروشکل گرفته تا این نوع اندیشیدن به مقولۀ مراقبت از بیمارانِ روبهموت را مطرح کند. این حوزه روبهپیشرفت است و همین رویکرد را نسبت به بیماران صعبالعلاج، فارغ از میزان و وخامت احوالشان مطرح میکند. چنین اقداماتی شایستۀ تقدیر و تشویقاند، اما نباید آن را جشن پیروزی خود بدانیم. جشن پیروزی ما زمانی خواهد بود که همۀ افراد شاغل در بیمارستانها چنین رویکرد و اندیشهای را در قبال همۀ بیماران و مراجعانشان داشته باشند … اگر انسان بودن یعنی محدود بودن، پس باید نقش حرفهها و نهادهای مراقبتی -از جراحان گرفته تا آسایشگاهها- این باشد که انسان را در جدال با محدودیتها یاری کنند … مداخلات ما خطرها و هزینههای ناشی از آنها تنها زمانی موجه است که به اهداف و آرمانهای اساسیتر زندگی انسانها خدمت کند. اگر از این نکته غافل بمانیم ممکن است رنجی وحشیانه به بیماران تحمیل کنیم؛ اما اگر این نکته را مدنظر داشته باشیم ممکن است کاری خارقالعاده و مبهوتکننده انجام دهیم.
بهعنوان یک دانشجوی پزشکی پس از مطالعۀ چنین کتابی به این موضوع فکر میکنیم که مرگاندیشی و مورد توجه قرار دادن میرایی بهمثابۀ وضعیتی انسانی چگونه میتواند تئوری و عمل پزشکی را تحت تأثیر خود قرار دهد؟ آیا برقراری ارتباط با بیمار و درک شرایط او بهمثابۀ انسانی میرا میتواند در مراقبت، درمان و کاهش رنج بیماران در شرایط مشابه مانند بیماریهای صعبالعلاج مؤثر باشد و افق معنایی تازهای به روی طبابت بالینی بگشاید؟
مطالعۀ این کتاب شاید تلخ به نظر برسد یا برای بسیاری از ما یادآور مرگ عزیزان ازدسترفتهمان باشد، اما باید به یاد داشته باشیم اینجا سخن از رنجِ انسان بودن است؛ رنجی که غفلت از آن لاجرم موجبات انسانزدایی از پزشکی را فراهم میآورد…
- منابع:
- منبع برای مطالعۀ بیشتر:
مستند Being Mortal – Frontline




