یک زندگیِ پر از کار و زحمت باری روی دوش ما نیست، بلکه یک موهبت است. با تلاش بیوقفه است که میتوانیم در مورد زندگی واقعی بیشتر یاد بگیریم. بدین ترتیب است که میتوانیم به گنجینۀ ذخایر بشری غنا بخشیم و عمق دهیم. گنجینههای ژرف خرد فقط برای کسانی قابل حصول است که قدم در راه بگذارند و از دسترس افرادی که خود را به وادی ضعف و سستی و تنبلی متعلق میدانند، دور است.
«نامه به والدین در ۱۷سالگی بعد از فارغالتحصیلی از دبیرستان»
اینها جملاتیاند که ردولف جوان وقتی داشت برای زندگی در جامعه بهعنوان یک بزرگسال آماده میشد، خطاب به پدرش نوشته است. برخلاف برخی دانشآموزانِ آن دوران که هدفشان صرفاً پشت سرگذاشتن دروس، مِیگساری و قمار بود. اما ویرشو[1] که بود که در قرن نوزدهم، پاپ پزشکی لقب گرفت و به عقیدۀ برخی دیگر، طب آلمانی، علم آلمانی، سیاست آلمانی و نیمۀ پنهان قرن نوزدهم بود؟
رودولف ویرشو در سال ۱۸۲۱ در پومرانیای شرقی[2] به دنیا آمد که جزو امپراتوری پروس[3] بود و امروزه در لهستان قرار دارد. از جزئیات ماجراهایی که در مدت نوجوانی از سر گذراند، گذر میکنیم تا به این نقطه برسیم که در سال ۱۸۴۹ در سن ۲۸ سالگی کرسی آناتومی پاتولوژیک در دانشگاه ورزبورگ[4] را به دست آورد. وی اولین کسی بود که بیماریهای لوکمی، کندروما، امبولیسم و ترومبوز را توصیف کرد. واژههایی مثل کروماتین، نورالژی، آژنزی، پارانشیم، استئوئید و اسپاینا بیفیدا هنوز یادگار دورانی هستند که ویرشو آنها را به ترمینولوژی پزشکی اضافه کرد. تریاد ویرشو در مورد انعقاد خون، و گره ویرشو شاید مهمترین بخشهای زندگیاش باشند که دانشجویان پزشکی شنیدهاند. او همچنین چرخۀ زندگی یک کرم نواری[5] را توضیح داد. ویرشو اولین کسی بود که یک روش سیستماتیک برای اتوپسی ابداع کرد. اتوپسی مدرن هنوز وامدار تکنیکهای اوست. همچنین اولین کسی بود که از آنالیز مو در پزشکی قانونی صحبت کرد. شاید بتوان گفت مهمترین کار علمی این شخصیت در مورد نظریۀ سلول[6] بود. «هر سلولی فقط و فقط از یک سلول قبلی به وجود میآید.» اصل سوم نظریۀ سلول که به وی نسبت داده میشود.
معمولاً پزشکی که در حاشیههای طب فعالیت داشته باشد، از دید سایر پزشکانی که در هستۀ فعالیتهای پزشکی هستند، جدی گرفته نمیشود. غرض از این درازای سخن این بود که اینها فقط فعالیتهایی هستند که ویرشو در زمینۀ علم و بهویژه طب و پاتولوژی انجام داد و فرهنگ پزشکی را غنیتر کرد. اما چهچیزی موجب تمایز او از سایر همکاران هم عصرش شد؟
در سالهای ۱۸۴۷ و ۱۸۴۸ زمانی که سیلسیا[7] (امروز در لهستان) دچار اپیدمی تیفوس شد، ویرشو یکی از کسانی بود که برای بررسی اوضاع به آن محل رفت؛ اولین چیزی که در آن محل توجه او را به خود جلب کرد، نه تظاهرات بالینی بیماری تیفوس، بلکه سطح بهداشت پایین، عادتهای غذایی بد، نادانی گسترده و فرودست بودن افراد آن اجتماع بود. مشاهداتی که در تمام عمر تأثیر شگرفی روی نگاه وی به مسائل کلان جامعه داشت. خود او بعد از این اتفاق در نامهای به پدرش میگوید: «من دیگر یک نیمهمرد نیستم، احساس میکنم یک مرد کامل شدهام.»

به مناسبت هشتادمین سالگرد تولدش
این نگاه بهداشتی بود که بعدها در سال ۱۸۷۲ در گسترش شبکۀ فاضلاب مدرن برلین نقش مهمی ایفا کرد. قبل از آن عدهای از سربازان ارتش بودند که شبانه فاضلاب را جمعآوری و در رودخانه تخلیه میکردند. این مشاهدات و تجربیات منجر به این عقیده شد که «طب، یک علم اجتماعی است و سیاست چیزی نیست جز پزشکی در مقیاس وسیعتر.» « اگر پزشکی میخواهد به رسالتش عمل کند، باید وارد زندگی اجتماعی و سیاسی شود. پزشکان وکیلمدافعان طبقۀ محروم هستند که باید به حل مسائل اجتماعی آنان بپردازند.»
وی در انقلاب ۱۸۴۸ آلمان مشارکت کرد. شکست خورد ولی در زندگی سیاسی، تأسیس حزب، تصاحب کرسی مجلس و اقدامات کلان ملی مثل قانونگذاری در زمینۀ بیمۀ ملی بیماریها را در کارنامه دارد. سیاست به او امکان میداد تا به کار بالینی در مقیاس وسیعتر بپردازد. او را مبدع واژۀ«Social Medicine» میدانند.
شاگرد او مکس وستنهوفر[8] کسی بود که رئیس دپارتمان پاتولوژی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه شیلی شد. یکی از شاگردان وستنهوفر نیز سالوادور آلنده[9]، رئیسجمهور انقلابی شیلی بود که هدف افزایش ارتقای سلامت با اصلاحات سیاسی-اجتماعی را دنبال میکرد و نهایتاً با کودتای آمریکایی و یورش به کاخ ریاست جمهوری، کشته شد.
ویرشو با تجربهای که از سیلسیا به دست آورده بود، اپیدمیها را «نشانۀ آشفتگی در فرهنگ» میدانست و آن را علامت هشداری میدید که «با آن میتوان در مورد پیشرفت جوامع قضاوت کرد» و اعتقاد داشت «بیماریهای گستردهتر نشانۀ پاتولوژیهای عمیقتر هستند»، چرا که جامعه را بهمثابۀ یک بیمار میدید. «همچنانی که بیماریهایی که عوامل بیولوژیک دارند، درمان پزشکی میطلبند، اساس اجتماعی بیماریها هم فقر، نادانی و ظلم است که درمان سیاسی میطلبد.» وی بهشدت گرایش به لیبرالیسم داشت و این گرایش در تمامی نوشتهها و فعالیتهایش مشهود است. نظریۀ سلول که در ساحت جداگانهای تبیین شده بود، به کمکش آمد تا فلسفۀ سیاسی خود را توضیح دهد؛ «نظریۀ سلول-دولت». «همانطور که بدن از سلولهایی تشکیل شده که بهطور یکسان حق زنده بودن دارند، بدن سیاسی نیز از اعضای با حقوق یکسان تشکیل شده است.» «پزشکی بهعنوان یک علم اجتماعی باید مشکلات بشر را بشناسد و برای آنها راهحل ارائه دهد. دانشی که منجر به عمل نشود، بیفایده است و عمل بدون فهم، نامطمئن است.» میگفت «پزشکی در ابعاد وسیعتر یعنی کاربرد ارزشهای لیبرال که در سطح بالین محصور شدهاند، در یک سطح کلان سیاسی.» تأسیس امپراتوری آلمان[10] در ۱۸۷۱ به او این فرصت را داد که این اصلاحات پزشکی، سیاسی، بهداشتی را در سطحی وسیعتر ادامه دهد. از وی بیش از ۲۰۰۰ نوشتۀ علمی به جای مانده است. او نمونۀ تمامعیار یک پزشک-دانشمند-سیاستمدار بود. این نوشتار را با سخنی از او به پایان میبریم:
«All diseases have two causes, one pathological the other political [11]»
[1] Rudolf Virchow
[2] Eastern Pomerania
[3] امپراتوری پروس از سال 1701 تا 1918 یک پادشاهی آلمانی و بخش اصلی امپراتوری آلمان بود.
[4] University of Würzburg
[5] Trichinella spiralis
[6] Cell Theory
[7] Upper Silesia
[8] Max Westenhöfer
[9] Salvador Allende
[10] یک دولت-ملت آلمانی که بین سالهای 1871 تا 1918 میلادی بر بخشهای وسیعی از شمال و شرق اروپا حکومت میکرد.
[11] همۀ بیماریها دو علت دارند، یک علت پاتولوژیک و یک علت سیاسی



