هدف نویسنده از این نوشتار: در این نوشتار میخواهیم به نقش پزشکی روایی در آموزش علم پزشکی و نیز علوم انسانی سلامت بپردازیم. نخست، سابقهای کوتاه از ایجاد شدن این رشته و ساختار آن را در خاستگاهش، دانشگاه کلمبیا، میخوانیم و سپس، به بررسیِ دو مرور نظاممندی که به اثربخشی و چارچوب آموزش پزشکی روایی پرداختهاند و نیز چالشهای موجود در بهکارگیریِ آن، میپردازیم.
مقدمه
در سال ۱۹۱۰ و در گزارش قاطعانۀ «فلِکسنِر[1]»، زیر نظر مؤسسۀ کارنِگی و انجمن پزشکی آمریکا (AMA)، به ایرادات برنامۀ آموزش پزشکی آمریکا و کانادا پرداخته شد. استاندارد نبودن برنامه و تنوع میزان و طول مدت آموزشها، یکپارچه و فعالانه نبودن برنامه و عدم وجود یادگیری بالینی، نبود روحیۀ پژوهشگری و کنجکاوی علمی و ناتوانی در تمرکز بر رشد هویت حرفهای، چهار بخش اصلی این گزارش بودند. با وجود اینکه پیشنهادهای گزارش فلکسنر دربارۀ برنامههای آموزشیِ علممحور در مدت این یک قرن مورد توجه قرار گرفتهاند، اشارات آن به اهمیت آموزشِ گستردهتر و مبتنی بر علوم انسانی سلامت نادیده گرفته شدهاند.
در سال ۱۹۸۸، آرنولد پ. گولد، استاد برجستهای از کالج پزشکان و جراحان دانشگاه کلمبیا، مؤسسهای غیرانتفاعی برای ارتقای ارزشهای انسانی در آموزش و عمل پزشکی تأسیس کرد. وی نگران بود که کشفیات و پیشرفتهای روبهرشد تکنولوژی، تمرکز پزشکی را از مراقبت از شخصِ کامل[2] به وابستگی بیشازحد به تکنولوژی سوق دهد. مؤسسۀ گولد، برای اولین بار در سال ۱۹۹۳، مراسم «روپوش سفید» را برای برجستهسازی اهمیت مراقبتی مشفقانه، تعاملی و از نظر علمی عالی از ابتدای آموزش بالینی، برگزار کرد. در سال ۲۰۰۰ نیز استاد دیگری از کالج پزشکان و جراحان دانشگاه کلمبیا، دکتر ریتا شارون، رشتۀ پزشکی روایی را بنیانگذاری کرد.
پزشکی روایی، عرصهای میانرشتهای است که مهارتهایی ازجمله شنیدن فعالانه، خلاقیت، تحلیل ادبی و مانندشان را از هنر و علوم انسانی برای پرداختن به نیازهای افرادی که طالب و ارائهدهندۀ خدمات سلامت هستند، قرض میگیرد. پزشکی روایی به بیماران و پزشکان این فرصت را میدهد تا تجربیات خود را بیان کنند، شنیده و درک شده و البته ارزشمند شناخته شوند. پزشکی روایی میتواند به حرفهمندان در تشخیص علائمی که بهراحتی واضح نیستند، در پردازش بهتر اطلاعات دریافتی با خلاقیت و نگاهی حلمسئلهای و برقراری ارتباطی بهتر با هر بیمار و در نتیجه، ارائۀ مراقبتهای سلامتِ باکیفیتتر کمک کند.

پزشکی روایی در دانشگاه کلمبیا؛ ساختار و قالب کلی
همانطور که پیشتر گفتیم، نخستین بار پزشکی روایی از دانشگاه کلمبیا در نیویورک، بهعنوان رشتهای نوین پایهگذاری شد. آموزش آن در چندین قالب کلی ارائه میشود: کارگاهها، کلاسهای مجازی، برنامۀ کارشناسی ارشد و سایر فعالیتها که توسط اساتید هیئتعلمی و سخنرانانی از رشتههای پزشکی روایی، جامعهشناسی، ادبیات، اخلاق پزشکی، فلسفه و سایر رشتههای علوم انسانی سلامت تدریس میشوند.
از سال ۲۰۰۹، اولین و تنها کارشناسی ارشد در پزشکی روایی آغاز شد که در قالب دو ترم کامل (معمولاً ورودی پاییز) به همراه یک ترم تابستانی، به شکل حضوری برگزار میشد. (البته در پاییز سال ۲۰۲۰ و بهار ۲۰۲۱ به شکل مجازی ارائه میشود.) این برنامه برای دانشجویانی که مشغول به کار هستند، به شکل نیمهوقت از ۲ تا ۶ سال زمان میبرد.
در برنامۀ این کارشناسی ارشد، مواجهۀ متمرکز با مهارتهای نگارش روایی و خوانش دقیق[3]، تحلیل فلسفی و ادبی و تمرینهای تجربی، با فرصت بهکارگیریِ این یادگیری در محیطهای بالینی و آموزشی ترکیب میشود.
دورههای محوری آن، دانشِ پایۀ مفهومی از پزشکی روایی را فراهم ساخته و تمرین مستقیمِ تعلیم دادنِ مهارتهای روایی به دیگران را عرضه میکنند. در کنار آنها، دورههای موضوعاتِ بهروز و مهم از منابع چند رشته استفاده میکنند تا دغدغهها، روشها و رویکردهای تحلیلی نوین را آموزش دهند. دانشجویان با مشاوره و تأیید اعضای هیئتعلمی، میتوانند از دورههای انتخابی در رشتههای خاصی که موردعلاقهشان است، استفاده کنند. همۀ دانشجویان، یک مشاور تحصیلی و یک مشاور از هیئتعلمیِ پزشکی روایی دارند تا در انتخاب و برنامهریزی دورهها و ارائۀ حمایت و راهنمایی کلی، به آنها یاری دهند.
در ادامۀ این کارشناسی، فلوشیپ پزشکی روایی برای دانشآموختگانی که به ترویج درکِ روایی در مراقبت از بیماران، آموزش حرفهای، طراحی برنامۀ آموزشی و نیز پیش بردن مسیرهای نوین و مهمِ پژوهشی در پزشکی روایی علاقه دارند، برگزار شده و هر دوره از آن، هدف ارزشمند و بهروزی را دنبال میکند. در سال تحصیلی 21-2020 موضوعِ موردحمایت این برنامه، استفاده از پزشکی روایی در مبارزه با نژادپرستی است.
در سال ۲۰۱۶، ریتا شارون و همکاران، اولین کتاب مرجع در پزشکی روایی را با نام «The Principles and Practice of Narrative Medicine» منتشر کردند که حاوی ایدهها، روشها و تمارین پزشکی روایی است و مجموعۀ مفاهیم نظری به همراه اطلاعات کاربردی، حاصلِ بیش از یک دهه آموزش، پژوهش، کارگاهها و تفکر تعاملی است که اهداف و روشهای پزشکی روایی را متبلور ساخته و ابزارِ بهطورفزاینده قدرتمندی در بهبود مراقبت از بیمار را شکل داده است. این کتاب جزئی از ۵۰ گِرَنت مهم مؤسسة ملی سلامت آمریکا (NIH) در کل تاریخ فعالیتش شناخته میشود.
دورهها و ورود پزشکی روایی به برنامۀ درسی در همهجای دنیا قابلمشاهده است و از سال ۲۰۰۰ تاکنون در آمریکا، اروپا، کانادا، انگلستان، استرالیا، آسیای شرقی و نیز خاورمیانه و ایران، تجربیاتی از بهکارگیری پزشکی روایی در آموزش پزشکی وجود دارد.
ساختار کلی برنامههای آموزش پزشکی روایی
w پیرو ۲ مطالعۀ مرور نظاممند[4] در سالهای اخیر (منتشرشده در آوریل ۲۰۱۹ و ژانویۀ ۲۰۲۰)، اطلاعاتی کلی دربارۀ قالب برنامههای آموزشیِ پزشکی روایی و اثربخشی آنها به دست آمده است. Milota و همکاران [۱] در سال ۲۰۱۹ شواهدی از وجود ساختاری برای آموزش پزشکی روایی یافتند. معمولاً در برنامههای مختلف، رویکردی شامل ۳ مرحلۀ اصلی ارائه شده است:
(۱) تعاملی متأملانه[5] با روایت بیمار، متن ادبی، قطعهای از فیلم، کار هنری یا موسیقی: همانطور که اشاره شد در برنامۀ دانشگاه کلمبیا، این بخش شامل «خوانش دقیق» است که اولین بار توسط خود دکتر ریتا شارون مطرح شد.
(۲) بینشهای کسبشده در مرحلۀ اول، با تمرین نگارشی یا تأمل درونیِ متناظر تثبیت میشوند. اینگونه تأمل کردن، میتواند در گسترش مهارت استدلال بالینی تأثیر بگذارد و فرد میتواند از طریق تمرینِ پردازشِ اطلاعات متنوع، ازجمله تجربیات و سوگیریهای خود، این مهارت را تقویت کند.
(۳) این تجربه در مرحلۀ سوم که شامل بهاشتراکگذاری و گفتوگو دربارۀ این تأمل درونی است، غنی میشود. بهعبارتِدیگر، کلاس پزشکی روایی دربردارندۀ مواجهه و تحلیل یک فرم هنری یا روایت، تأمل دربارۀ این مواجهه و اشتراک بررسیهای خود با دیگران در محیطی حمایتی و کنترلشده است.
اکثر برنامههای پزشکی روایی، شامل این ۳ مرحلۀ مطالعه-تأمل-پاسخ میشوند. مرحلۀ سوم (پاسخ یا همان گفتوگو) در تقویت مهارتهای ارتباطی، ایجاد پیوند و گسترش همدلی بسیار بااهمیت است و نبودن آن در برنامۀ آموزشی، میتواند منجر به کاهش اثربخشی و رضایت شرکتکنندگان شود.
خلاصۀ چارچوب فلسفی و مفهومی
خود دکتر شارون نیز در مقالهای در سال ۲۰۰۷، بنیان مفهومیِ پزشکی روایی را در سه بخش بیان میکند:
(۱) توجه[6] که شامل ورود حرفهمند به فضای بیمار و دریافت روایت بیمار و شرایطش است.
(۲) تجلی[7] که شامل قابلشنیدن و دیدن ساختنِ مواردی است که ممکن بود مورد توجه قرار نگیرند.
(۳) پیوند[8] که هدف نهاییِ پزشکی روایی، برقراری ارتباطی حقیقی بین حرفهمند و بیمار است.
نتایج بهدستآمده از آموزش پزشکی روایی
از بررسی پیامدهای برنامههای آموزشیِ پزشکی روایی، دستهبندی زیر به دست آمده است که در چهار سطح تعریف میشود:
سطح اول: مشارکت
مشارکت دانشجویان حاضر در دورهها، واکنشی مثبت به خود پزشکی روایی و نیز اثرات مثبت درونی، شامل احساس قدردانی، امید و رضایت، به دنبال داشته که عموماً مبتنی بر پایش و بازخوردهای شرکتکنندگان بوده است.
سطح دوم: تغییر در نگرش، بینش، دانش یا مهارتها
افزایش حس هویت مشترک با همتایان و جامعۀ گستردهترِ حرفهای، احساس رضایت بیشتر در کار خود و حس خوب بودن یا آگاهی بهتر از تفاوتهای فرهنگی، ازجمله موارد گزارششده در تغییر نگرش یا بینش هستند. دانشجویان بیان داشتند که به کمک این آموزشها، بیماران را فراتر از بیماریشان میدیدند، به استفاده از فرصتها، عجله نکردن و گوشسپاری به بیماران، تمایل بیشتری داشتند و تأثیر مثبت داستانها در مراقبت از بیمار را میدیدند.
همچنین درمورد دانش یا مهارتها، اعضای هیئتعلمی که در این دورهها شرکت کردهاند، اصطلاحات و مهارتهای روایی را فراگرفته و بعدها در محیطهای آموزشی و بالینی به کار بردهاند. علاوهبراین، دانشجویان در تأملات رواییِ خود به زمینههای خودآگاهی، همدلی و ایجاد تعادل میان شفقت و فاصلۀ عاطفی پرداختهاند و نیز، رشد درک و توانمندی برقراری ارتباط با بیماران را گزارش کردهاند.
سطح سوم: تغییرات رفتاری
در نتیجۀ دورههای پزشکی روایی، اعتمادبهنفس اعضای هیئتعلمیِ شرکتکننده، در نگارش و نیز مدیریت تمارین نگارشی و گفتوگوهای ادبی افزایش مییابد. همچنین آنها ابزارهای پزشکی روایی را در تدریس خود به کار میبرند. شرکتکنندگان، رشد حرفهای (یادگیری استراتژیهای آموزشی و بهکارگیری آنها در دورههای گوناگون)، رشد شخصی (درک دیدگاه دیگران) و حمایتهای جمعی و مشارکتی (دیدن «دیگری»، پیوند و حس همبستگی غنی) را گزارش دادهاند.
سطح چهارم: تغییرات در عمل سازمانی یا تعامل با بیمار
شرکتکنندگان پیروِ آگاهی بهتر از دیدگاههای بیماران، ارائۀ بهتری از خدمات سلامت را گزارش کردهاند. همچنین پس از شرکت در این دورهها، نقش اعضای هیئتعلمی در شکل دادن به برنامۀ آموزشی دانشگاههای خود، جهت دربرگیریِ پزشکی روایی، مورد بررسی واقع شده است.
بخشی از نامۀ جمعی از دانشجویان پزشکی دانشگاه کینگز لندن به سردبیر نشریۀ Medical Teacher – ژوئن ۲۰۱۹
مدتهاست گزارش شده که دانشجویان پزشکی با پیشرفت در تحصیلات خود، سطوح کمتری از همدلی و شفقت را برای بیماران نشان میدهند؛ روندی که با افزایش استرس و اضطراب ارتباط دارد (Neumann و همکاران ۲۰۱۱). در طول تحصیلمان در دانشکدۀ پزشکی، شاهد روحیۀ رقابتیِ فزاینده بین همتایان و تمایل کمتر به اشتراک مشورتها، منابع و دانش بودهایم. همچنین تمرکزی محدود بر یادگیریْ صرفاً برای امتحانات (و نه یادگیری برای اینکه پزشکانی بهتر و مشفقتر برای بیمارانِ آیندهمان باشیم) وجود دارد. ما بهشدت معتقدیم که پزشکی روایی، راهی برای مقابله با این روند است. ما در دانشگاه در چندین فعالیت داوطلبانۀ پزشکی روایی شرکت کردهایم و با پیامدهای گزارششده توسط Milota و همکاران موافقیم.
همچنین Remein و همکاران [۲]، با انجام مروری نظاممند در ژانویۀ سال ۲۰۲۰، بهبودهایی متوسط اما مثبت در انواعی از توانمندیها ازجمله برقراری ارتباط، همدلی، درک دیدگاه دیگران، تأمل، تابآوری، تشخیص، کاهش فرسودگی، اعتمادبهنفس و پیشرفت شخصی، توانمندیهای روایی، پرسشگریِ اخلاقی، مهارتهای آموزشی و بالینی و عملکرد تیمی را گزارش کردهاند. علاوهبر تأثیرات مثبت بر خود شرکتکنندگان، میانگین میزان رضایت نیز در حدود 87/9% گزارش شده است؛ هرچند رضایتمندی بهنوبۀ خود، نشانگر تغییرات رفتاری نیست.
عموماً این دورهها بهترتیب برای دانشجویان پزشکی، کارآموزان (رزیدنتها و فِلوها) و پزشکان هیئتعلمی و غیرهیئتعلمی، در جلساتی با میانگین ۲۶ نفر و در قالبهای مختلف ازجمله کارگاههای چندساعته یا جلسات کوتاهمدت و مکرر در طول یک سال، تشکیل میشوند.
پژوهشگران اظهار دارند که برای بررسی و نظارت بهتر بر دورههای آموزش پزشکی روایی و سنجش اثرات کوتاهمدت و بلندمدت آنها در توسعۀ حرفهایِ مراقبین سلامت، نیاز است تا ارزیابیهای استانداردتر و منسجمتری از دورههای پزشکی روایی انجام و استراتژیهای مشخصی تعبیه شود تا بتوان اهداف موردنظر، مطالب آموزشی لازم و نیز نوع ارزیابی پیامدها را دقیقتر تعیین کرد.
گرچه هنوز اطلاعات آماریِ کاملی از اثربخشی دورههای پزشکی روایی بر پژوهشگران موجود نیست و بیشتر مقالات به تأثیر پزشکی روایی بر حرفهمندان بالینی پرداختهاند، استفاده از آن میتواند به همان میزان در رشد ویژگیهای نامبرده برای پژوهشگران مؤثر باشد. دربرگیریِ هم حرفهمندان بالینی و هم حرفهمندان پژوهشی، پتانسیل تقویت درک بینرشتهای، ایجاد پیوند و ارائة فرصتهای همکاری را برای گروههایی که جدا از هم کار میکنند، دارد.
بهطورکلی، اثربخشی پزشکی روایی بر تابآوری و کاهش فرسودگی مشاهده شده، اما بهمنظور ایجاد ساختاری مشخص برای آموزش پزشکی روایی مختصِ هدف تشخیص و کاهش فرسودگی، پژوهشها و ارزیابیهای بیشتری لازم است و در صورت برنامهریزی موفق، میتوان از پزشکی روایی برای بافتارهای مستعدِ فرسودگی در خارج از محیط آموزشی، مثل ارائهدهندگان مراقبت در خط مقدم پزشکی و نیز فعالیتهای بشردوستانۀ بینالمللی، یاری جست.
علاوهبر اینها، شایستگی فرهنگی (درک و احترام به تنوع فرهنگی در میان مردم) و برقراری ارتباط نیز از اهداف مورداشارۀ برنامههای پزشکی روایی بودهاند. محتمل است که پزشکی روایی -بهویژه ازآنجاکه ادبیات بهعنوان ابزاری برای پرداختن به مضامین عدالت نژادی درون پزشکی مطرح شده است- نقش منحصربهفردی در پرورش قدرت درک فرهنگی و شفافسازی سوگیریهای نهان داشته باشد.

چالشهای موجود در این مسیر
مسائل بسیاری در وارد کردن حیطهای جدید به برنامۀ آموزشی وجود دارد. محدودیتهای تأمین بودجۀ سازمانی، ناآشنایی اعضای هیئتعلمی با مفاهیم و ابزار پزشکی روایی، محدودیتهای زمانی برای شرکتکنندگان، کمبود یکپارچگی در تعریف پزشکی روایی و بنابراین تنوع در محتواها، اهداف و ارزیابیهای دورهها ازجمله مواردی هستند که باید مدنظر قرار بگیرند.
مناسبترین گزینه برای فعالیتهای پزشکی روایی، گروههای کوچک هستند که این نیز میتواند برگزاری دورههای آموزشی را سختتر کند. تأمل نیز، خود مهارتی لازم و ایجاد فرهنگ بهکارگیریِ آن مفید است، اما اگر صرفاً به چکلیستی اجباری تبدیل شود، میتواند خستهکننده و آسیبرسان باشد.
ارزیابی تمارین تأملی نیز چالش دیگری است. بررسی کیفیت تأمل به راحتیِ بررسی رخ دادن آن نیست، اما بااینحال، حتی گاهی در حیطههای دشوار، انجام شده است. ارزیابی، موردی بسیار اساسی است؛ محرکی برای یادگیری و البته برعهدۀ آموزشدهندگان که از انگیزش دانشجویان در مسیر درست اطمینان حاصل کنند —این یعنی تأملِ معنادار و مفید در آنها، بهگونهایکه اثری مثبت بر عمل و بیماران خود داشته باشد.
ورود به عرصۀ پزشکی روایی میتواند منجر به بازبینی رویکرد عمل پزشکی و حتی هیجانزدگی شود. چالش بزرگ در بهکارگیری رویکرد روایی، دانستن این است که چه زمانی باید توقف کرد؛ بیماری، ناتوانی، کمبود و مرگ، حقایقی از زندگیاند. پزشکی روایی نیز تنها ابزار موجود در پزشکی نیست و بههیچعنوان از ارزش دانش پزشکی نمیکاهد.
تجربیات مشابه در ایران
مطالعه و نگارش تأملی از کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» در دانشگاه علوم پزشکی شیراز، توسط مهشید ظهوری و همکاران در سال ۲۰۱۷، برای بررسی نگرش و تفکر ۳۵۰ دانشجوی سال چهارم پزشکی دربارۀ پایان حیات برگزار شده است. آنها در این مطالعۀ کیفی به این نتیجه رسیدند که روایت میتواند در انتقال مفاهیم اخلاقی و کاربردی دربارۀ موضوع پایان حیات به دانشجویانِ کمتجربهتر، مفید واقع شود.
سعیده دریازاده و همکاران از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان نیز در ژانویۀ ۲۰۲۰، پس از مطالعۀ شبهآزمایشی بر ۱۳۵ اینترن تقسیمشده در دو گروه آزمایشی و کنترلی، به این نتیجه رسیدند که برنامههای پزشکی روایی بر ظرفیت تأملی و همدلی و بنابراین حرفهمندی (که از توانمندیهای اصلیِ پزشکی است)، تأثیر مثبتی میگذارد.
جمعبندی و پتانسیل اجرایی
در نهایت، منطقیست که نتیجه بگیریم پزشکی روایی اثراتی مثبت، قابلاندازهگیری و تکرارپذیر بر دانشجویان دارد و میتواند ابزاری معنادار در تقویت توسعۀ حرفهای و فردی آنها باشد. علاوهبراین، میتواند باعث تقویت تأمل درونی و همدلی و کمک به درک دیدگاه دیگران و اصلاح تصورات خود دربارۀ رابطۀ پزشک و بیمار شود؛ هرچند بدون پژوهشهای طولی برای تأیید اثرات بلندمدت آموزش پزشکی روایی، نمیتوان صراحتاً نتیجه گرفت که در آینده نیز منجر به پرورش حرفهمندانی متعهدتر، مؤثرتر و دارای همدلی بیشتر میشود. با وجود اثرات مثبت در درک دیدگاههای متفاوت بیماران و تأملات درونی، هنوز کاملاً شفاف نیست که این اثرات بلندمدت، توسط بیماران حس میشوند یا اینکه بر کیفیت مراقبت از بیمار تأثیر مثبتی دارند. همچنین، هستند بیمارانی که علاقهای به گفتن روایت یا بهاشتراکگذاریِ عواطف درونی خود ندارند و همۀ موضوعات مطرحشده در محیط پزشکی نیز، نیازمند بررسی دقیق روایی نیستند.
بااینوجود، طراحان برنامۀ آموزشی میتوانند با در نظر گرفتن این مسائل و بهکارگیری درایت و برنامهریزی بلندمدت، تغییرات لازم را اعمال نمایند. به نظر میرسد که وجود برنامههای آموزشیِ پزشکی روایی در دورۀ تحصیلی، بهویژه از آغاز آموزش بالینی، میتواند بهترین اثربخشی را در تقویت توانمندیهای ذکرشده داشته باشد.
در نهایت، با اشاره به جملهای از یک دانشجو، پس از شرکت در دورههای پزشکی روایی، این بحث را به پایان میرسانیم: «ما زمان بسیاری را صرف فراگیریِ علم پزشکی میکنیم… درحالیکه بخشی از پزشکِ خوب بودن، آموختن هنر مراقبت از بیمار و فراگیریِ روش تعامل با دیگران است.»
منابع:
[1]Narrative medicine as a medical education tool – Milota et al. April 2019 [2] Content and outcomes of narrative medicine programmes – Remein et al. January 2020
[1] Flexner report
[2] Whole Person
[3] Close Reading
[4] Systematic review
[5] Reflective Engagement
[6] Attention
[7] Representation
[8] Affiliation


